/نام-?Are you ok.
-تمامِ او زَخمی است!
جهان از او به عنوانِ یک ابَرقهرمان یاد میکند، ایران را میگویم. برادری دارد به نامِ لبنان که قلبِ تَپندهٔ آن حزبُالله است. او عزیزِ جانِ ایران است و چون برادرِ ایران باشد به دفاع از او بلند شد. ناگفته نماند که دَستانِ ایران با طنابی به نامِ مذاکره موقتا بسته شده. برادَرش الان با اینکه ایران دستانَش بَسته شده، محکم ایستاده ، اسلحهٔ لبنان سکوت کرده. اوضاعِ عجیبی است .. هدف دُشمن فقط نابودیِ پیوندِ دو برادَر است!
-پروردگارا!
تو توانایی و عظیم، از تو میخواهیم طنابِ ننگِ مذاکره را از دستانِ ایرانِ جان باز کنی تا به کمکِ عزیز برادَرش بِشتابد!
-راعِدنوشت/نگار.
@raaeiid-
حسین ستودهنماهنگ داغت نمیشه باورم.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
دردِت نشد معلوم عَلی:)
@raaeiid-
/روایتِمَردم
در سکوت و تَنهاییِ خودش نِگاهَش مانده بود رویِ مَردمی که داغدار بودند و باید حِماسه رَقم میزَدند!
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
از نَسلِ قدیم بودند و حال، امروز به قَلمِ حضورِشان حِماسه خَلق میکردند، هرچند داغدار و دلخون ولی باید میآمدند !
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
کمتر از یک مِتر با او فاصِله داشتم، حالَش عجیب بود. نگاهَش و نوعِ حُزنَش، نِگاهَش میگفت هنوز باور نکرده نبودِ او را!
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
موهایَش سفید بود و حال پَس از چِهل روز از گذشتِ آن نامُبارک حادِثه سفیدتر شده بود...
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
دو عابرِ ساده، قاب به دست آمده بودند برایِ عزیزرهبرشان و همدردی با خانوادهای به وُسعتِ ایران!
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-
/روایتِمَردم
دَستانَش گویایِ آن بود که لحظهلحظههایِ ایرانِ جان را دیده بود. الان نگاهَش به راه کشیده شده بود و انگار در انتظارِ آمدنِ کسی بود...
-راعِدنوشت/لنز.
@raaeiid-