#هوالعشق❥
#دمشق_شهر_عشق
#قسمت_بیست_و_سوم
❥••●❥●••❥
💠 حتی روزی که به بهای وصال سعد ترکشان میکردم، در آخرین لحظات خروج از خانه مادرم دستم را گرفت و به پایم التماس میکرد که "تو هدیه حضرت زینبی، نرو!" و من هویتم را پیش از سعد از دست داده و خانواده را هم فدای عشقم کردم که به همه چیزم پشت پا زدم و رفتم.
حالا در این غربت دیگر هیچ چیز برایم نمانده بود که همین نام زینب آتشم میزد و سعد بیخبر از خاطرم پرخاش کرد :«بس کن نازنین! داری دیوونهام میکنی!» و همین پرخاش مثل خنجر در قلبم فرو رفت و دست خودم نبود که دوباره ناله مصطفی در گوشم پیچید و آرزو کردم ای کاش هنوز نفس میکشید و باز هم مراقبم بود.
💠 در تاکسی که نشستیم خودش را به سمتم کشید و زیر گوشم نجوا کرد :«میخوام ببرمت یه جای خوب که حال و هوات عوض شه! فقط نمیخوام با هیچکس حرف بزنی، نمیخوام کسی بدونه ایرانی هستی که دوباره دردسر بشه!»
از کنار صورتش نگاهم به تابلوی زینبیه ماند و دیدم تاکسی به مسیر دیگری میرود که دلم لرزید و دوباره از وحشت مقصدی که نمیدانستم کجاست، ترسیدم.
💠 چشمان بیحالم را به سمتش کشیدم و تا خواستم سوال کنم، انگشت اشارهاش را روی دهانم فشار داد و بیشتر تحقیرم کرد :«هیس! اصلاً نمیخوام حرف بزنی که بفهمن ایرانی هستی!» و شاید رمز اشکهایم را پای تابلوی زینبیه فهمیده بود که نگاه سردش روی صورتم ماسید و با لحن کثیفش حالم را به هم زد :«تو همه چیت خوبه نازنین، فقط همین ایرانی و شیعه بودنت کار رو خراب میکنه!»
حس میکردم از حرارت بدنش تنم میسوزد که خودم را به سمت در کشیدم و دلم میخواست از شرّش خلاص شوم که نگاهم به سمت دستگیره رفت و خط نگاهم را دید که مچم را محکم گرفت و تنها یک جمله گفت :«دیوونه من دوسِت دارم!»
💠 از ضبط صوت تاکسی آهنگ عربی تندی پخش میشد و او چشمانش از عشقم خمار شده بود که دیوانگیاش را به رخم کشید :«نازنین یا پیشم میمونی یا میکُشمت! تو یا برای منی یا نمیذارم زنده بمونی!» و درِ تاکسی را از داخل قفل کرد تا حتی راه خودکشی را به رویم ببندد.
تاکسی دقایقی میشد از مسیر زینبیه فاصله گرفته و قلب من هنوز پیش نام زینب جا مانده بود که دلم سمت حرم پرید و بیاختیار نیت کردم اگر از دست سعد آزاد شوم، دوباره زینب شوم!
#ادامه_دارد...
❥••●❥●••❥
به قلـ✍️ـم
#فاطمه_ولی_نژاد
💞با ما همراه باشید...💞
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
#هوالعشق❥
#دمشق_شهر_عشق
#قسمت_بیست_و_چهارم
❥••●❥●••❥
💠 اگر حرفهای مادرم حقیقت داشت، اگر اینها خرافه نبود و این شیطان رهایم میکرد، دوباره به تمام مقدسات مؤمن میشدم و ظاهراً خبری از اجابت نبود که تاکسی مقابل ویلایی زیبا در محلهای سرسبز متوقف شد تا خانه جدید من و سعد باشد.
خیابانها و کوچههای این شهر همه سبز و اصلاً شبیه درعا نبود و من دیگر نوری به نگاهم برای لذت بردن نمانده بود که مثل اسیری پشت سعد کشیده میشدم تا مقابل در ویلا رسیدیم.
💠 دیگر از فشار انگشتانش دستم ضعف میرفت و حتی رحمی به شانه مجروحم نمیکرد که لحظهای دستم را رها کند و میخواست همیشه در مشتش باشم.
