eitaa logo
🇵🇸راهـ ــ ــ صالحین 🇮🇷🛣️
919 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
3.8هزار ویدیو
95 فایل
باسلام به کانال "راه صالحین " خوش آمدید🌺 🤚در این مجال، راه صلحا را با هم مرور خواهیم کرد✋ ارتباط با ادمین: @habeb_1 این کانال مستقل بوده و به هیچ ارگانی متعلق نمی‌باشد
مشاهده در ایتا
دانلود
22.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یحیی السنوار؛ مردی در سایه به مناسبت انتخاب به عنوان رئیس جدید دفتر سیاسی ، پس از شهید 💠 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇 🌍eitaa.com/rahSalehin
از مجاهد بزرگ شهید اسماعیل هنیه پرسیدند: «در برخی محافل از ما سؤال می‌کـنند که آیا حماس ارزیابی نکـرده بـود کـه اگـر عـمـلیـات تـاریـخـی طوفان الاقصی را انجـام دهـد با انتقـام سخـت اسـرائـیـل‌ مـواجه شـده و خـون کـودک و نوجـوانـان فلـسطینی ریخـتـه مـی‌شـود؟» شهید هنیه در پاسخ می‌گوید: «هرکسی این سوال را می تواند بپرسد، اما شما به عنوان ایرانی و شیعه نباید بپرسید. شما که ۱۴۰۰ سال است، برای امام حسین علیه‌السلام عزا می‌گیرید و می‌دانید که امام با علم به اینکه اگر پایش را به صحرایی کربلا بگذارد، خون خود و تمام خاندان اهل بیت علیهم السلام ریخته خواهد شد، باز هم وارد صحنه کربلا شد.» فقط درس آموز کربلا که در مکتب حاج قاسم فارغ‌التحصیل شده، اینگونه حسینی پاسخ می‌گوید و بعد از شهادتش آنقدر اوج می‌گیرد، که بزرگترین رهبر تشییع جهان امام خامنه‌ای بر پیکر رهبر اهل تسنن حماس، این شیفته راه حسین بن علی علیه‌السلام اقامه نماز می‌کند. اینجا است که؛ مرز تشییع و تسنن با خون پاک مجاهد بزرگ، شهید اسماعیل هنیه در هم می‌آمیزد و قدرتی تازه به مقاومت اسلامی تزریق و سران فاسد کشورهای مرتجع عربیِ ضدِ محور مقاومت را رسوا می‌کند. راهـ صالحین یعنی راهـ ــ ــ ــ شهدا🌹 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇. 🌍eitaa.com/rahSalehin
🇵🇸راهـ ــ ــ صالحین 🇮🇷🛣️
‼️حاوی تصاویر خشن ❌لحظه شهادت پاسدار نادر بیرامی رئیس اطلاعات سپاه شهرستان صحنه ✖️قاتل امروز قصاص
🔰علت شهادت مسئول اطلاعات سپاه شهرستان صحنه چه بود؟ 🔹آبان ماه ١4٠١ با اعلام دراویش اهل‌حق مراسمی برای بزرگداشت سید خلیلی عالی نژاد برگزار شد. سید خلیل عالی نژاد درویشی هستش که حدود ٢٢سال پیش در یکی از کشورهای اروپایی به طرز مرموزی کشته شد و هر ساله با حضور چند هزار نفر مراسمی بر مزارش برگزار می‌شود. 🔹سال ١4٠١ هم این مراسم برگزار شد. ولی شورای تامین شهرستان صحنه از سران دراویش درخواست کرد که بخاطر اغتشاشات و شرایط کشور، مراسم رو به زمان دیگه معوق کنند. ولی آنها تعهد دادن که در این مراسم هیچ شعار و ناآرامی اتفاق نمی افته! 🔹روز مراسم فرارسید و دراویش و اهل حق بر مزار سید خلیل عالینژاد گردهم اومدن. مراسم آرام پیش رفت تا اینکه فردی شروع به شعار دادن و توهین به رهبری کرد! فردی از میان جمعیت به شعار دهنده اعتراض کرد که ناگهان عده‌ای از اراذل اغتشاشگر به اون حمله کردند. 🔹شهید نادر بیرامی برای نجات فرد تذکر دهنده اقدام کرد و اراذل با چاقو و سنگ بجونش افتادن، نادر از اسلحه کمری‌اش استفاده نکرد ولی اغتشاشگران با نهایت بی رحمی قلب و پیکر اون رو دریدند. ‌‌‌ راهـ صالحین یعنی راهـ ــ ــ ــ شهدا🌹 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇. 🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔺صحبت های یحیی سنوار درباره سردار شهید حاج قاسم سلیمانی 💠 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇 🌍eitaa.com/rahSalehin
