eitaa logo
ققنوس
1.6هزار دنبال‌کننده
446 عکس
133 ویدیو
5 فایل
گاه‌نوشته‌های رحیم حسین‌آبفروش... نقدها و‌ نظرات‌تان به‌روی چشم: @qqoqnoos
مشاهده در ایتا
دانلود
ققنوس
«تحریم تدبیر و عقلانیت در ترمینال چهار فرودگاه مهرآباد» ما بیش از آن‌که گرفتار آمریکا باشیم -که هست
«تحریم تدبیر و عقلانیت در ترمینال چهار فرودگاه مهرآباد» ما بیش از آن‌که گرفتار آمریکا باشیم -که هستیم- گرفتار مغزهای کوچک زنگ‌زده‌ای شده‌ایم که رده‌های مدیریت میانی کشور را در دست گرفته‌اند... از سوی دیگر، عدم نظام نظارتی قدرت‌مند ساختاری و نیز عدم شکل‌گیری نظام نظارت اجتماعی مردم‌پایه که می‌توانست حداقل ثمره فریضه امربه‌معروف‌ونهی‌ازمنکر باشد، کار را به جایی می‌رساند که -اگرچه آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند- اما هر مدیر و مدیرچه‌ای هر غلطی بخواهد، با طیب خاطر می‌کند! نه نگران بازخواست و مؤاخذه است و نه از طعن و لعن و نقد و نفرین مردم هراسی دارد... متن کامل را این‌جا ملاحظه بفرمایید... ✍️ ▫️@qoqnoos2
ققنوس
«نحن ابناءالحیدر...» (حاشیه‌نگاری دیدار ستایش‌گران اهل‌بیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسمت هفدهم
«یک جمله هم از طرف مردم سیستان‌وبلوچستان» (حاشیه‌نگاری دیدار ستایش‌گران اهل‌بیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسمت هجدهم دقیقاً در همان شلوغی بعد از اتمام جلسه، آمد جلو و برای بوشهر قول گرفت که مداح و سخن‌ران و... درست برای چنین روزی... حالا اگرچه ما در آسمان به سمت بوشهر هستیم، اما در حسینیه امام، مراسم ادامه دارد، تازه سومین نفر می‌خواهد بخواند. ▫️▫️▫️ زمان تنگ است؛ هم در آغاز وقت زیادی از دست رفته، هم اجراها از زمان مقرر عبور کرده‌اند، با این حساب پیش برویم، وقتی برای استفاده از بیانات آقا نمی‌ماند! کوتاه می‌گوید: «دعوت می‌کنم بدون فوت وقت، از برادرم دکتر ... از هم‌وطنان عزیز ما از خطه باصفا و دلاور سیستان‌وبلوچستان؛ به احترام هم‌وطنان‌مون از اون منطقه از اون صلواتای خوشگل بفرستید» شاعران را هم و معرفی می‌کند؛ اولی از قم و دومی از سیستان که به گمانم باید باشد؛ شاعر گویشی‌سرای نام‌دار سیستان؛ «جهانتیغی‌ها» از قدیمی‌ترین طوایف سیستان‌اند که برخی‌شان ریشه خود را از مالک اشتر می‌دانند و حکایت‌ها دارند در وصف سلحشوری و جنگاوری‌شان... ▫️▫️▫️ اما و بردارش ، هر دو مداح، باسواد، باصفا و مؤدب... را پیش‌تر می‌شناسم، آن هنگام که مدرسه عالی شهیدمطهری تهران مشغول بود و بعد هم که برگشت زاهدان، دانشگاه سیستان‌وبلوچستان، دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی گرفت، از سال ۹۹ هم مدیریت واحد زاهدان مدرسه‌عالی را بر عهده دارد. «هیأت رهپویان ولایت» را هم سال‌ها قبل در دانشگاه برپا کرده‌اند... ▫️▫️▫️ در فاصله‌ای که مستقر شود، از وسط جمعیت یک نفر فریاد می‌کشد: «حضرت آقا! ان‌شاءالله فداتون بشم!»، یکی هم بلند می‌گوید «ان‌شاءالله!»