Jenayate.Jang.Dar.Vietnam_p30download.com.pdf
حجم:
2.6M
🔰 اگر علاقمندید تا بیشتر از وحشیگری غربیها و جنایاتشان در ویتنام بخوانید، کتاب برتراند راسل در این زمینه به شما کمک خواهد کرد.
فایل پیدیاف کتاب🔺
🏫 مدرسه تاریخاندیشی قصص
🆔@Qasas_school
#روز_معلم |سکینهخانم
🔰 سکینه خانم، سواد مکتبخانهای داشت. پیش پدرش، ملاجعفر خراسانی مقداری درس خوانده بود. در همان سن نوجوانی کتاب «تحفه حکیم مومن» را فراگرفته بود و تمام آن را در حافظه داشت. این کتاب درباره طب سنتی بود و بانو از روی همین کتاب قابلگی را یاد گرفته بود و در روستا به طبابت و قابلگی اشتغال داشت. در کنار طبابت، گاهی به زنان و دختران فریمانی را هم درسهایی میداد.
به سن ازدواج که رسید، با شیخ محمدحسین مطهری تشکیل خانواده داد. ثمرهی این نکاح مبارک، پنج پسر و دو دختر بود. یکی از پسرها را مرتضی نام نهاد. نامی که پرآوازه شد و لقب معلم انقلاب اسلامی را از آن خود کرد؛ یعنی شهید علامه مرتضی مطهری.
🔺سکینه بانو از دوران بارداری مرتضی اینگونه نقل میکند: «شبی در عالم خواب دیدم که در مسجد فریمان به همراه زنان روستا نشسته و بانویی محترم به همراه دو خانم دیگر وارد مسجد شدند. آن بانو روی سر همه زنان گلاب میپاشید و وقتی به من رسید، سه دفعه روی سرم گلاب پاشید. ابتدا از ترس اینکه مبادا در انجام امور دینی کوتاهی کردهام، سوال کردم: «چرا فقط روی سر من سه دفعه گلاب پاشیدید؟» که جواب داد «این به خاطر فرزندی است که در شکم داری، او خدمات بزرگی به اسلام میکند».
🏫 مدرسه تاریخاندیشی قصص
🆔 @Qasas_school
#روز_معلم | سکینهخانم
🔰 مرتضی که 10 ساله شد، درسهای مکتبخانه وی را کفایت نمیکرد. برای همین پدرش شروع به آموزش علوم مقدمات حوزه به او کرد. مرتضی خیلی باهوش بود و سریع دروس را یاد میگرفت. البته گاهی مادر هم در کنار پسرانش مینشست و در جلسه درس شرکت میکرد. آن وقت وقتی همسرش مسئلهای دینی یا حکمی را به پسرها یاد میداد، آهسته به بچهها میآموخت که چگونه از پدرشان سوال بپرسند. بعدها استادشهید در مصاحبهای گفته بود: «من فکر کردن را از مادرم آموختم».
📚 برگرفته از کتاب «سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد مطهری» به روایت جمعی از فضلا و یاران، موسسه نشر و تحقیقات ذکر.
🏫 مدرسه تاریخاندیشی قصص
🆔 @Qasas_school
هدایت شده از آئینِ چراغ | روحالله شمسیکوشکی
💠 «مطهری، فرقان و فرقان گونگی»
✍️ روح الله شمسی کوشکی |
🔸 شهید مطهری از لحاظ علمی در سطحی بود که امام در موردش گفت:
مطهری با شعاع فروزان خود مردگان را حیات می بخشید! (۱)
یا علامه جعفری گفته بود:
«مطهری عصاره و استوانه اسلام است!»
و حتی «احسان طبری» (ایدئولوگ بینالمللی حزب کمونیست و عضو آکادمی علوم شوروی) گفته بود:
«شهید مطهری وقتی می خواست مارکسیسم را نقد کند؛ اول نظرات مارکسیسم را بی کم و کاست نقل می کرد (و اینگونه نبود که عمدا ناقص نقل کند تا نقدش راحت باشد) بلکه نظر مارکسیسم را بهتر از ما فهمیده بود و چنان تبیین میکرد که حتی برخی استدلال های جدید بر حرف هایشان را ما از مطهری یاد می گرفتیم!! ولی بعد چنان این نظرات را نقد میکرد که هیچ حتی دفاعی برای ما باقی نمیگذاشت!» (۲)
🔹 نکته مهم این است که؛ شهید مطهری در این سطح از تخصص و دین شناسی را گروهک فرقان در چه سطحی از تخصص و فهم از دین ترور کرد؟؟
در این سطح که مثلاً :
در تفسیر سوره عادیات شان؛ در آیه «إنّ الإنسان لربّه لکَنود»؛ کلمه عربی «کَنود» (به معنی کفور) را از ریشه فارسیِ «کُند» معنا کرده بودند!! و آیه را چنین معنا کرده بودند: انسان نسبت به خدایش بسیار کند است!! 😅 (۳)
و نکته بعد اینکه ؛ همین جوانها فرقان با این سطح از قرآن شناسی!! چند جلد تفسیر قرآن منتشر کرد و ادعاهایشان چقدر بود؟!