درِ ویلا را که باز کرد به رویم خندید و انگار در دلش آب از آب تکان نخورده بود که شیرینزبانی کرد :«به بهشت داریا خوش اومدی عزیزم!» و اینبار دستم را نکشید و با فشار دست هلم داد تا وارد خانه شوم و همچنان برایم زبان میریخت :«اینجا ییلاق دمشق حساب میشه! خوش آب و هواترین منطقه سوریه!» و من جز فتنه در چشمان شیطانی سعد نمیدیدم که به صورتم چشمک زد و با خنده خواهش کرد :«دیگه بخند نازنینم! هر چی بود تموم شد، دیگه نمیذارم آب تو دلت تکون بخوره!»
💠 یاد دیشب افتادم که به صورتم دست میکشید و دلداریام میداد تا به ایران برگردیم و چه راحت دروغ میگفت و آدم میکشت و حالا مرا اسیر این خانه کرده و به درماندگیام میخندید.
دیگر خیالش راحت شده بود در این حیاط راه فراری ندارم که دستم را رها کرد و نمیفهمید چه زجری میکشم که با خنده خبر داد :«به جبران بلایی که تو درعا سرمون اومد، ولید این ویلا رو برامون گرفت!» و ولخرجیهای ولید مستش کرده بود که دست به کمر مقابلم قدم میزد و در برابر چشمان خیسم خیالبافی میکرد :«البته این ویلا که مهم نیس! تو دولت آینده سوریه به کمتر از وزارت رضایت نمیدم!»
💠 ردّ خون دیروزم هنوز روی پیراهنش مانده و حالا میدیدم خون مصطفی هم به آستینش ریخته و او روی همین خونها میخواست سهم مبارزهاش را به چنگ آورد که حالم از این مبارزه و انقلاب به هم خورد و او برای اولین بار انتهای قصه را صادقانه نشانم داد :«فکر کردی برا چی خودمو و تو رو اینجوری آواره کردم؟ اگه تو صبر کنی، تهش به همه چی میرسیم!»...
#ادامه_دارد...
❥••●❥●••❥
به قلـ✍️ـم
#فاطمه_ولی_نژاد
💞با ما همراه باشید...💞
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
4_5774108729427365316.mp3
16.52M
«سلام فرمانده» آذریها به زبان ترکی چه زیبا و دلنشین میشه😍😍
#سلام فرمانده
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
5ccfdb1f61aeb6066ed8e0d5_17207610.jpg
10.73M
سیر نمایشگاهی #از_ولادت_تا_رجعت
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
در فیلم مختار شخصیتی بود به نام *رفاعه* که پس از شکست توّابین، بدبختانه زنده ماند و به مختار ملحق شد. اما نتوانست سیاستهای حکومت مختار را تحمل کند و خیلی زود فحشش داد و با فریاد برقراری عدالت و انتقام سریع از قاتلان حسین علیه السلام، از او جدا شده و به جرگه شورشیان علیه مختار پیوست.
اما لحظات آخرِ مرگش بود که چشم باز کرد و ناگهان دید که در کنار شمر و شبث قاتلان امام حسین علیهالسلام در یک جبهه برای برقراری عدالت میجنگد!!!
از شمر و شبثِ این روزها که رسانهها را پر کردهاند بگذریم؛ حکایت برخیها که فریاد بهار و عدالت و مردممردم سر داده اند چیزی شبیه حکایت رفاعة بن شدّاد است!
*هشدار! در فتنه ها دشمن از ما سواری نگیرد، شمشیر بر روی دوست بکشیم...!* ____________
قال أمیرالمؤمنین علیه السلام: *کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لاَ ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَلاَ ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ*
هنگام فتنه چون بچه شتر دو ساله باش نه پشتي دارد تا سوارش شوند و نه پستاني تا شيرش بدوشند! (معنی حدیث این نیست که در فتنه بی تفاوت باش. بلکه مواظب باش فتنه گران از تو برای رسیدن به مقاصد شوم خود سواری نگیرند)
نهجالبلاغه حکمت ۲۱۶
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*🔴توضیحات حاج ابوذر روحی درباره برگزاری اجتماع بزرگ «سلام فرمانده» در تهران*
🔸هفته آینده ورزشگاه صدهزار نفری آزادی، میزبان خانواده های تهرانی برای برگزاری اجتماع سلام فرمانده خواهد بود و سایر برنامه ها لغو شده است.