؛ صدای خنده‌ای در جمع می‌پیچد. ▫️▫️▫️ شروع می‌کند، نرم و آرام؛ بعد «بسم‌الله» در دو بیت خاستگاهش را بیان می‌کند: «من شیفته معانی فاطمه‌ام پرورده مهربانی فاطمه‌ام صد شکر که در میان خاک وطنم یک شیعه سیستانی فاطمه‌ام» جمعیت به وجد می‌آید و «ماشاءالله» می‌گویند... ادامه تشویق را هم با دست‌زدن کامل می‌کنند! تقریباً به هر بهانه‌ای، جمعی میان جمعیت هستند که دست بزنند... بعد از این دو بیت، سرود را آغاز می‌کند: «صل علی فاطمةالزهرا ذکر لب ما فاطمةالزهرا» جمعیت همراه با سرود، شروع می‌کند به دست‌زدن، مانند جلسات مولودی معمول هیأت‌ها و برخلاف معمول بیت... «برای یاری علی روز ازل گفته بلی فاطمةالزهرا» این بند را با آرامش تکرار می‌کند! بخشی از جمعیت، هم‌چنان کف می‌زند، اما کم‌کم تبدیل به دست‌تکان‌دادن می‌شود... «نفس بیقرارا تپش ذوالفقارا سرفصل شعارا یازهرا به تو بردن پناه و تو نشون دادی راهو به ولایتمدارا یازهرا کی شبیه تو بوده، ذوالفقار حیدر بودی تا دم آخر، در کنار حیدر چادر تو رفیقِ ذوالفقار حیدر یافاطمه، یافاطمه، یازهرا» که ظاهراً در اصل سروده، جای «یازهرا»، «ام‌ابیها» بوده؛ این‌جا دیگر، همه جمعیت دست تکان می‌دهند و دیگر کسی کف نمی‌زند... «فاطمه! ای معنی رزمنده شمشیر تو شد خطبه طوفنده ای همه‌جا یار ولی...» که جای «ولی»، «علی» می‌خواند «...با تو شده راه علی زنده و پاینده» «نور کل بلدها امید نابلد‌ها قل هو الله احدها یازهرا» این بند را هرچه دقت می‌کنم، «بلدها» و «نابلدها» شفاف و برشته ادا نمی‌شود، بیش‌تر «بلدان» و «نابلدان» می‌شنوم، شاید هم اشکال از گیرنده باشد... «عقل و عشق و حماسه شده در تو خلاصه روشنای خردها یازهرا» یازهرا را تکرار می‌کند و جمعیت همراهی... «وقت ذکر و مناجات، یاد امت بودی تا همان دم آخر، پای بیعت بودی چون پیمبر و حیدر، فکر وحدت بودی یافاطمه، یافاطمه، یازهرا...» ▫️▫️▫️ از این‌جا با دو بیت، مَفصل می‌زند برای بخش سیستانی: «من آمده‌ام بگویم از مادرِ گل در وصف گلی که هست پیغمبر گل با لهجه سیستانی‌ام می‌خوانم از فاطمه مرضیه، در محضر گل» جمعیت باز هم دست می‌زنند، عده‌ای «به‌به» می‌گویند و... «در مکتب فاطمه یک ملته قائمه تا رو ور رهبره نداره کس واهمه سربند یا حسین و نوم مادر رمز فتوح قلعه‌های خیبر دشمن اگه چپ‌س کنه و کشور کوبنده‌تر ای دفعه مشو کیفر آقامه یاور تو… خیرات ور سر تو فرموده مشرق خاک… سیستون لشکر تو» هرچند مخاطب همه اجزای شعر را متوجه نمی‌شود، اما واژگان آشنا آ‌ن‌قدر هست که باز هم کف و تشویق جماعت بلند شود! «تا پای جو همیشه… در راه انقلابه چش‌انتظار صبح… طلوع آفتابه یابن‌الحسن، یابن‌الحسن، یاحجةالله...» مصرع آخر را جمعیت به خوبی همراهی می‌کند... «آقاجان! یک جمله هم از طرف مردم سیستان‌وبلوچستان خطاب به شما: زنده بشی ‌پاینده بشی ورتو ممیرو» آخر هم: «شادی دل حضرت زهراء، بلند صلوات» خیلی شسته‌رفته، مؤدب و مسلط و باآرامش... ادامه دارد... ✍️ ▫️@qoqnoos2