- ۱۲ جلد قطور!!
و ادعایشان هم اینقدر بود که تنها خود را رهرو راستین تشیع سرخ علوی میدانستند و نه تنها علماء و متخصصین را بلکه همه افراد خارج از دسته خود را بر سبیل کفر می دانستند!
🔸بعد با همین سطح از دانش اسلامی!! شهید مطهری را به چه جرمی ترور کردند؟!
- طبق کیفرنامه ای خودشان منتشر کرده بودند؛ به جرم «قربانی کردن ارزشهای تشیع سرخ علوی» و « انحراف در مسیر خلق مستضعف ایران»! (۴)
یعنی سطح سواد دینی این جماعت را در نظر بگیرید و ادعاهای دهان پر کن و استدلال های شبه علمی آنها را هم ببینید!
و علاوه بر این، به خود عالم پنداری شان هم توجه کنید!
👈 دیگر نگویم از قصه پر غصه این روزهای ما در فجازی و افراد « خود متخصص پندار در همه چیز» که برای خودنماییها و عوام پسندیهایشان، بازاری بی در و پیکر تر از دین و شریعت پیدا نکرده اند و در عین بی اطلاعی از حتی اولیات دین، با کلی ادعا در همه مسائل شریعت نظر می دهند و سوار بر اسب عوامفریبی، خبرگان دین شناس را هم منکوب می کنند!!
.
.
.
.
.
منابع:
۱. پیام تسلیت امام خمینی
۲. خاطرات حسین شریعتمداری
۳. نشریه یادآور، شماره ۸ (صورتجلسه دادگاه اکبر گودرزی)
۴. همان
@rouhollah_shamsi_koushki
🔰مروری اجمالی بر غزوه بنی قینقاع
🔸امروز سالگرد غزوه بنی قینقاع اولین تقابل سخت مسلمانان با یهودیان است. جنگی که بخاطرهتک حرمت و جسارت به شأن یک زن مسلمان که منجر به عهد شکنی و پیمان شکنی یهودیان شد، رخ داد.
داستان از این قرار است که؛
🔹پس از آن که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرده و نظام حکومتی اسلام را پایهریزی نمودند، با یهودیان مقیم این شهر و حوالی آن (بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه) پیمان همزیستی مسالمتآمیز امضا کردند و از آنان تعهد گرفتند که با دشمنان اسلام همکاری نکرده و بر علیه اسلام و مسلمانان هیچ دسیسه و فتنهای ایجاد نکنند. اما قوم یهود هرگاه احساس میکرد که حکومت نبوی در معرض خطر قرار گرفته است، خوشحال شده و در صدد همکاری با دشمنان اسلام برآمده و با فتنه انگیزی فرهنگی و سیاسی _ اقتصادی و نظامی بارها پیمان نامه خویش را نقض میکردند.
🔸یکی از این قبایل مشهور و ثروتمند یهود مدینه، طایفه " #بنى_قَینقاع " بود که افراد آن در حوالی مدینه میزیسته و به کار تجارت و صنعتگرى میپرداختند و از داشتن زمینهای زراعی، باغستان و دامداری محروم بودند. آنان در محله خویش، بازار بازرگانی مهمی داشتند که بسیاری از عربها اعم از مسلمان، مسیحی، یهود، مشرک و بتپرست در آن جا خرید و فروش میکردند.
🏫 مدرسه تاریخاندیشی قصص
🆔 @qasas_school
🔰 مروری اجمالی بر غزوه بنی قینقاع- ۲
↩️ گزارش شده است که: یک روز یک زن مسلمانی به بازار بنى قینقاع و نزد طلافروشی رفت تا زیورى براى وى بسازد. مردان یهود از او خواستند تا چهره خود را بگشاید و #حجاب خود را بردارد، امّا زن مسلمان خوددارى کرد. ولی فردی از این قبیله لباس زن انصاری را از پشت به بالای بدنش گره زد، و هنگام برخاستن زن، لخشی از بدنش نمایان شد که موجب هتک حرمت زن مسلمان و خندیدن و استهزاء یهودیان شد.
