سوگند (약속)
پشینمونی از اینکه شب دیر خوابیدم پارت n ام
مشخصه چقد خوابم میومده😂
پشینمونی😂
آخرای زمستون پارسال رو طاقچه پنجره کلاسمون نشسته بودم
نزدیکای غروب بود و سوز میومد. منم سیب میخوردم و اصول عقاید میخوندم و فکر میکردم میرسم بودجه آزمون رو بخونم یا نه؟
تو اون کلاس فقط من بودم ولی از کلاسای دیگه صدای ورق زدن کتاب میومد. در حیاط هم با باد تکون میخورد و قیژ قیژ صدا میداد
در کل حال و هوای دلگیری بود
ولی واقعا دلم براش تنگ شده