«این‌جا چراغی روشن است» با دردهای تازه‌ای سر در گریبانم اما پر از عطر امید و بوی بارانم هربار غم‌ها بیش‌تر سویم هجوم آورد دیدم درخشان‌تر شده آیینۀ جانم آیینۀ صبر و وقار و مهر و لبخندم این روزها سرتابه‌پا، آیینه‌بندانم در من درخشیده شکوهی تازه از ایمان «این‌جا چراغی روشن است» آری چراغانم هر کوچه‌ای این‌جا چراغانی شده با عشق من زنده‌ام از عشق، از این عشق تابانم تابنده‌تر شد خاک من با گوهر ایثار این خاکِ گوهربار ایران است، ایرانم در دست دارم خاتم سرخ شهادت را با این نگین، روی زمین، مُلک سلیمانم خورشیدباران است خاک روشنم هر صبح هشت آسمان پیداست از خاک خراسانم در سایه‌سار بانوی آیینه و آبم از عطر یاسش پر شده هر صبح ایوانم از جلوۀ شاهچراغ این‌جا چراغان است من در پناه سایۀ دروازه قرآنم گاهی غباری هم اگر در آسمان پیداست... باران که می‌آید پر از عطر بهارانم عطر بهاری تازه در راه است، می‌دانی؟ عطر بهاری تازه در راه است، می‌دانم چشم‌انتظار رؤیت ماهم در این شب‌ها کی می‌دمد خورشید از شرق شبستانم ✍🏻 ▫️@Shere_Enghelab ▫️@qoqnoos2
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 «تا خون در رگ ماست، هستیم...» ویدئویی از صحبت شهادت‌طلبانهٔ جانباز ۱۹سالهٔ جنگ تروریستی اخیر... آن‌گاه که جراحت خود را هیچ می‌انگارد و شباهت آن به صحنه‌ای که آوینی در «روایت فتح» برای‌مان شرح می‌دهد... توضیحات این ویدئو را از این‌جا بخوانید... ▫️@baftar_resane ▫️@qoqnoos2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«تمام راه‌ها بی‌راهه، جز راهت...» (حاشیه‌نگاری دیدار ستایش‌گران اهل‌بیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسمت نوزدهم مدتی این مثنوی تأخیر شد... مهلتی بایست تا خون شیر شد... در امتداد مبارزه تاریخی نور و ظلمت، جنگ حق و باطل، نبرد آخرالزمانی آل‌علی و آل‌صهیون، روزهای دیگری ورق خورد... روزهای تلخی که گذشت و باز هم روسیاهی بر ذغال ماند... روزهایی که درس‌ها و عبرت‌های بسیار برای ادامه راه پرفرازونشیب انقلاب دارد... در شرایطی که برای مدیریت فضای مجازی، دستگاه حکم‌رانی بر فضای مجازی، به قول ، تا دوره تلفن سیمی عقب رفت، «ققنوس» هم رخصت پرواز نداشت... بعدتر هم که کانال‌های «مؤثر» یک‌به‌یک باز شدند، طبیعی بود آشیان‌خرابه ققنوس که این وسط اثری ندارد، باید صبر می‌کرد تا روز آخر... ▫️▫️▫️ دیروز را دیدم، سخت ناراحت و کلافه بود از آتش‌زدن حسینیه‌شان، کعبةالرزایا... پریروز ، از بچه‌های آل‌یس رامهرمز... پیام داده بود و فیلم حسینیه سوخته‌شان را فرستاده بود... قبل‌تر هم بچه‌های دزفول که انگار سرشکسته شده بودند از ضریح شکسته سبزقبا... چه حریم‌ها که شکسته شد، چه حرم‌ها که سوخت... مسجد و حسینیه و هیأت و حرم، قرآن و ضریح و منبر و محراب و کتیبه و پرچم... در آتش حقد و کین صهیون سوختند، اما از خاکسترشان چه ققنوس‌ها که به پرواز درخواهند آمد... بعون‌الله... ▫️▫️▫️ در تمام این حادثه‌ها، چشم‌ها هم‌چنان به بیت دوخته شده است...