هیچ زندگی شبیه به هم نیست که بخواد راه حلش شبیه به هم باشه، پس برای همه یه نسخه نپیچید.
حس میکنم اگر یکی اتفاقی کانال رو باز کنه و موضوع حرفم ندونه... مشتی، رجب رو مشتیرجب میخونه و مغزش نیم سوز میشه 😂
+ باشد تا به ویرگول ایمان بیاریم.
به قول دیالوگ سریال تاسیان....
- تو با این سن کمت اینهمه کتاب خوندی؟
+ من بله، تموم حقوقمم، تموم پول تو جیبیهام
یا کتاب میشد یا بلیط سینما :)
هدایت شده از تأملات | تولايى
«چشم بستم تا هجوم اشک را مخفی کنم
چشم وا کردم بیاموزم کمی از دین تو
با خودم میگویم از این دو چه چیزی برتر است؟
خونِ بر عمامه یا عمامۀ خونین تو؟
میرود از سینهات رنج تمام سالها
آن زمانی که میآید عشق بر بالین تو»
✍سیده فرشته حسینی
@m_a_tavallaie
حاضرم تموم زندگیم بدم اما یه بار دیگه، شده برای چند ثانیه خدا پرتم کنه وسط کوچه پس کوچه های نجف :)
اون لحظهای که بدون هیچ گوشی و وسایلی بیخبر و با اضطراب راه افتادم سمت حرم.... کوچههارو بدون اینکه بدونم از چه سمتی باید برم، طی کردم تا اینکه گنبد طلایی رنگش جلوی چشمام نقش بست! وسط صحنش نشستم و با تموم وجودم اشک ریختم و هرچی که تا الان بهم گذشته بود براش تعریف کردم.... خلاصه که حاضرم تموم زندگیم بدم اما تو این شرایط، فقط یک بار دیگه اون بغل، اون طعم شیرین رو کنار صحن باباعلی حس کنم 💔✨
قبلاً مردم لبنان و کشورای دیگه با حسرت به حضور مردم ایران نگاه میکردن، مثل حضورمون تو تشیع پیکر حاج قاسم!
و اما امروز این حس برعکس شده.... اینبار ما با حسرت به تصاویر بیروت نگاه میکنیم و اونها جای ما قدم برمیدارن...