eitaa logo
رهرو
496 دنبال‌کننده
343 عکس
170 ویدیو
8 فایل
‌ ‌صاحب نطقیم اما چو قلم لالیم ما. ‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
رهرو
‌ - ۲۲ شهریور ، ساعت ۱۸:۴۲ ، درحالی که از استرس دو روز لب به غذا نزدم ، روی موکت‌های مؤسسه نشستم و سلام نمازم رو با اشک میدم و به این فکر می‌کنم ۱۰ شب بلیط دارم و با امام رضا وداع نکردم اما بلند میشم و همچنان توی حیاط مؤسسه پرسه میزنم..... دستام تو هم قفل می‌کنم و با بغض خطاب بهش میگم ، فائزه! یعنی واقعاً منو لایق دونستی ؟ فدای سرت اگر این چند روز اذیت شدم تا کارا رو درست کنم فقط بهم بگو واقعاً اجازه میدی من ، من ِ بی دست و پا این کار رو شروع کنم ...... ؟ تا چند روز خواب به چشمام نمیومد ، تماس هارو با ذوق جواب میدادم و مدام با خودم میگفتم یعنی قراره ۱۳ دی ، روز شهادت فائزه نتیجه‌ی .... ببینم ؟ دل تو دلم نبود اما ......... - ۱۱ دی ، ساعت ۵:۱۴ ! درحالی که ۱ روز و ۱۹ ساعت تا سالگرد شهادتت مونده و آخ که چقدر دلم مچاله شد فائزه! گفته بودم من ، من ِ بی دست و پا لایق اینکار نیستم :) نمیدونم از بی‌لیاقتیم بود یا از کم‌کاریم اما هرچی که هست میدونم از ما بهترون و کار بلدترا دورت زیادن دورت بگردم ❤️‍🩹 درسته کم گذاشتم اما منت نباشه تموم توانم گذاشتم برات .. ولی به قول شاعر ، تا یار که را خواهد و میلش به که باشد! راستی ، این روزا سلام مارو به حاج‌قاسم برسون (:
به فردا میگید کیریسمس؟ چه باکلاس ما میگیم چهارشنبه.
رهرو
به فردا میگید کیریسمس؟ چه باکلاس ما میگیم چهارشنبه.
- میگیم شب ِ اول رجب. شب لیلة الرغائب!
و از دلِ من ، محبتِ این دنیایِ بی‌قدر و منزلت را ریشه‌کن ساز .. - دعای چهل و هفتم صحیفه سجادیه
هدایت شده از سه+تاپ
📡 لایو افتتاحیه‌ی دومین فصل از «سه+تاپ» با حضور استاد محبوب دوره‌های بینهایت و دوبیدو؛ حجةالاسلام و المسلمین مهدی ابراهیمی 🔖 فردا چهارشنبه سی‌ام جمادی‌الثانی (۱۲ دی‌ماه ۱۴۰۳) ⏰ ساعت ۱۸ به وقتِ مشهدمقدس و از مشهدمقدس :) لینک (ورود عموم دهه هشتادیا آزاده): p.javanan.org/setap ____ 🌱 «سه+تاپ» قرارهای هماهنگ معنوی، معرفتی در سه ماهِ تاپ و طلایی @setup_ir
کارت که لنگه میگی خدا قشنگه کارت تموم شه میگی دلش چه سنگه ..
ای‌کاش ابر بودم و دونه های اشکم آروم و بی‌صدا روی مزار حاج قاسم می‌چکید :)
دلم میخواد برگردم به سال ۹۹ ، تو اولین سالگرد سردار اونم وسط کرونا به دخترام بگم از خودشون فیلم بگیرن و سرود سردار بزرگ آسمانی بخونن.... هنوز صدای بچگونه و دلبرونشون تو گوشمه ✨
❤️‍🩹
تقریباً سه ماه از حادثه‌ی سیزدهم دی گذشته بود، درست در آستانه‌ی تحویل سال، عزم سفر به کرمان کردیم. با خودم گفتم اگر قرار است ادای دینی باشد، باید قدم‌به‌قدم پیمود؛ مسیر شهدا را، پیاده. گفتند راه طولانی‌ست، ممکن است به لحظه‌ی تحویل سال نرسی. شاید آن‌قدر در خاطره‌ی آن روز و نام آن‌ها غرق بودم که زمان، معنا و اندازه‌اش را از دست داده بود. نزدیک پل... همان نقطه‌ای که هنوز جای زخم آن روز، روی پیاده‌رو مانده بود. بگذارید از جزئیاتش بگذرم... بعد از مسافتی که نمی‌دانم چقدر بود، به مزار شهدا رسیدم. آن‌چه دیدم، چیزی نبود که دل به آسانی تاب بیاورد. بهار آمده بود؟ ولی کرمان که بوی عید نمی‌داد! پدری را دیدم که در لحظه‌ی تحویل سال، تنها ایستاده و خیره‌ست به قاب عکسِ روی مزار همسر و فرزندانش. آن لحظه، عطر بهار و دود عود و سنبل و سبزه، جایشان را به حسرت «بابا» گفتنِ ریحانه کوچولو و عیدی خواستنش از بابا را داده بودند.. تصورش هم جگر را می‌سوزاند! کمی آن طرف‌تر، مادری و خواهری ساعت ها پیش از تحویل سال بر مزارِ طفل کوچک خانواده نشسته، اشک گونه هایشان را به رسم تبریک سال نو می‌بوسد. نه، این بوی عود نیست، بوی سوختن رؤیاییست که قرار بود قد بکشند، بوی ترکشی که به پهلوی دختر روسری‌آبیِ دهه‌هشتادی نشست و جوانی‌اش را ناتمام گذاشت. بوی قلب شکسته و سوخته‌ی مادری صبور است که شال عزا را بر دوش انداخته، خم شده و مزار پسر هشت‌ساله‌اش را دقت و وسواس پاک می‌کند. انگار که پیشانی کودک خوابیده‌اش را نوازش کند. گاهی با خودم می‌گویم: سالی که نکوست، از بهارش پیداست... اما بهاری که با این همه داغ آغاز شود، چه می‌شود؟ هر صحنه، ضربه‌ای بود بر قلبم. چه رسد به این‌که همه را با هم ببینی؛ در یک قاب، در یک شهر، در لحظه‌ی تحویل سال. کاش هیچ‌وقت آن روز را نمی‌دیدم. کاش بعضی تصویرها این‌قدر در ذهنم ماندگار نبودند... - یاء میم
رهرو
تقریباً سه ماه از حادثه‌ی سیزدهم دی گذشته بود، درست در آستانه‌ی تحویل سال، عزم سفر به کرمان کردیم. ب
‌ انقدر یادآوری اون صحنه‌ها سخته که جرأت ندارم مجدد متنی که نوشتم بخونم ..