، بیت رهبری... برگردیم به حسینیه امام خمینی(ره)... مدح حضرت مادر، هم‌چنان جاری است... ▫️▫️▫️ بعد از اجرای حاج پشت جایگاه قرار می‌گیرد: «امروز که هست روز مادر، تبریک بر جمله زنان پاک‌گوهر، تبریک این عید خجسته را همه می‌گوییم بر همسر والای پیمبر، تبریک» به گمانم باز هم از اشعار خود هست... بعد هم عرض ادبی محضر امام(ره) و یادآوری سال‌روز تولد ایشان و یک بیت که خیلی چفت نشد: «این است همان که پیر ما می‌فرمود از دامن زن مرد به معراج رسید» از «فرزند و برادر شهید، » دعوت می‌کند و «برای اخوی‌شون هم صحت کامل از خداوند» طلب می‌کند... «با شعری اتفاقاً از برادرشان ▫️▫️▫️ همین حین یک نفر از وسط جمعیت فریاد می‌کشد «یک چفیه به ما بدید!»، خنده جمعیت بالا می‌رود... ▫️▫️▫️ اشبه‌الناس به ، در جایگاه قرار می‌گیرد، چهره و صدا همان است، فقط کمی لاغرتر! بسم‌الله می‌گوید و تیکه‌ای هم به خوش‌مزگی‌های گاه‌وبی‌گاه جمعیت می‌اندازد: «قربان شما آقا که تحمل می‌کنید ما را!» ▫️▫️▫️ آغاز می‌کند: «تو بالایی، تو بالایی، تو بالایی تو طاهایی، تو طاهایی، تو طاهایی تو مولایی، تو مولایی، تو مولایی تو دریایی، تو دریایی، تو دریایی تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی» با یک «همه بگن...» جمعیت را دعوت به تکرار می‌کند... «تو والشمسی، تو والنجمی، تو قرآنی تو کوثر، قدر، یاسین، فجر، فرقانی تو توحیدی، تو اعرافی، تو میزانی تو نور و نصر و فتحی و فتحنایی تو زهرایی...» ادامه را رها می‌کند تا جمعیت همراهی کنند... پایم را دیگر حس نمی‌کنم، کاملاً بی‌حس شده... «حسینت هادی ما، تو هدی هستی تو مصباح‌الهدای کربلا هستی تو بانی کلام انّما هستی تو معنی تکامل در دو دنیایی تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی تو قبل از خلقتت خود امتحان دادی تو امری بر گل آدم، تو جان دادی عدم بود و قِدَم را تو نشان دادی ابد آید، همه فانی تو الّایی تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی همه پیغمبران را شرحةالصدری تو ختم‌الانبیا را لیلةالقدری...» جمعیت به‌بهی می‌گویند... «تو نیروی علی در خیبر و بدری تو سبحان‌اللهِ در سیر اسرایی تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی دل ایرانیان با تو محک خورده اگر ایران ز خان تو نمک خورده به جنگش هرکه می‌آید، کتک خورده چه باک از خصم، تا تو مادر مایی...» صدای تشویق جمعیت بالا می‌رود، باز هم عده‌ای پراکنده کف می‌زنند... مصرع بعد را می‌خواند و تکرار می‌کند: «تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی» «بُراق، اسب سفید کودکان تو و میکائیل، رزقش خرده‌نان تو...» صدای به‌به جمعیت به گوش می‌رسد... «و جبرائیل، امیر خادمان تو تو ناموس خدا، ناموس مولایی تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی به قربان حجاب و حشمت و جاهت همه عالم جبین ساید به درگاهت تمام راه‌ها بی‌راهه، جز راهت علی‌الله تدلّون را تو معنایی تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی» از شعر اصلی این بند را نمی‌خواند: «امامان را دلیلی، مهربان مادر شهیدان را سبیلی، مهربان مادر به محشر اشفعی‌لی، مهربان مادر که محشر، محشری داری به تنهایی تو زهرایی تو زهرایی تو زهرایی» ادامه دارد... ✍️ ▫️@qoqnoos2