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 *رنگینکمان در بهشت*
🔹تصویری از ایجاد رنگینکمان برفراز حرم رضوی پس از بارش شدید عصر امروز در مشهد
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
🔮سلام شب شما بخیر امروز پنجشنبه است یادی کنیم ازتمامی شهدا و کسانی که دستشان ازاین دنیا کوتاه شده به ویژه پدر و مادرانی که آسمانی شدند با قرائت فاتحه و ذکر صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🔮🔮🔮
بسم الله الرحمن الرحیم
حدیث :
حضرت امام صادق علیه السلام به عبدالله بن جندب فرمود :
«شایسته هر مسلمانی که به مقام ائمه معصومین (ع) معرفت دارد این است که هرشب و روز اعمال خودرا به نفس خود عرضه کند وخود، حساب گر نفس خویشتن باشد. اگر در کارهای که انجام داده خوبی مشاهده کرد، درافزایش آن بکوشد واگر بدی دید، از پیش گاه الهی طلب آمرزش نماید تادر قیامت دچار ذلت و خواری نشود». تحف العقول ص301
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
🍎🍎🍎
*اموات در عالم برزخ چه میکنند*
*مردهها با زنده ها و خانواده خود حرف میزنند، ولی ما صدای آنها را نمیشنویم*
قطب راوندی در لب اللباب نقل میکند:
مردگان در هر شب و روز جمعه میآیند و و با صدای اندوهناک و گریه، فریاد میزنند:
*ای اهل خانه من، ای فرزندان من! ای خویشان!*
*با خیرات خود به ما محبت کنید خدا شما را رحمت کند،*
*ما را به خاطر بیاورید و ما را فراموش مکنید.*
*ای زن وفرزندان من ،بر غربت ما رحم کنید. ما در زندان تنگ و تاریک ماندهایم.*
*به ما رحم کنید و دعا و صدقه را از ما دریغ نکنید.*
*پیش از آنکه نزدمابیایید و مثل ما بمیرید ودستتان از دنیا کوتاه شودبدستورات الهی عمل کنید وبرای ما هم خیرات کنید، خدا به شما رحم کند از سختی مرگ و قیامت*
*ای بندگان خدا! سخن ما را بشنوید و ما را فراموش مکنید.*
*باورکنید این ثروتی که در دست شما است روزی در دست ما بود وما غافل بودیم وبه لذتهای موقت دنیا دلخوش،*
*ای زندگان ما اموال خود را در راه خدا خرج نکردیم، پس آنها برای ما وبال گردن شد و منفعتش برای دیگران ماند؛ شما اینگونه نباشد*
*به ما مهربانی کنید ولو به یک درهم صدقه وکمک به نیازمندان و یا قرص نانی یا بخشی از اموال*.
*اموات درعالم برزخ فریاد میکنند و به ما پیام میدهند ولی افسوس ما صدایشان را نمیشنویم*
وخطاب به اهل دنیا میگویند:
*چقدر نزدیک است که به ما بپیوندید و برنفسهای خود وکمبود اعمال وخیرات وعبادات خودهمچون ما گریه کنید و به شما نفعی ندهد.*
*چنانکه ما گریه میکنیم و سودی برای ما ندارد؛*
*پس تلاش کنید پیش از آن که مثل ما شوید. با دست پر وتوشه سنگین وارد قبر وقیامت شوید*
منابع :سفینة البحار، ج 8، ص 132
مستدرك الوسائل، ج2، ص: 163
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
#هوالعشق❥
#دمشق_شهر_عشق
#قسمت_بیست_و_پنجم
❥••●❥●••❥
💠 دیگر رمق از قدمهایم رفته بود، بدنم هر لحظه سُستتر میشد و او میدید نگاهم دزدانه به طرف در میدود که به سمتم آمد و دوباره با انگشتانش به مچم دستبند زد. از سردی دستانم فهمید اینهمه ترس و درد و خونریزی جانم را گرفته و پای فراری برایم نمانده که با دست دیگرش شانهام را گرفت تا زمین نخورم.
بدن لختم را به سمت ساختمان میکشید و حتی دیدن این حال خرابم رؤیای فتح سوریه را از یادش نمیبرد که نبوغ جنگی رفقایش را به رخم کشید :«البته ولید اینجا رو فقط بهخاطر آب و هواش انتخاب نکرده! اگه بتونیم داریا رو از چنگ بشار اسد دربیاریم، نصف راه رو رفتیم! هم رو جاده دمشق درعا مسلط میشیم، هم جاده دمشق امان، هم جاده دمشق بیروت! کل دمشق و کاخ ریاست جمهوری و فرودگاه نظامی دمشق هم میره زیر آتیش ما و نفس حکومت رو میگیریم!»
💠 دیگر از درد و ضعف به سختی نفس میکشیدم و او به اشکهایم شک کرده و میخواست زیر پای اعتقاداتم را بکشد که با نیشخندی دلم را محک زد :«از اینجا با یه خمپاره میشه زینبیه رو زد! اونوقت قیافه ایران و حزب الله دیدنیه!»
حالا می فهمیدم شبی که در تهران به بهانه مبارزه با دیکتاتوری با بنزین بازی میکرد، در ذهنش چه آتشی بوده که مردم سوریه هنوز در تظاهرات و او در خیال خمپاره بود.
💠 به در ساختمان رسیدیم، با لگدی در فلزی را باز کرد و میدید شنیدن نام زینبیه دوباره دلم را زیر و رو کرده که مستانه خندید و شیعه را به تمسخر گرفت :«چرا راه دور بریم؟ شیعهها تو همین شهر سُنینشین داریا هم یه حرم دارن، اونو میکوبیم!»
نمیفهمیدم از کدام حرم حرف میزند، دیگر نفسی برایم نمانده بود که حتی کلماتش را به درستی نمیشنیدم و میان دستانش تمام تنم از ضعف میلرزید.
💠 وارد خانه که شدیم، روی کاناپه اتاق نشیمن از پا افتادم و نمیدانستم این اتاق زندان انفرادی من خواهد بود که از همان لحظه داریا بهشت سعد و جهنم من شد.
تمام درها را به رویم قفل کرد، میترسید آدم فروشی کنم که موبایلم را گرفت و روی اینهمه خشونت، پوششی از عشق کشید :«نازنین من هر کاری میکنم برای مراقبت از تو میکنم! اینجا بهزودی جنگ میشه، من نمیخوام تو این جنگ به تو صدمهای بخوره، پس به من اعتماد کن!»
#ادامه_دارد...
❥••●❥●••❥
به قلـ✍️ـم
#فاطمه_ولی_نژاد
💞با ما همراه باشید...💞
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
#هوالعشق❥
#دمشق_شهر_عشق
#قسمت_بیست_و_ششم
❥••●❥●••❥
💠 طعم عشقش را قبلاً چشیده و میدیدم از آن عشق جز آتشی باقی نمانده که بیرحمانه دلم را میسوزاند. دیگر برای من هم جز تنفر و وحشت هیچ حسی نمانده و فقط از ترس، تسلیم وحشیگریاش شده بودم که میدانستم دست از پا خطا کنم مثل مصطفی مرا هم خواهد کشت.
شش ماه زندانی این خانه شدم و بدون خبر از دنیا، تنها سعد را میدیدم و حرفی برای گفتن نمانده بود که او فقط از نقشه جنگ میگفت و من از غصه در این غربت ذره ذره آب میشدم.
💠 اجازه نمیداد حتی با همراهیاش از خانه خارج شوم، تماشای مناظر سبز داریا فقط با حضور خودش در کنار پنجره ممکن بود و بیشتر شبیه کنیزش بودم که مرا تنها برای خود میطلبید و حتی اگر با نگاهم شکایت میکردم دیوانهوار با هر چه به دستش میرسید، تنبیهم میکرد مبادا با سردی چشمانم کامش را تلخ کنم.
داریا هر جمعه ضد حکومت اسد تظاهرات میشد، سعد تا نیمهشب به خانه برنمیگشت و غربت و تنهایی این خانه قاتل جانم شده بود که هر جمعه تا شب با تمام در و پنجرهها میجنگیدم بلکه راه فراری پیدا کنم و آخر حریف آهن و میلههای مفتولی نمیشدم که دوباره در گرداب گریه فرو میرفتم.