هدایت شده از صالحین استان همدان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 اولین معلم 🔹بخش‌هایی از سخنان مادر رهبر معظم انقلاب دربارهٔ روش تربیت فرزندانشان به مناسبت سالگرد وفات مرحومه میردامادی، مادر رهبر معظم انقلاب 🇮🇷🇮🇷 .┄┅┅❅🌸🍂 🌹🍂🌸❅┅┅┄ با ما در کانال صالحین استان همدان همراه باشید 🆔 @salehin98ansar
🌺 مرحوم رحمه‌الله علیه از بزرگترین مفاخر شیعه در عصر غیبت: آقای حسن زاده را کسی نشناخت جز امام زمان عجل‌الله و راهی را که حسن زاده در پیش دارد، خاک آن طوطیای چشم طباطبایی است. 🌸 مرحوم رحمه‌الله علیه از اعلم‌ترین مراجع شیعه در عصر حاضر: بنده زمانی بود که به خاطر مسائلی که پیش آمد، از حوزه و طلاب ناامید شدم، لیکن چشمم که به آقای افتاد، به کلی از نظر خود برگشتم و امیدوار شدم. 🍀 مرحوم علامه حسن زاده آملی درباره رهبر انقلاب فرمودند: گوش‌تان به دهان باشد، چون ایشان گوش‌شان به دهان حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه‌الشریف است. ‼️ رسانه‌های عبری: سرنوشت کل منطقه در دستان یک مرد در است. و او گوش به فرمان مردی‌ست در . 💠 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇 🌍eitaa.com/rahSalehin
* 💞﷽💞 ‍ مراسم خوبی بود. نمایش کوتاهی که خود دانشجو ها راه انداخته بودند. قسمت کمدی نمایش مربوط میشد به در اوردن ادای هر یک از دانشجوها و استادهایشان. به این صورت که یک نفر حرکتی را انجام میداد و بقیه باید حدس میزدند که این حرکت، تکه کلام یا برخورد، عادت و خصیصه کدام یکی از دانشجو ها یا اساتید است. از انجایی که صادق به عنوان دوست صمیمی سیاوش در بسیاری از جمع های دوستانه حضور داشت و بقیه هم اورا میشناختند او نیز از این ادا بازی بی بهره نماند و قطعا برجسته ترین خصوصیتش همان خونسردی محضش بود. یکی از پسر ها روی سن آمد. پسری چهار شانه و متوسط القامه، با هیکلی ورزیده، متناسب و پر که آدم را یاد کشتی گیر ها می انداخت. شلوار پارچه ای راسته ای به پا و پیرهنی با آستین های تا زده در بر که با دقتی وافر پایینش را توی شلوار کرده بود. تسبیحی در دست،کیفی در دست دیگر و گوشی پزشکی بر گردن. در یک کلام: یک عدد حزب اللهی آراسته! با حرکتی بسیار آهسته که آدم را یاد حرکت تنبل* می انداخت به وسط صحنه رسید. یکی از دست هایش را به صورت اسلوموشن بالا آورد، روی قلبش گذاشت و شروع کرد به خواندن قسم نامه پزشکی بقراط. البته آنقدر آرام که حرف هایش کشدار میشدند و آدم را یاد اسباب بازی های سخنگویی می انداخت که باطری شان در حال اتمام است و صدایشان کش می آید. پسر ها یک صدا زدند زیر خنده و قبل از اینکه مجری بپرسد این شخصیت کیست با هم فریاد زدند " سید صااااادق"، " دوست سیا"، " پرفسور فتحی" سیاوش حواسش به رفیق جانش بود و خانم صبوری و نگاهی که بینشان رد و بدل شد. جناب صادق بدجوری گلویش گیر کرده بود و به روی مبارک هم نمی آورد. سوژه خوبی برای سیاوش که رفیق پاستوریزه اش را دست بیاندازد. نفر بعد خیلی شق و رق در صحنه ظاهر شد، با لباسی رسمی، هیبتی با وقار، نگاهی نافذ و مصمم و سری که با غرور بالا گرفته بود. کمی قدم زد، بعد عینک دودی خیالی اش را برداشت، روی موهایش گذاشت و تعظیمی به سمت تماشاگران کرد. دو طرف پاپیون گردنش را کمی کشید و شروع کرد به حرف زدن. البته به جای تمام "ر" ها "غ" میگذاشت که مثلا ادای فرانسوی حرف زدن را در بیاورد: - امشب شب فارغ التحصیلی ماست و اگه شما در این شب ... هنوز جمله اش تمام نشده بود که چند نفری داد زدند سیاوش و بعد کم کم صدای بقیه هم بلند شد : " سیاوش"، "دکتر پارسا"، "سیا" جمع کوچکشان از خنده روده بر شده بود. بعد از اینکه چند نفری با شجاعت تمام ادای یکی دو تا از استاد های خودمانی تر را در اوردند، جشن رسید به قسمت مسابقه... بعد از مسابقه سخنرانی بود. در بین مراسم و بعد از سخنرانی زنگ تنفسی زده شد تا هم مهمانها پذیرایی شوند و هم نماز جماعت برپا شود. صادق، خانم صبوری که راحله فهمیده بود اسمش زینب است، و راحله به سمت محل نماز خانه رفتند. پدر داشت در گوشه ای، با کسی که گویا یکی از دوستان قدیمی اش بود و اتفاقی پیدایش کرده بود، گپ میزند. دوستی که مال زمانی بود که در شیراز زندگی میکردند و پدر یکی از دانشجوها از آب در امده بود. سودابه با بادبزن دستی اش کمی خودش را باد زد و گفت: - حالا وقت نماز خوندن بود? میذاشتن بعد مراسم... این بچه مذهبی ها همیشه باید خودنمایی کنن... نمیفهمم، تو چطوری بر خوردی وسط اینا ... و رویش را به طرف سیاوش برگرداند تال سوالی بپرسد که با اخم های در هم سیاوش روبرو شد! تعجب کرد: -چی شد? سیاوش کمی نزدیک تر آمد جوری که سودابه از این نزدیک شدن خشمناک ترسید، انگشتش را به نشانه تهدید به سمت سودابه گرفت و با همان ابروهای مشکی در هم با لحنی جدی و خشک گفت: -گوش کن ببین چی میگم سودابه، دفعه آخرت باشه به همسر من بی احترامی میکنی و تیکه میندازی! اون هرچی هست زن منه و من خوشم نمیاد کسی راجع بهش حرفی بزنه. فک نکن من نفهمیدم تو مهمونی چکار کردی، اگ حرفی نزدم بخاطر حرمت فامیلی بود. اما دفعه بعد از این خبرا نیست.... این را گفت و بی توجه به پدر که داشت بهشان نزدیک میشد با اخم هایی در هم دور شد. دوست نداشت بماند چون نمیتوانست عصبانیتش را بروز ندهد و از طرفی دلش نمیخواست پدر بویی از ماجرا ببرد. پدر تعجب کرد و از سودابه پرسید چش شده? سودابه با لبخند شانه ای بالا انداخت، خودش را به بیخیالی زد و سعی کرد حفظ ظاهر کند اما بیشتر از پیش کینه راحله را به دل گرفت. دختری که باعث شده بود سیاوش اینطور به رویش تندی کند. ✿💕کانال رمان عاشقانه ی مذهبی💕✿ 💠 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇 🌍eitaa.com/rahSalehin
* 💞﷽💞 ‍ خودش هم نمیدانست کجا برود. احساس کرد الان به راحله احتیاج دارد. نگاهش کشیده شد سمت نماز خانه. راحله آنجا بود. دوست صمیمی اش هم. بهترین جا همانجا بود. یعنی برود نماز بخواند? بعد از چندین سال? هر از گاهی، یکی در میان نماز میخواند اما حالا، با این تیپ و قیافه، وضو گرفتن سخت بود. موهای تافت خورده،لباس شق و رق و آن سر آستین های کذایی. کمی فکر کرد. شانه ای بالا انداخت. رفت سمت دستشویی ها. همیشه تصمیم هایی که سر بزنگاه گرفته میشوند تاثیر مهمی در سرنوشت ادمی دارند. کافی ست یک لحظه، قید دلت را بزنی و کار درست را انجام دهی، انوقت است که خدا به پاداش این یک لحظه و ان یک نیت، به پاداش این پا روی دل گذاشتن در لحظه حساس چنان خیری نصیبت می کند که بی پایان است. بعد از وضو، خودش را به نماز خانه رساند. نماز اول تمام شده بود. چشم چرخاند. پدرش را پیدا نکرد، اما صادق طبق معمول در اولین صف خودش را جا داده بود. سید معتقد بود صف اول ثواب بیشتری دارد پس چرا این ثواب مفت و مجانی را از دست بدهد? همانجا