animation.gif
حجم:
3.1M
پاهایش در شن نرم فرو میرفت و از لا به لای انگشتانش بیرون میآمد. وقتی به شن های خیس سفت شده رسید، صدای موج های آرام را بهتر میشنید. مه صبحگاهی اجازه دیدن انتهای آب را نمیداد. با خوردن اولین موج به پایش، چشم هایش را بست و گذاشت تا آب خنک روحش را شست و شو دهد. چند دقیقه ای همانطور ماند. موج ها ملایم بودند و هوا کامل روشن نشده بود. سوز اول صبح باعث شد بیشتر در سویی شرتش بپیچد و قدم قدم از دریا فاصله بگیرد
بار دیگر نگاهی به اعماق مه انداخت بلکه بتواند خط تمایز دریا و آسمان را بیابد اما مه غلیظ تر از این حرف ها بود.
کامل از دریا بیرون آمد و چند قدم دور شد تا به نقطه امنی برای پناه از موج ها برسد. روی زمین نشست و از درون کوله اش دفتر نقاشی و رنگ هایش را بیرون آورد