ققنوس
«تمام راه‌ها بی‌راهه، جز راهت...» (حاشیه‌نگاری دیدار ستایش‌گران اهل‌بیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴
«نامت كليد هر در بسته است، فاطمه!» (حاشیه‌نگاری دیدار ستایش‌گران اهل‌بیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسمت بیستم شعبان رسیده و روزهای شادی مردم، آغشته است با غم ازدست‌دادن ۲۴۲۷ انسان، انسان‌های شریفی که با خون‌شان سند مظلومیت جمهوری اسلامی را امضاء کردند؛ انسان‌های شریفی که نام شریرترین حیوان انسان‌نمای معاصر، به‌عنوان قاتل‌شان ثبت گردیده... غمی جان‌کاه گلوی هر آزاده‌ای را می‌فشارد، غمی برآمده از روایت‌هایی که تکرار اوراق مقاتل است، در نسخه بیست‌بیست‌وشش! ▫️ از لبنان برگشته و هنوز بیروت است... از پرونده یا به قول خودش «ملفّ» هیأت می‌گوید، از هجده حسینیه سوخته‌ای که به نام حضرت زهراء(س)، توسط هیأتی‌ها در لبنان بازسازی شد و حالا باید پویشی برای بازسازی هیأت‌ها و حسینیه‌ها و مساجد ایران به‌پا کنیم... این روزها در بیروت، بعد از «روضةالشهداء»، «روضةالحوراء» هم پر شده و حالا شهداء در «روضةالزهراء» آرام می‌گیرند و چه جایی بهتر از این... برگردیم به روز میلاد حضرت زهراء، به بیت، بیت رهبری... خانه پدری... ▫️▫️▫️ حاج ادامه می‌دهد: «تو رمز اتحاد ملت مایی تو سربند جهاد ملت مایی امیدی در نهاد ملت مایی تو مام رهبر مایی، چه رویایی تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی الا ای ابرها موجود با هایت ببار ای اُمِّ آب از ربّناهایت دعامان کن دمی، بین دعاهایت که مارا نیست غیر از تو تمنّایی» صدای بغض و اشک جمعیت بالا می‌رود... «تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی» «من و مدح تو، ای وای ادعا کردم تو را با عقل سنجیدم خطا کردم ببخشیدم، [ببخشیدم، ببخشیدم] شما را تو صدا کردم به یکتایی خدا هوهو، تو هاهایی... تو زهرایی» چند مصرع از بند اول را هم تکرار می‌کند و انتهای کار را به ابتدا پیوند می‌زند: «تو طاهایی، تو طاهایی، تو طاهایی تو مولایی، تو مولایی، تو مولایی تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی» آخر هم، خیلی صمیمی: «قربون شما برم آقاجان! هم سلام رسوند!» ▫️▫️▫️ یک اجرای صاف و ساده و سرراست... ساده، اما بی‌نقص... هرچند خیلی‌ها نقد داشتند که اجرای ساده و خنثایی بود و بیش از این توقع داشتیم، اما به قول ، برادری را در حق داداشش تمام کرده بود و به بهترین شکل راه‌‌نمایی و راه‌بری‌اش کرده بود... یک نغمه روان و گیرا، مناسب میلاد، شعری ساده و همه‌فهم، قابل هم‌راهی و هم‌خوانی مخاطب... ▫️▫️▫️ باز هم حاج در جایگاه قرار می‌گیرد: «یک صلوات بفرستید!» اجرا در بیت کار واقعاً سختی است، اجرای دیدار مداحان سخت‌تر، اجرای این دیدار سخت‌ترتر! با ادب و تواضع ادامه می‌دهد: «از برادرم جناب‌آقای آقا دعوت می‌کنم با شعری از سرکار خانم