💠 دلم دامن مادرم را میخواست، صبوری پدر و مهربانی بیمنت برادرم که همیشه حمایتم میکردند و خبر نداشتند زینبشان هزاران کیلومتر دورتر در چه بلایی دست و پا میزند و من هم خبر نداشتم سعد برایم چه خوابی دیده که آخرین جمعه پریشان به خانه برگشت.
اولین باران پاییز خیسش کرده و بیش از سرما ترسی تنش را لرزانده بود که در کاناپه فرو رفت و با لحنی گرفته صدایم زد :«نازنین!» با قدمهایی کوتاه به سمتش رفتم و مثل تمام این شبها تمایلی به همنشینیاش نداشتم که سرپا ایستادم و بیهیچ حرفی نگاهش کردم.
💠 موهای مشکیاش از بارش باران به هم ریخته بود، خطوط پیشانی بلندش همه در هم رفته و تنها یک جمله گفت :«باید از این خونه بریم!»
برای من که اسیرش بودم، چه فرقی میکرد در کدام زندان باشم که بیتفاوت به سمت اتاق چرخیدم و او هنوز حرفش تمام نشده بود که با جمله بعدی خانه را روی سرم خراب کرد :«البته تنها باید بری، من میرم ترکیه!»...
#ادامه_دارد...
❥••●❥●••❥
به قلـ✍️ـم
#فاطمه_ولی_نژاد
💞با ما همراه باشید...💞
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
سیر نمایشگاهی #از_ولادت_تا_رجعت
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خیلی جالبه گوش کنید. ۱ دقیقه
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
*🔴هرچه به سوم خرداد نزدیک میشویم دیدن این تابلو حال وهوای دیگری دارد*
▪️اثری ماندگار از شهید بهروز مرادی
➖➖➖➖➖➖
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
🔺بعد از اینکه مشخص شد که کلیپ منتشر شده که درش روحانیون بستههای ارزاق و روغن جابهجا میکنن برای توزیع بین فقرا بوده، آقای صدرالساداتی عذرخواهی کرده...
🔹بزرگوار توبه و عذرخواهی شما اینه که دست از این روش غیر دقیق در عدالتخواهی بردارید!
*اینا دنبال تخریب روحانیت بودند که به مقصود شون رسیدند......*
*متأسفانه*
*عذرخواهی ایشون هم درفضای مجازی نمودی نخواهد داشت و آثار مخرب نشر این کلیپ به این سادگی ها برطرف نخواهد شد*
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
*🔻دنیا بازیچه نسل منحوس صهیونیسم. و رسانه و هالیوود تحت سیطره آنها*
*▪️مدیرعامل فاکس نیوز یک یهودی است.*
*▫️مدیرعامل سیانان یک یهودی است.*
*▪️مدیرعامل انبیسی یک یهودی است.*
*▫️مدیرعامل سیبیاس یک یهودی است.*
*▪️مدیرعامل ایبیسی یک یهودی است.*
*▫️مدیرعامل نیویورک تایمز یک یهودی است.*
*▪️مدیرعامل فیسبوک یک یهودی است.*
*▫️مدیرعامل اچبیاو یک یهودی است.*
*🔸اینها همگی شبکه رسانههای اصلی جهانست.*
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
*🔴اجتماع بزرگ 100 هزار نفری سرود «سلام فرمانده»*
🔸پنجشنبه 5خرداد ساعت 17
🔸تهران، ورزشگاه یکصدهزار نفری آزادی
🔸جهت کسب اطلاعات بیشتر و حضور، عدد1 را به سامانه 3000212 پیامک کنید
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 *تذکری جدی از امیرالمومنین(ع)/چرا باید دولت از مهرههای ناکارآمد قدیمی پاکسازی شود؟*
🔸️امیرالمومنین(ع) در حکم انتصاب مالک اشتر بر منطقه مصر درباره کسانی که در حکومتها و دولتهای ناکارآمد و فاسد مسئولیت داشتند هشدار میدهند، تذکری که باید سرلوحه امروز ما باشد.
