eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
8.8هزار عکس
6هزار ویدیو
472 فایل
آموزش چند بعدی/برای يادگیری و یاددهی نوین 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی؛ #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن #بسیج_علمی_پژوهشی_میبد ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
6 میلیون واریز شد براشون دم همگی گرم ان شاءالله زیارت و ثواب زیارت دیگران نصیب تان
سلام و شب بخیر کلاه برداری در سایه ثبت کتاب درسی مراقب باشید ☝️☝️☝️
لطفا اطلاع رسانی کنید تشکر
بسم الله الرحمن الرحیم
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سحر امامی و وجیه‌السادات حسینی، دو مجری رسانه ملی، در مراسم تجلیل از شهدای ورزشکار ۱۲ روز دفاع ملی دان یک افتخاری تکواندو و نماد صلح را دریافت کردند. @Squad_ir
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو عراق مشرف شدی خونه عراقیا یادت باشه غذارو تا اخرش بخوری چون بدشون میاد ، معنیش یعنی اینکه خوشمزه نیست 💬 @insta_enghelabi
لیست موکب یزد مستقر در کربلا و مسیر نجف به کربلا و کاظمین
معیار نخبگی تغییر می‌کند 🔹قائم‌مقام بنیاد ملی نخبگان: معیار ما برای نخبگی، توانایی فرد برای حل مسائل جامعه خواهد بود و نخبه کسی نیست که معدل بالا داشته باشد. 🔹سامانۀ یکپارچه‌ای تهیه شده که بتوانیم براساس خروجی کار افراد، نخبگان را شناسایی ‌کنیم. 🔸پیش از این رئیس‌جمهور گفته بود معیار نخبگی باید «توانایی حل مسائل جامعه» باشد. @Farsna
آن قدر سوال نابهنگام بود که به شوخی گرفتم! «شما نورانی هستید! منم نورانیه صورتم، نه؟!» خندیدم «نور داری ولی نورِ پشت سرت بیشتره به خاطر آفتاب!» جدی شد «نه واقعاً! نورانی نیستم؟!» جا خوردم؛ داشت جدی می‌گفت. جمعش کردم «اینجا همه نور دارن!» خندید. شکمش تکان‌تکان خورد. دست گذاشت روی سرش «بیشتر نورم مال سرِ کچلمه!» و عارف شد «باید نورمون رو حفظ کنیم! مثلِ حضرت آقا که همیشه نور داره!» کفشش را در می‌آورد برود توی موکب استراحت کند که گفت «برای آقا دعا کنید!» گفتم «دعاگوش هستیم همیشه؛ و سربازش...» توی راه با ناصر درباره عشق حرف زدیم. از اینکه دنیا روی دور عشق به صلاح می‌رسد. ناصر گفت از خیاطِ خانمی که شلوار جِر خورده‌ی زائری خجالت‌زده را دوخته بود و من از آقایی که توی مسجد کوفه ازم برای امام زمان صلوات و دعا گرفته بود! می‌رسیم موکبی برای استراحت. دنبال کولر خوبیم که صاحبِ موکب برای‌مان جفت و جور می‌کند. دلم می‌افتد چفیه‌ی متبرک بدهم دستش. می‌دهم. می‌گویم متبرک حرمِ امام رضاست و دلش از نجف‌کربلا می‌پَرد مشهد. ممنون می‌شود. روبوسی می‌کند. می‌رود با پسرش برمی‌گردد... جعفرِ هفت‌هشت ساله را معرفی می‌کند. یاد علیرضام می‌افتم. به جعفر می‌گوید من را ببوسد. پیش‌قدم شدم و لُپّش را ماچ کردم. چفیه دومِ موکب را خرج پسر کردم. به جعفر گفت فارسی بگوید «خیلی ممنون!» گفت. و پدر رفت متکا آورد، جعفر آب و چایی؛ و... راه که می‌افتم به ناصر می‌گویم «آخرش این عشقه که دنیا رو فتح می‌کنه، نه از این عشق پلاستیکی‌هایِ مجازی! عشق واقعی بر مدار امام حسین. و ما داریم زیر سایه‌ی سیدالشهداء عاشقِ هم می‌شویم...» @ALEF_KAF_NEVESHT