در اخرین صف ایستاد. نماز که تمام شد نماز دومش را هم خواند و از نماز خانه بیرون زد. به سمت جایی که قبل نماز بودند رفت. نگاه راحله با دیدن بیرون امدن سیاوش از نماز خانه چنان برقی به خود گرفت که از همان فاصله هم پیدا بود. از خوشحالی دیدن سیاوش با ان استین های بالا زده برای وضو و کتی که دست گرفته بود کله قندی کامل در دلش اب شد و بیچاره سیاوش که داشت شمار نیشگون هایش بالا میرفت!! به جمع که رسید با همه خوش و بشی کرد و کنار راحله ایستاد. راحله دم گوشش زمزمه کرد: - قبول باشه آقامون ... امشب خوب دلبری میکنیا سیاوش نگاهش کرد. لبخند پر معنایی زد: - شدم یه حاج اقای کامل یا نه? راحله با بدجنسی گفت: -چه جورم! فقط یه ریش میخوای و یه تسبیح و ریز خندید. سیاوش هم در حالیکه کیف راحله را میگرفت تا راحله چادرش را درست کند گفت: -از تو هرچی بگی برمیاد وروجک و همراه جمع راه افتادند به سمت میز پذیرایی. صادق آهسته گفت: - میبینم که تو زن ذلیلی از استادت هم پیش افتادی! مگه اینکه زنت تورو ادم کنه... من که نتونستم چیزی تو اون کله پوکت کنم! سیاوش نیشخندی زد و با همان حاضر جوابی همیشگی اش گفت: - لابد خودت ادم نبودی که بتونی کسی رو ادم کنی! -هه هه! بپا به وقت بجای خوراکیا نخورنت اقای با مزه! -تو نمیخواد نگران بلع و هضم من باشی، برو ببین منزل آیندت کم و کسری نداشته باشه! مارمولک آب زیر کاه! حالا دیگه برا من زیر آبی میری? یک حالی ازت بگیرم امشب! صادق خودش را از تک و تا نینداخت: - من نبودم چیز میز زدی? همیشه خدا کله پوکت چرت و پرت میبافه! راحله سیاوش را صدا زد و سیاوش نتوانست جواب صادق را بدهد. هرکس خوراکی را که دوست داشت از روی میز برداشت و به سمت درخت های نارنج رفتند تا پدر و خانم ها بنشینند. صادق که داشت محوطه و دانشجو ها را نگاه میکرد یکدفعه نگاهش گوشه ای مات ماند و اخمی بین پیشانی اش نشست. سقلمه ای به سیاوش زد و با چشم و ابرو آن طرف را نشانش داد. سیاوش هم با دیدن آنچه صادق دیده بود اخم هایش را در هم کشید. کمی جابجا شد و جوری جلوی راحله ایستاد تا آن نقطه خاص در تیر رس نگاهش نباشد. اما این اخم و تخم ها، از نگاه سودابه دور نماند. ... ✿💕کانال رمان عاشقانه ی مذهبی💕✿ 💠 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇 🌍eitaa.com/rahSalehin
17.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹وجدانا" خیلی جالبه. اندازه نیم ساعت سخنرانی سیاسی مطلب داره. عالی👌 . . https://eitaa.com/harffe_hesab 🍃🌸🌿🌸🍃🌸🌿🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 چگونه وقت (عمر) خود را مدیریت کنیم؟ 🔹مرحوم استاد فاطمی نیا. 💠 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇 🌍eitaa.com/rahSalehin
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اونایی که تا مهمون میاد عزا می گیرن گوش بدن ❗️ حجت الاسلام فرحزاد 💠 •┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈• ✅به کانال "راهـ ــ ــ صالحین " بپیوندید👇 🌍eitaa.com/rahSalehin
7.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️تفاوت نگاه و پیش‌بینی دو استاد دانشگاه درباره جنگ میان ایران و اسرائیل و آمریکا 📌شهریار زرشناس 📌صادق زیباکلام ✍سطح تحلیل‌ هرکدام را مقایسه کنید... 🏝☀️اشارت : اگر تحلیل آقای زرشناس را هم کسی نخواهد قبول کند، ولی بنده از تحلیل آقای زیبا کلام ، جز تحقیر ایران و ایرانی و القای نا امیدی و ترس، چیزی ندیدم...