🔸️ *ای مالک! بدترین وزرای تو وزیری است که پیش از تو وزیر اشرار بوده، و در گناهانشان شرکت داشتهاند، چنین کسی نباید از محرمان تو باشد، که اینان یاران اهل گناه، و برادران اهل ستماند.*
(نامه ۵۳، نهجالبلاغه)
🔴 *آیت الله رئیسی برای شنیدن مشکل بانوی میاندوآبی جلوی پرواز بالگرد را گرفت*
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 *فوری|حمله هوایی رژیم صهیونیستی به طرطوس سوریه*
🔹️ پدافند هوایی سوریه در آسمان طرطوس نیز فعال شده است
بر اثر حمله رژیم صهیونیستی به فرودگاه بینالمللی دمشق، در اطراف این فرودگاه آتش سوزی رخ داده و دو پرواز لغو شد.
🔹️ *یک موشک نیز در نزدیکی حرم حضرت زینب سلام الله علیها فرود آمد*
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
#هوالعشق❥
#دمشق_شهر_عشق
#قسمت_بیست_و_هفتم
❥••●❥●••❥
💠 باورم نمیشد پس از شش ماه که لحظهای رهایم نکرده، تنهایم بگذارد و میدانستم زندانبان دیگری برایم در نظر گرفته که رنگ از صورتم پرید. دوباره به سمتش برگشتم و هرچقدر وحشی شده بود، همسرم بود و میترسیدم مرا دست غریبهای بسپارد که به گریه افتادم.
از نگاه بیرحمش پس از ماهها محبت میچکید، انگار نرفته دلتنگم شده و با بغضی که گلوگیرش شده بود، زمزمه کرد :«نیروها تو استان ختای ترکیه جمع شدن، منم باید برم، زود برمیگردم!» و خودش هم از این رفتن ترسیده بود که به من دلگرمی میداد تا دلش آرام شود :«دیگه تا پیروزی چیزی نمونده، همه دنیا از ارتش آزاد حمایت میکنن! الان ارتش آزاد امکاناتش رو تو ترکیه جمع کرده تا با همه توان به سوریه حمله کنه!»
💠 یک ماه پیش که خبر جدایی تعدادی از افسران ارتش سوریه و تشکیل ارتش آزاد مستش کرده و رؤیای وزارت در دولت جدید خواب از سرش برده بود، نمیدانستم خودش هم راهی این لشگر میشود که صدایم لرزید :«تو برا چی میری؟»
در این مدت هربار سوالی میکردم، فریاد میکشید و سنگینی این مأموریت، تیزی زبانش را کُند کرده بود که به آرامی پاسخ داد :«الان فرماندهی ارتش آزاد تو ترکیه تشکیل شده، اگه بخوام اینجا منتظر اومدنشون بمونم، هیچی نصیبم نمیشه!»
💠 جریان خون در رگهایم به لرزه افتاده و نمیدانستم با من چه خواهد کرد که مظلومانه التماسش کردم :«بذار برگردم ایران!» و فقط ترس از دست دادن من میتوانست شیشه بغضش را بشکند که صدایش خش افتاد :«فکر کردی میمیرم که میخوای بذاری بری؟»
معصومانه نگاهش میکردم تا دست از سر من بردارد و او نقشه دیگری کشیده بود که قاطعانه دستور داد :«ولید یه خونواده تو داریا بهم معرفی کرده، تو میری اونجا تا من برگردم.»
💠 سپس از کیفش روبنده و چادری مشکی بیرون کشید و مقابلم گرفت :«این خانواده وهابی هستن، باید اینا رو بپوشی تا شبیه خودشون بشی.» و پیش از آنکه نام وهابیت جانم را بگیرد، با لحنی محکم هشدار داد :«اگه میخوای مثل دفعه قبل اذیت نشی، نباید بذاری کسی بفهمه ایرانی هستی! ولید بهشون گفته تو از وهابیهای افغانستانی!»
از میزبانان وهابی تنها خاطره سر بریدن برایم مانده و از رفتن به این خانه تا حد مرگ وحشت کرده بودم که با هقهق گریه به پایش افتادم :«تورو خدا بذار من برگردم ایران!» و همین گریه طاقتش را تمام کرده بود که با هر دو دستش شانهام را به سمت خودش کشید و صدایش آتش گرفت :«چرا نمیفهمی نمیخوام از دستت بدم؟»
#ادامه_دارد...