دکتر ما را به فیض برسانند» عرض ادبی هم «به همه هم‌وطنان آذری» می‌کند و بعد هم «صلوات بلندی» از جمعیت طلب می‌کند. ▫️▫️▫️ ابتدا با حضرت‌آقا سلام‌علیکی ترکی می‌کند و چند کلمه‌ای می‌گوید که البته بنده بیلمیرم، اما آقا پاسخ می‌دهند... «از طرف همه ذاکرا و مداحا و هیأتی‌های خطه آذربایجان، تبریز -که خودم اهل تبریزم- ارومیه، زنجان، اردبیل، سلام عرض می‌کنم محضرتون» آقا هم دو تا «زنده باشید» حواله‌اش می‌کند... ، قوی و محکم، با آرامش و طمأنینه، در پرده بالا آغاز می‌کند: «ای روشن از قدوم تو چشمان آسمان افتاده زيرپاى تو انگار كهكشان ای دختر هدایت و ای بانوی آب‌ها ای همسر عدالت و ای مادر صفا اى يار آسمانى حيدر! خوش آمدى ام‌الائمه، حضرت مادر! خوش آمدى» آرام‌آرام پرده صدا را بالاتر می‌برد... «در دل محبت تو نشسته است، فاطمه! نامت كليد هر در بسته است، فاطمه!» یک پرده اوج می‌گیرد: «زن‌بودن از تو شأن گرفت، آبرو گرفت» بعد آرام ادامه می‌دهد: «دريا نشست بر لب حوضت، وضو گرفت» «هر روزِ زندگانى و هر لحظه، هر كجا...» از مصرع بعدی اشعار ترکی می‌شود، چه‌قدر حسرت دارم که ترکی بلد نیستم! در جلسه فقط بعضی از واژگان آشنا را ثبت می‌کنم و بعدتر متن کامل اشعار را می‌گیرم... «هر ديل ده سسلرم سنى اى مهربان آنا» انگار اشعار که ترکی شد، انرژی هم بیش‌تر شد! «دنيايه گلميسن كه حيات آبرو تاپا لبخندايويله ارض و سما رنگ و بو تاپا بيز خيل بى‌پناهى سن آلدين پناهيوا وردون اجازه بيز ده سنى سسلياخ آنا» از میانه جمعیت، بخش معظمی واکنش نشان می‌دهند، معلوم است آن‌ها که ترکی را می‌فهمند دارند حال می‌کنند، باقی هم به تبع آن‌ها... «گوز ياشيوى تبرك ائديب دى ياغيش خانيم سجاده‌یه نمازيوا اولسون فدا جانيم اورگدميسن كه حب على اصل دين دى...» علی را چنان می‌کشد که انگار در و دیوار حسینیه «علی» می‌گویند... «...آموزگار مدرسه شيعه سن خانيم» صدای «ماشاءالله» و «ساغ‌اول» و «به‌به» جمعیت بلند می‌شود... ادامه دارد... ✍️ ▫️@qoqnoos2
ققنوس
«نامت كليد هر در بسته است، فاطمه!» (حاشیه‌نگاری دیدار ستایش‌گران اهل‌بیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰
«ما تشنه شكستن درهاى خيبريم...» (حاشیه‌نگاری دیدار ستایش‌گران اهل‌بیت(ع) با رهبر معظم انقلاب؛ ۱۴۰۴) قسمت بیست‌ویکم هنوز قصه هیأت‌ها، حسینیه‌ها، مساجد و امام‌زاده‌های سوخته در آتش را آغاز هم نکرده‌ایم؛ هزاران قصه، لابه‌لای اوراق خاکسترشده قرآن‌ها پنهان مانده است که باید یک‌به‌یک روایت شوند... قصه یکایک انسان‌های شریفی که خون‌شان پای درخت این انقلاب جاری گردید... امید که قصه این خون‌ها فراموش نگردد... ▫️▫️▫️ قسمت قبل، دوستان تبریزی واکنش‌های خوبی داشتند، هرچند اوج اجرای در این قسمت روایت شده... ▫️ در اوج ادامه می‌دهد: «خوان كرامتون ده جهان ميهمان اولوب شاگرد مكتب كرمون دى حسن خانيم زينب دن اول شجاعت و غيرت عجب دگيل سن دامنون ده بسله ميسن شيرزن خانيم» جمعیت به وجد آمده، باده واژه‌ها کفاف مستی‌شان را نمی‌دهد، جمعی فریاد می‌زنند «ای‌ول!»