eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.7هزار دنبال‌کننده
17.5هزار عکس
14.5هزار ویدیو
63 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حضرت یوسف علیه السلام در کاخ خود بر روی تخت پادشاهی نشسته بود. جوانی با لباسهای چرکین از کنار کاخ او گذشت. جبرئیل در حضور آن حضرت بود. نظرش به آن جوان افتاد. گفت: یوسف! این جوان را می‌شناسی؟ یوسف(ع) گفت: نه! جبرئیل گفت: این جوان همان طفلی است که پیش عزیز مصر، در گهواره به سخن درآمد و شهادت بر حقّـانیّت تو داد. حضرت یوسف(ع) گفت: عجب! پس او بر گردن ما حقّی دارد. با شتاب مأمورین را فرستاد، آن جوان را آوردند و دستور داد او را تمیز و پاکیزه نمودند و لباس‌های پر بها و فاخر بر وی پوشاندند و برایش ماهیانه حقوقی مقرّر نموده و عطایای هنگفتی به او بخشیدند. حضرت جبرئیل با دیدن این منظره، تبسّم کرد. یوسف(علیه السلام) گفت: مگر در حق او کم احسان کردم که تبسّم می‌کنی؟ جبرئیل گفت: تبسّم من از آن جهت بود که مخلوقی در حق تو که مخلوق هستی، بواسطه ی یک شهادت بر حق در زمان کودکی از این همه إنعام و احسان برخوردار شد. حال خداوند کریم در حق بنده ی خود که در تمام عمر، شهادت بر توحید او داده است، چقدر احسان خواهد کرد؟! پندهای جاویدان، ص٢٢٠ @ranggarang
اين خيلي قشنگه : همه تون تو گروه هاتون بزارید. از طرف خدا،، 🎆 عالم ز برایت آفریدم، گله کردی 🎇 از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی 🎆 گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند 🎇صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی 🎆 جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور 🎇 از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی 🎆 گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم 🎇 بر بخشش بی منت من هم گله کردی 🎆 با این که گنه کاری و فسق تو عیان است 🎇 خواهان توأم، تویی که از من گله کردی 🎆 هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم 🎇 با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی 🎆 صد بار تو را مونس جانم طلبیدم 🎇 از صحبت با مونس جانت، گله کردی 🎆 رغبت به سخن گفتن با یار نکردی 🎇 با این که نماز تو خریدم، گله کردی 🎆 بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان؟؟ 🎇 بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟! 🎆 از عالم و آدم گله کردی و شکایت 🎇 خود باز خریدم گله ات را، گله کردی.. همیشه شکر گذار خدا باش , و به آنچه داری قانع و شاد باش, @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💞یک مراسم ازدواج فلسطینی روی آوار..! 💐 باور برخی تصاویر برای انسان سخت است مهم این است که با کدام مبانی به این صحنه بنگری .... مبانی غربی یا الهیات اسلامی .... راجع به این صحنه حرفها باید زد و کتابها باید نوشت ..... شهامت و جسارت .... امید و اعتقاد ... هدفمندی و خداباوری موج میزند در این فیلم..... واقعا چه میتوان گفت از شور این زوج که شاید لحظه ای بعد در این دنیا نباشند !!!.... زندگی و تلاش برای خوشبختی همچنان در غزه جاری و ساری است... صحنه جشن و ازدواج یک مسلمان در این شرایط سخت به نظرم بیشترین هجمه و ترس را به دشمن القا می کند .... ما قوی و پرصلابت هستیم زندگی می کنیم و نسل ما تکثیر خواهد یافت... ما تمام شدنی نخواهیم بود!!!!.... زهی خیال باطل!!! اگه جوانی بهتون گفت دوست دارم ازدواج کنم ولی شرایطم خوب نیست این کلیپ رو نشونش بدین با شرایط خودش مقایسه کنه @ranggarang
«روز کوروش» 🎬: کاهن اعظم همانطور که دست هایش پشت سرش به هم قفل کرده بود، عرض تالار را می‌پیمود و چشم بر زمین داشت و فکرش به شدت مشغول بود. چشم های دیگر کاهنان همراه با کاهن اعظم به این طرف و ان طرف میرفت تا اینکه جلوی ردیف کاهنان ایستاد و گفت: بعد از لشکرکشی کوروش شاه به بابل و پیروزی او با کمک ما، وضعمان دگرگون شد، کوروش بر روی عهد خود ماند و مردوک، خدای خدایان از حبس آزاد شد و اینک در طبقهٔ هفتم این معبد هر روز منتظر عبادت و قربانی های ماست، ما به آزادی در این شهر امد و شد می کنیم و هر روز بر پیروان دین و خدایانمان اضافه می شود، منشور آزادی هم خودمان با سلیقه و نظر دیگر کاهنان نوشتیم و به دور از چشم اغیار در جایی پنهان نمودیم و وقتی زمانش رسید به نزد پادشاه می بریم، درست است پادشاه به دین ما نیست و خدای ما را ستایش نمی کند، اما ما را آزاد گذاشته و مشکل ما اینک دانیال است همو که یهودیان او را پیامبر خدای نادیده می نامند، او هر روز با سخنانش ما و مردوک را آزار می دهد، طرفداران ما را با زبان نشدارش از دورمان می تاراند و به دین خویش می خواند و از همه مهم تر، میترسم دانیال اینقدر پیش برود که یهودیانی که ما و تمام مردم بابل برده کرده ایم و به خدمت گرفته ایم را از ما بگیرد. باید نقشه ای کشید و از شر دانیال خلاص شد، وقتی که دانیال نباشد، گویی تمام دنیا مال ماست. حال با همفکری هم نقشه ای بریزید که در پی آن دانیال را به تله بیاندازیم و از بین ببریم. همهٔ کاهنان با تکان دادن سر، سخنان کاهن اعظم را تایید کردند، هر کسی نظری میداد، یکی میگفت مخفیانه او را برباییم و در جایی سربه نیستش کنیم، یکی می گفت در غذایش سم مهلکی بریزیم، هر کسی نظری میداد اما کاهن اعظم با تمام نظریات مخالفت کرد و معتقد بود، دانیال باید به دست خود کوروش شاه، از بین برود تا دلیلی بر حقانیت کاهنان و مردوک بزرگ باشد. ناگهان از بین کاهنان، کاهنی با سر تاس و قدی کوتاه و هیکلی گوشتالود جلو آمد، عصایش را آرام بر زمین کوبید تا همه ساکت و متوجه او شوند و سپس تعظیم کوتاهی کرد و گفت: اگر اجازه بدهید نقشه ای دارم که بی شک ما را به مقصود میرساند و دانیال به دست خود شاه از بین خواهد رفت.. ادامه دارد 📝به قلم:ط_حسینی @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا