/کشوریازتبارِنور
میگویند جمهوریاسلامیِ ایران حَرم است!
راست گفتند، او پادشاهِبزرگی دارد که بر ایران حکومت میکند، پادشاهی که شمسُالشُموس است و ضامنِ آهو، ایرانِ جان با وجودِ چنین پادشاهیای همیشه جاودان و استوار خواهد بود!
در ادامه این کلام، ایران به کمکِ رهبرِمُقتدرش و همراهیِ مردمِ عزیزتر از جانَش این انقلابِ پاک و مُطهر را به حولِ قوهٔ الهی حفظ خواهد کرد و زمینه را برایِ ظهورِ آن مُنجیِ عالَمِ بشریت فراهم خواهد کرد انشاالله!
-پایندهباشی،ایرانِاسلامیِجان:)
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
/رجزبخوانرزمنده!
رجز خواندن را بلدی؟
اگر از تبارِ مردان و زنانِ دلاور و خوشغیرتِ ایرانزمین باشی و در این خاک ریشه داشته باشی ،قطعا که رجز خواندن در خونِتوست.
پس رجز بخوان از لحظهلحظههای وطنت!
بخوان از زمانهای که دیگران میگفتند از ترس و نااُمیدی و فرار و خوردنِ خودشان بخاطرِ تجاوز حَرامیها به خاکِ کشورشان، مردمانی در این دیار بودند که معروف بودند به غیرت و شرفِشان و آنها نه فرار کردند و نه در برابرِ طوفانِ ساختگی لرزیدند، ایستادند محکمتر از قبل و به دفاع و انتقام برخواستند و آنها خودِ طوفان بودند!
ما از نسلِ مردُمانی هستیم که هشت روز و هشت ماه نه! هَشت سال با دستانِ خالی جلویِ دشمنانِ بعثی ایستادند و با توکل به خداوندِ عزَوَجَّل مقاومت کردند و نهایت ، سُخَنِ خدا را به خطِ گیتی درآوردند که « إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ » و این آیه در قلبهایِ ما نقش بَسته و مُهرِ حضرتِ فاطمهزهرا-س بر آن خورده شده...
ایرانی جماعت را باخت ندارد!
-راعِدنوشت.
@raaeiid
/شرحِحال
چِشمانِ تَلخَش مانندِ دو فنجانِ قهوه رو به آسمان خیره بود، نجوایِ خواب در گوشِ چَشمانش صدا میداد، ولی مَغزش مانِع از تمام شدنِ آن دو فنجانِ قهوه میشد!
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
اتاقَکِراعِــد-
_🌿
/من از آغوشَش محروم بودم!
خوشلحظههارا فقط در صحنه چهارگوشِ تلویزیون تماشا میکردم، زیبا بود و حَسرت برانگیز، جالب بود و دیدنی، دلرُبا بود و خواستنی:)
هر زمان که در صحنهٔ دیجیتالی او را میدیدم نورِ وجودیَش را با روح و جان حِس میکردم، و خود را جایِ آن افرادی میگذاشتم که رفته بودند بیتِرهبری! لحظههایَم را با همان دستِ بلندَش هنگامِ ورود به جمعِ مردم و دانشجویان و دیگر ایل و تَبارهایِ ایران زمین پیوند میزدم، هرچه بود او پدرِ امّت بود!
لحظههایی بخصوص که با فرزندانِ شهدا دیدار داشت و بچهها خودشان را به آغوشِ امن و پُر مهرِ پدرانهاش میانداختند، حسرتی بزرگ در کودکیِ شخصِ راعِد-بود، و او توانست فقط آغوشِ پدرانهٔ او را از پشتِ صفحهٔ دیجیتالی لمس کند:).
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
/قَلبفروشی
عادت کرده بود به درد از سویِ آن موجوداتِ دوپا!
یکی میگفت رِفیق است و دیگری میگفت هَمدم و آن یکی میگفت همکار، ولی جالب بود که هر کدام از آنها به طریقی خَنجری بَر جسمِ روحَش میزدند.
این دردها را در روز از چَشمِ دیگران مَخفی میکرد و به هِنگام شب دو زانو روبهرویِ غَمهایَش مینشست و از موجوداتِ دوپایِ به اصطلاح آدم سُخن میگفت، با هَر کلامَش، قلبِ خودش، بیشتر مُچاله میشد ، حتی برخی شَبها که نَعرهٔ وجودیَش سر به فَلک میکشید، دیگر قَلبی برایَش نمیماند و فردایَش باید سر به مغازهٔ قَلب فروشی میزد و میگفت:«سلام آقا! من هَمان مُشتریِ همیشگیِ شما هستم، لطفا یک قلب، با کیفیتِ بهتر بدهید، آن قبلی به دَرَک واصل شد!»
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
اتاقَکِراعِــد-
/ساعَتِعِشق..
/از او بگو
با خودَش عهد بسته بود که اگر به میدان میرود، با تمامِ وجودَش بِرود. حتی عکسِ پسزمینهٔ ساعتَش را به عِشقِ او عوض کرده بود و او کسی نبود جُز تمامِ هَستی و زندگیاش. مَحبوب داشتن در این دُنیـا هم میتوانَد شیرین باشد!
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
اتاقَکِراعِــد-
/عقربههایعقرب! پارت اول- بازگشتی کنیم به ساعت 1:20 بامدادِ سالِ غمافشانی که آن عزیزِ دلها حقِ
/عقربههایِعقرب!
پارتدوم-
انگار که روزِگار افتاده بود رو دورِ تکرار، همان صحنهٔ نَبَرد بینِ حُسینِابنِعَلی"ع و شِمرابنِذیالجوشَن ، همان حرامزادِگانِ هِلهِله کن و ناموسِ آلُ الله ! بله، زمانِه تکرار میشود، تا بَنی آدم درس بگیرند و به خودشان بیایَند و غَربال شَوند. این وَظیفهٔ زمانه است تا با حادثه و یا اتفاقی جبههٔ حَق و باطِل را از هم جدا کند. آن ساعتِ ناخوشِ زَخم خوردهٔ ۹:۴۰ دقیقه ، ساعت هرچه کرد نتوانست جلویِ ثانیهها را بگیرد و موشکها بَر آن بیتِ مُطَهر باریدند، ننگ بر آن لحظه و لَعنت بر آن دَهانی که فرمانِ حَملهٔ آن را صادر کرد. ماهِ رمضان بود و شَیطان دست و بالَش بسته، ولی اگر یَهود را بِشناسی، میدانی که به علومی آشناست که از آن عَلیهِ مُسلمین و آزادگانِ جَهان استفاده میکند و این از ذاتِ پَلیدِ اوست که خود را سُلطانِ عالَم میداند و دیگرانِ ساکنِ عالَم را بَردهٔ خود میخوانَد!
بعد از آن شوم حادثه، چیزی در قَلبِ مُسلمانان و آزادگان تِکان خورد، یا حتی شاید شِکست..نمیدانَم، فقط میدانم جامعه به حَرِکَت افتاد به بَرکتِ خونِ آن عزیز رهبرِ جان!
ادامه دارد...
-راعِدنوشت.
@raaeiid-