، عده‌ای «ماشاءالله»، در ادامه هم صدای دست است که به گوش می‌رسد... با یک «دل بده!» جمعیت را کنترل می‌کند و ادامه می‌دهد... «گهواره ده قولاغينا لاى لاى دين زمان ثاراللهَ شهادتى اور گدميسن خانيم سن دن رقيه يه يتشيب انقلابِ اشك گوردوخ سرشك اولار نجه دشمن‌شكن خانيم» «خانیم» را هم چنان می‌کشد که چهره‌اش کاملاً سرخ می‌شود... «تا قان داماردا گزدى ولى دن ال اوزمه دى عباسه راه و رسم شرف اورگه دن خانيم» جمعیت «ماشاءالله، ماشاءالله» می‌کنند... «عباس تك فدايى راه ولايتوخ تا پرچم وطن بيزه اولسون كفن خانيم بيز آذرى لروخ هامى قربان فاطمه سرباز خط اول ايرانِ فاطمه بيعت نمازين اوزگه داليندا قيلان دگيل تبريز اهلى خامنه‌اى دن آيريلان دگيل» باز هم «ماشاءالله» جمعیت و بعد هم دست‌زدن... تا این‌جا گل کاشته و ستاره جلسه امروز است! «قان ورميشوخ كه خاك وطن فاطمى قالا مين باقری فدا اولا بو قانلى توپراقا» ▫️▫️▫️ دوباره به اشعار فارسی برمی‌گردد: «ترک و لر و بلوچ و عرب، مست كوثريم ايرانى و فدايى اولاد حيدريم هر دشمنى كه پاى نهاده به كارزار خورده است سيلى از كف مردان اين ديار» این ابیات را در بالاترین پرده، در اوج می‌خواند، صدای دست و «ماشاءالله» جمعیت درهم‌‌می‌پیچد... «موشى حريف (حریف را رقیب می‌خواند) بيشه شيران نمى‌شود صهيون حريف غيرت ايران نمى‌شود» دقایقی است که حسینیه را به سقف چسبانده! جمعیت دست می‌زنند، و بلافاصله «حیدر حیدر» می‌گویند و «حیدر حیدر»شان تبدیل به «مرگ بر اسراییل» می‌شود، انگار نمی‌دانند چه کنند، اما، نه ظاهراً خوب می‌دانند چه می‌کنند! «وقت نبرد همت یک ایل می‌شویم ما آذرخش و فاتح و سجیل می‌شویم طوفانی و دلاور و بی‌باک و استوار همچون شهاب و خیبر و دزفول و ذوالفقار» این بیت را نمی‌خواند: «ما خار چشم و سد ره هر مزاحمیم زلزال و قدر و تندر و فتاح و قائمیم» در هر بیت گمان می‌کردی حنجره خال آخر را زده، اما با بیت بعدی، خال بالاتری را نشانه می‌گیرد! این بیت را در اوج خود، با تمام وجود می‌خواند، چهره‌اش سرخ شده و عرق از سرورویش می‌ریزد، رگ‌های گردنش بیرون زده: «آقا! ما تشنه شكستن درهاى خيبريم ما سينه‌چاک لحظه فتواى رهبريم» جمعیت یک‌پارچه «حیدر حیدر» می‌شود، کار بالاتری از دستش برنمی‌آید... در همین اوج، دو بیت ترکی می‌خواند: «زهرا بالاسى تاكه اولوب دور مراديميز هيهات اگر پوزولسا دمى اتحاديميز حبل‌المتين دى رشته چادر شبين بيزه حجب و حيا و عفت ائدر اقتدا سيزه» ول‌کنِ ماجرا نیست، با یک بیت فارسی ادامه می‌دهد: «از دست تو به غير عنايت نديده‌ايم ما در پناه چادر تو قد كشيده‌ايم» جمعیت تشویق می‌کنند و «احسنت» می‌گویند... «ی یاعلی می‌خوام، به نیت سلامتی آقاجان‌مون، به نیت نابودی دشمنان آقاجان‌مون: سن دن بيزه يتيش دى خانيم حرمت ولى احقاق حقه ايليروخ صوتى منجلى: يا قاهرالعدو و يا والى‌الولى يا كاتب‌الكتائب و يا ناصرالنبى يا ضيغم‌المهمهم و يا قاتل‌القوى يا مظهرالعجايب و يا مرتضاعلى» جمعیت همه بر امواج صلای «علی» به پرواز درمی‌آیند و «علی» را همراه می‌کشند... بعد هم برای چندمین‌بار نوای «حیدر حیدر...» است که حسینیه را آذین می‌بندد... آقا «ماشاءالله، ماشاءالله» می‌گویند و هم نیم‌خیز می‌شود و از همان دور بوسه‌ای برای آقا ارسال می‌کند! ادامه دارد... ✍️ ▫️@qoqnoos2