❥••●❥●••❥
به قلـ✍️ـم
#فاطمه_ولی_نژاد
💞با ما همراه باشید...💞
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
#هوالعشق❥
#دمشق_شهر_عشق
#قسمت_بیست_و_هشتم
❥••●❥●••❥
💠 خودم را از میان دستانش بیرون کشیدم که حرارت احساسش مثل جهنم بود و تنم را میسوزاند. با ضجه التماسش میکردم تا خلاصم کند و اینهمه باران گریه در دل سنگش اثر نمیکرد که همان شب مرا با خودش برد.
در انتهای کوچهای تنگ و تاریک، زیر بارش باران، مرا دنبال خودش میکشید و حس میکردم به سمت قبرم میروم که زیر روبنده زار میزدم و او ناامیدانه دلداریام میداد :«خیلی طول نمیکشه، زود برمیگردم و دوباره میبرمت پیش خودم! اونموقع دیگه سوریه آزاد شده و مبارزهمون نتیجه داده!»
💠 اما خودش هم فاتحه دیدار دوبارهام را خوانده بود که چشمانش خیس و دستش به قدرت قبل نبود و من نمی خواستم به این خانه بروم که با همه قدرت دستم را کشیدم و تنها چند قدم دویدم که چادرم زیر پایم ماند و با صورت زمین خوردم.
تمام چادرم از خاک خیس کوچه گِلی شده بود، ردّ گرم خون را روی صورتم حس میکردم، بدنم از درد به زمین چسبیده و باید فرار میکردم که دوباره بلند شدم و سعد خودش را بالای سرم رسانده بود که بازویم را از پشت سر کشید.
💠 طوری بازویم را زیر انگشتانش فشار داد که ناله در گلویم شکست و با صدایی خفه تهدیدم کرد :«اگه بخوای تو این خونه از این کارا بکنی، زندهات نمیذارن نازنین!»
روبنده را از صورتم بالا کشید و تازه دید صورتم از اشک و خونِ پیشانیام پُر شده که چشمانش از غصه شعله کشید :«چرا با خودت این کارو میکنی نازنین؟» با روبنده خیسم صورتم را پاک کرد و نمیدانست با این زخم پیشانی چه کند که دوباره با گریه تمنا کردم :«سعد بذار من برگردم ایران...»
💠 روبنده را روی زخم پیشانیام فشار داد تا کمتر خونریزی کند، با دست دیگرش دستم را روی روبنده قرار داد و بیتوجه به التماسم نجوا کرد :«اینو روش محکم نگه دار!» و باز به راه افتاد و این جنازه را دوباره دنبال خودش میکشید تا به در فلزی قهوهای رنگی رسیدیم.
او در زد و قلب من در قفسه سینه میلرزید که مرد مُسنی در خانه را باز کرد. با چشمان ریزش به صورت خیس و خونیام خیره ماند و سعد میخواست پای فرارم را پنهان کند که با لحنی به ظاهر مضطرب توضیح داد : «تو کوچه خورد زمین سرش شکست!»...
#ادامه_دارد...
❥••●❥●••❥
به قلـ✍️ـم
#فاطمه_ولی_نژاد
💞با ما همراه باشید...💞
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
5ccfdb1f61aeb6066ed8e0d5_17207660.jpg
11.36M
سیر نمایشگاهی #از_ولادت_تا_رجعت
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
روایت شجاعت شهیدی که آمریکاییها بدنش را با میخهای آهنین سوراخ کردند
همرزم شهید نادر مهدوی گفت: در حدود ۷ تا ۸ دقیقه، یک صدایی از طرف دریا شنیده شد که کمتر از یک دقیقه آماده باش دادیم. شهید مهدوی دستور دادند که همه بچهها مواظب باشند که این صدا از کجا میآید. ما در حال تمرکز و جستجو برای پیدا کردن صدا بودیم که متاسفانه زمانی ما متوجه شدیم که اولین قایق ما شکار شد و به محض اینکه چند لحظه هلیکوپتر دور شد، نیروهای موشکی ما آماده شدند، موشک را برداشتند و فقط چرخیدن، به محض اینکه موشک شلیک شد، یک انفجار عظیمی در آسمان دریا نمایان شد. آن صدا، صدای انفجار هلیکوپتر بود و خوشحالی، صلوات و تکبیر بچهها بلند شد.