🔹در این هنگام مردی از مسلمانان که این صحنه را مشاهده کرد با آن فرد درگیر شد که این درگیری به کشتهشدن طرف مقابل انجامید. و مردان قبیلهی بنیقینقاع جمع شده و آن فرد مسلمان را کشتند و سپس داخل قلعهی خود تحصن کردند.
اما آنها بجای پذیرش اشتباه خود پیامبر و مسلمانان را تهدید کردند و گفتند اگر در جنگ با مردمى که شیوه نبرد نمیدانند، پیروز شدى، مغرور مشو (مقصودشان پیروزی مسلمانان در جنگ بدر بود). به خدا سوگند اگر با ما نبرد کنى ما را خواهى شناخت! با این تهدید عملا پیمان خود را با پیامبر نقض کردند، در این هنگام این آیه نازل شد: «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنینَ»؛ و اگر با ظهور نشانههایى از خیانت عدهای به پیمانشان ترسیدی که عهد خود را شکسته، حملهی غافلگیرانه کنند، به طور عادلانه به آنها اعلام کن که پیمان آنها لغو شده است؛ زیرا خداوند انسانهای خائن را دوست نمیدارد. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز فرمود: «من از بنیقینقاع بیمناک هستم»؛ لذا به سمت آنها رفت.
🔸با توجه به دلایل ذکر شده، رسول خدا در نیمهی شوّال سال دوم هجری با هفتصد نفر از مسلمانان که سیصد نفر آنان زرهپوش بودند، به سوى قبیلهی بنیقینقاع حرکت کرد.در این جنگ که پرچمدار سپاه اسلام جناب #حمزة بن عبد المطلب علیه السلام بود. پس از رسیدن سپاه مدت پانزده شبانهروز قلعهی بنیقینقاع را محاصره کردند. در این محاصره، خداوند با انداختن ترس و هراس در دل قبیلهی بنیقینقاع به یاری مسلمانان آمد، و بدون درگیری نظامی، آنها تسلیم فرمان رسول خدا شدند. پس از تسلیم، قرار بر آن شد که اموال آنان برای مسلمانان باشد و همراه خانواده خود از مدینه اخراج شدند.
👤 حجتالاسلام والمسلمین حسن شفیعی کمال آبادی | @h_shafiei
🏫 مدرسه تاریخاندیشی قصص
🆔 @qasas_school
برشهایی برای درنگ| #حرکت_تاریخ
🔰 «تاریخ هم حرکت وضعی دارد و هم حرکت انتقالی؛ یعنی درحالیکه به دور خود میچرخد و امثال و شباهتهایی میسازد و خود را تکرار میکند، حرکت انتقالی هم دارد و به سمت پایان تاریخی که مقدر الهی است در حرکت است؛ پایانی روشن و تابناک که اعتلای کلمه توحید و ظهور کامل دین حق است.»
📚 نهضت مقدس، ص20
🏫 مدرسه تاریخاندیشی قصص
🆔 @qasas_school
🔰 سال ۱۳۶۶، روزگاری که زبانههای آتش جنگ حزب بعث عراق علیه ایران اسلامی شعله میکشید و خون جوانانی از این مرزوبوم در هر کوچه و خیابان میرفت تا جایی آشنا بیابد برای فرو رفتن در زمین؛ مردم مشتاقانه میان آتش و خون، برای دانش، قصه، کتاب و نمایشگاهش صف میکشیدند!
#قصهی_کتابخوانی
#قصهی_کتابخواهی
#نمایشگاه_کتاب
🏫 مدرسه تاریخاندیشی قصص
🆔 @Qasas_school
اول| تیک ریش خیره
🔰 محمد امین از جانب رودخانه سراسیمه به خانه برمیگشت. فاصلهی رودخانه تا خانه زیاد نبود، ولی کوچههای تنگ آجری تا همسایگی حرم کوچک آقاسبزقبا شیب تندی داشت و نفس را بند میآورد.
باران سیلآسای بهاری دیشب شهر را شسته بود. بوی تازهی خاک بارانخورده، طراوت اردیبهشتی هوا را دو چندان کرده بود؛ گویی کسی کوچهها را برای رسیدن مهمان آب زده باشد. میان کوچه پیرمردی که با دستاری زرد به سر زیر سابات نشسته بود به احترام ملّای جوان به سختی از جا برخاست.
- عیدت مبارک ملّا! مرتضی علی یارت! چرا سراسیمهای؟
- اسعدالله ایامکم، خبر خیر است؛ مسافرمان امروز میرسد... عن قریب به دنیا میآید.
- به حق مرتضی علی انشالله «تیک ریش خیره». خدا را شکر.
🔺پ.ن: عکس ضریح امامزاده آقاسبزقبا-دزفول
🆔 @Qasas_school