ولی وقتی فهمیدم نویسندش مرده یکم خورد تو ذوقم
فکر میکردم زن باشه از اونجایی که شخصیت اصلی دختر بود
داستان درباره دختریه به اسم نورا که توی زندگیش حسرت های زیادی داره و نیمه های شب تصمیم میگیره بمیره
بعد از مرگ وارد کتابخونه نیمه شب میشه و شخصی که اونجاست بهش میگه میتونی زندگی های دیگه خودت رو با تصمیمات متفاوت تجربه کنی و سعی کنی حسرت هایی که داشتی رو از بین ببری
نورا میتونه زندگی دلخواهش رو پیدا کنه؟
داستانش درباره تصمیم های کوچیکیه که میتونه راه زندگیت رو عوض کنه
درباره حسرت ها
زندگی
چیزی که اسمش رو موفقیت میزاری
امید