جهت مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
راهـ صالحین یعنی راهـ ــ ــ ــ شهدا🌹
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
*خاطراتی از رفتار آیت الله فاطمی نیا در خانواده از زبان پسرش*
★هیچگاه ندیدم پدر، بدون پسوند یا پیشوند محبتآمیز، مادرمان را صدا کند. مانند عزیزم، جانم و... ایشان وقتی مادر وارد مجلسی میشوند، محال است تمام قامت بلند نشوند. وقتی میخواهند ایشان را به کسی یا جمعی معرفی کنند، حتماً با اکرام مادر را معرفی میکنند.
* من بارها دیدهام وقتی در روز، مادرم خواب هستند ایشان مطالعهشان را در جایی انجام میدهند که مراقب باشند اگر کسی وارد میشود و نمیداند مادر خواب است، به او بفهماند که با صدای بلند صحبت نکند مبادا مادر بیدار شوند.
*
پدر هیچوقت در خانه فرمان صادر نمیکنند، حتی برای آوردن یک چای. بارها شده که خسته از در بیرون آمده و چای دم کردهاند و خودشان برای همه چای میریزند و همه دور هم نوش جان میکنیم و چقدر هم دلچسب است.
* ایشان از انجام کار خانه ابایی ندارند. بارها آقایان همسایه به ما میگویند که از وقتی حاج آقا آمدهاند در این ساختمان، همسرانمان به ما معترض شدهاند که چرا شما ظرف نمیشویید چون اغلب بعد از ناهار و شام متوجه میشوند که حاج آقا در آشپزخانه ایستادهاند و ظرف میشویند.
* روزی با پدر میخواستیم برویم به یک مجلس مهم؛ وقتی آمدند بیرون خانه، دیدم بدون عبا هستند. گفتم عبایتان کجاست؟ گفتند مادرتان خوابیده و عبا را رویشان کشیدهام. به ایشان گفتم بدون عبا رفتن آبروریزی است؛ ایشان گفتند اگر آبروی من در گروی این عباست و این عبا هم به بهای از خواب پریدن مادرتان است، نه آن عبارا میخواهم نه آن آبرو را.
* یکبار ایشان گفتند مواظب دلها باش، اگر یک دل را بشکنی گاهی باید هفتاد سال دنبالش بدوی. یعنی هفتاد سال عقب میمانی، هفتاد سال نگهت میدارند که یک قدم جلو نروی.
* زمانی که ازدواج کردم کادوی ازدواجم تابلویی بود که پدر با دست خود به عربی نوشته بودند با این مضمون که: بپرهیز از ظلم به کسی که یاوری جز خدا ندارد. این جملهای است که اباعبدالله(ع) در لحظه آخر زندگی بر لب آوردند. یکی از علما وقتی این تابلو را دیدند، گفتند این را حاج آقا به خاطر همسرشان نوشتهاند که همیشه در ذهنشان باشد چون یک زن در منزل شوهر همه داشتهاش را میآورد و باید بدانیم جز خدا پناهی ندارد و نباید به این زن بگوییم بالای چشمت ابروست و اگرنه، مستقیم وارد جنگ با خدا شدهایم.
*** *یک بار پدر مشغول مطالعه بودند و نوه ایشان دست پدر را گرفتند و بردند جلوی تلویزیون تا همراه پدربزرگ کارتون تماشا کنند. پدر هم با سعه صدر در حالی که کتاب در دستشان بود، رفتند و نشستند و کاملاً هم همراهی میکردند. گفتم پدر شما به مطالعهتان برسید. در جواب گفتند این بچه دلخوشیاش این است که من با او کارتون ببینم. مواظب دلها بودن یعنی این.
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
منبر آذری بسیار دلنشین از استاد فاطمی نیا رحمت اله علیه
واقعا دلم برای صدای گرمش تنگ شده
روحت شاد...
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇.
🌍eitaa.com/rahSalehin