«نگاه کن!» نگاه کن! دوباره اتّفاقِ تازه‌ای -که تازه نیست- شراره‌ای فکنده بر وجود شهر... دوباره دست اژدهای رنگ‌رنگ قهر، پیالهٔ شرنگ زهر... نگاه کن! رسانه‌های شب‌‌مرام، بی‌درنگ، بی تفنگ، بی فشنگ، با سلاح پرهیاهویی به اسم شایعه، گلوله‌های چندتکّهٔ دروغ، سیاه‌جامگان جبههٔ فریب، صداقت چراغِ صبح را نشانه رفته‌اند... نگاه کن! نگاه تازه‌ای به روزگارِ هم سپید و هم سیاه کن! نگاهی از عمیق روشنی به سوی ماه کن! نگاه کن! من و تو در میانهٔ نبرد واپسین عصر ایستاده‌ایم نشان تیرهای زهربار مکر و حیله‌ایم من و تو هم‌تبار و هم‌نژاد و هم‌‌عشیره‌ایم من و تو ریشه‌دار در وجود خاک پاک این قبیله‌ایم نگاه کن! که در کدام جبهه ایستاده‌ایم؟ که دل به صحبت کدام داده‌ایم؟ نگاه کن! به پرچمی که باشکوه و باوقار و استوار و جاودان عَلم شده‌ست در جهان عَلم شده‌ست در زمین و آسمان نگاه کن! به پیشرفت لشکر خدا به قلب سرزمین کفر و کین به نوجوانه‌های هستی‌آفرین به صبر سرخ آرمان و آرتین به آرمان کودکان این بلندسرزمین نگاه کن! به دختر شهید امنیت که سایهٔ سرش برای انقلاب و کشورش مسیر آسمانِ عشق را -به اعتقاد- انتخاب کرد و رفت... فرشتهٔ عروج را مجاب کرد و رفت... که انقلاب کرد و رفت... نگاه کن! به مادری که سال‌هاست نگاه می‌کند به در که شاید از عزیز او کسی بیاورد خبر ولی... نگاه کن! به سینهٔ سیاه غرب به کشتی به‌گِل‌نشسته‌اش به خنده‌های زهردار این فرشتهٔ پلید نگاه کن! به مشت‌های محکمِ گره‌گره که بر سر سیاه ابرهای سرد و سایه آوری فرود که آسمان زندگی شود سپید نگاه کن! که چشمِ آفتاب مست کیست؟ نگاه کن که پرچم امید، به دست کیست؟ نگاه کن که روشنِ امید بردمید! زمانِ دیگری رسید نگاه کن! شُکوه جاودان از آنِ ماست زمان، زمانِ ماست غرورِ بی‌کران از آنِ ماست زمان، زمانِ ماست وطن! وطن! وطن! همیشه سربلند، همیشه سرفراز، همیشه پرچمِ سه‌رنگِ تو در اهتزار همیشه پُرشکوه همیشه برقرار همیشه نام نامیِ تو غرق افتخار! ✍🏻 ▫️@Shere_Enghelab ▫️@qoqnoos2
دهمین پیش‌نشست علمی ششمین کنگره جهانی حضرت رضا(ع) «باز‌خوانی تراث رضوی با محوریت کتاب متقدم صحیفةالرضا(ع) و بررسی روایات وارده در کتاب» 🎙ارائه‌دهنده: 🔸سرکارخانم (پژوهشگر و عضو انجمن علمی‌پژوهشی معاونت‌پژوهش جامعةالزهراء(س)) 🔗 پیوندمجازی: https://faryan.cloud/join/jz-ac2/6c95f16a3e117b8aae62ad07f06a1f299f8df7b5 رمز ورود: 123456 ⏳ ۴شنبه|۸بهمن۱۴۰۴|ساعت۱۰| 🏢 جامعةالزهراء(س)|ساختمان‌کتابخانه| طبقه‌سوم|معاونت‌پژوهش| معاونت پژوهش جامعةالزهراء(س) باهمکاری دبیرخانه کنگره امام رضا(ع) ▪️وب‌گاه معاونت پژوهش 🌐 https://pjh.jz.ac.ir/ ▪️کانال معاونت پژوهش ▫️@jz2602 ▫️@del_gooye ▫️@qoqnoos2