در عرصهی امتحان به قدری پیشکسوت شدم که دیگه درسا رو نمیزارم شب امتحان! میزارم روز امتحان. [ ۱۵ دقیقه قبل از امتحان ]
Mehrdad Maleki - نیک موزیکMehrdad Maleki - Mara Dar Alame Zar.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
منم آن پوچی مطلق
که عمری ادعا کرده....
رهرو
تو حرف دل ِ خدایی دختر ❤️🩹
حقیقتاً اون اشکی که برات ریخته بشه ، اشک گرمه.... محبتش دور قلب میگیره و سفت به آغوشش میکشه!
43.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و آنها قند روزهای تلخ من بودند.......
رفقای ِ بینهایتی من 🤍🌊
رهرو
ای درد! اگر تو نمایندهی خدایی که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشتهای ، تو را میپرستم تو را در آغو
میخواست بره کربلا ولی خانوادش نزاشتن.
دلش شکست ؟ آره. ناراحت شد ؟ شاید.
حتی عکس و فیلمای ِ رفیقاش نشون
مامانش میداد و با لبخند میگفت
دیدی دوستام رفتن مامان!
ولی ، نه سر مامانش داد زد
نه لج کرد و نه حتی کفر گفت.
حتی روزی که میخواست بره کرمان
قبل از راهی شدن این قول رو به مامانش
داده بود که تو مسیر امتحانش بخونه
و نمرهی ۲۰ بگیره. به قولشم عمل
کرد! تنها کسی که تو راه درکنار
مسئولیتی که بر عهده داشت
کتاب به دست ، درساشو
میخوند ، خودش بود.
خداهم در عوض
براش جبران
کرد...
خواستم بگم ،
شهادت
برای آدماییه که
از امتحانهای این دنیا
سربلند بیرون میان و درد
رو نشونه ای از خدا میدونن و
به آغوش میکشنش. هیچوقتم از
درد و رنج ، شکایتی نمیبرن.....
پن : فائزهای که به فائزه بودن رسید 🤍
#قطارسریعالسیر
راست می گفت ، ما زرنگ نبودیم که اگه زرنگ بودیم برای تموم کارهامون نیت میکردیم. از آب خوردن و سر کوچه رفتن بگیر تا تفریحات و عباداتهامون! زرنگ بودن یعنی برای سادهترین کارها بگیم خدایا بخاطر تو و برای تو انجامش میدم :)
فوحش نمیخوردیم ؟ میخوریم...
تو خیابون دنبالمون نمیکردن ؟ میکردن...
ازمون قایمکی فیلم نمیگرفتن ؟ میگرفتن!
به خاطر چادری بودنمون گاهاً کتک نمیخوردیم ؟
میخوردیم.... حتی ، بیخیال!
آخرشم بَده کی بود ؟ معلومه ما....
حدود دو سه روز بعد از شهادت شهید علیوردی
نشستم و با دل شکسته شروع کردم به درست کردن کلی گیفت صورتی با شکلات و شعر و... تا به دخترایی که اون مدت مارو شبیه هیولاها میدیدن ، هدیه بدم . موقع درست کردن گیفتها ، چندتا عکس شهدا هم کپی گرفتم و با یه شعر قشنگ و کناف تزئین کردم تا به بچههای محجبه به پاس صبوری و دل شکستهشون هدیه بدم .. وقتی به عکس شهید آرمان رسیدم دلم نیومد دورش کنف ببندم! گذاشتمش توی جیب کوچیکه کیفم تا هروقت از خونه میرم بیرون برام قوت قلب باشه ..
اون عکس مدت ها همراهم بود!
تا روزی که دیدم.... بله :)
تموم محتویات کیفم ریخته شده وسط و عکس شهید رو تیکه تیکه کردن و لگد مال انداختن روی زمین! چندبار دیگه هم این اتفاق افتاد و عکس کپی میگرفتم اما چندروز بعد خبری از عکس نبود یا تیکه تیکه تحویلم میدادن ..
خلاصه که ، به عکستم رحم نکردن...
نکنه انسانیتشون این بود ؟
پن : برگی از جنگ اعصاب
پاییز ۱۴۰۱ 💔 :)
خب امشب شب امتحانه و این کتاب منه. شاید با خودتون بگید چقدر بچه درس خونی تو! چقدر نکته سر کلاس نوشتی! در صورتی که هیچی از کتاب بارم نیست و این نکات فقط گوشه ای از سخنرانی های استاد وکیلیه که تو طول ترم و سر کلاس ، ایرپاد به گوش دوره ها و سخنرانیهاشون رو گوش میدادم و نکات رو بالای کتابی که دم دستم بود مینوشتم.
پن : احتمالاً استاد خودمون هم سر کلاس با دیدن شاگردی درحال نکته نویسی فکر میکرده واو چه دختر درس خونی دارم من! چقدر مطالبم براش مفید واقع شده که داره تک تکش مینویسه 😎 شایدم به خاطر همین حرفاش رو طولانی تر میکرده و بچهها هم مظلومانه به حرفاش گوش میدادن 😂🎀
از همین تریبون از سروران عزیزی که به خاطرم رکب خوردن عذرمیخوام 🙏🏻