eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.7هزار دنبال‌کننده
17.5هزار عکس
14.5هزار ویدیو
63 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
دعایی که امام سجاد (ع) زمان حوادث و اتفاقات مهم میخوندن دعای هفتم صحیفه سجادیه😍 1. یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ، وَ یا مَنْ یفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یا مَنْ یلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ. 2. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِک الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِک الْأَسْبَابُ، وَ جَرَی بِقُدرَتِک الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَی إِرَادَتِک الْأَشْیاءُ. 3. فَهِی بِمَشِیتِک دُونَ قَوْلِک مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِک دُونَ نَهْیک مُنْزَجِرَةٌ. 4. أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ، لَا ینْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا ینْکشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کشَفْتَ 5. وَ قَدْ نَزَلَ بی یا رَبِّ مَا قَدْ تَکأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ. 6. وَ بِقُدْرَتِک أَوْرَدْتَهُ عَلَی وَ بِسُلْطَانِک وَجَّهْتَهُ إِلَی. 7. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ. 8. فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِی یا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِک، وَ اکسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِک، وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکوْتُ، وَ أَذِقْنِی حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِی‏ مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِیئاً، وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِک مَخْرَجاً وَحِیاً. 9. وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِک، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِک. 10. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بی یا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَی هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی کشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بی ذَلِک وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْک، یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ. @ranggarang
✍🏻 پیامبر اڪرم (ص) فرمود " من از جبرییل پرسیدم آیا بعد از من به زمین خواهی آمد ؟" گفت : بلی یا رسول الله بعد از شما ۱۰ مرتبه به زمین نازل خواهم شد .... و ده گوهر از روی زمین خواهم برد ( به دلیل ڪفران مردم ). ✍🏻 پیغمبر فرمودند : " آن گوهر ها چیست ؟" عرض ڪرد : ◀️دفعه اول که نازل بشوم برڪت را . ◀️دفعه دوم رحمت را . ◀️دفعه سوم حیا را از چشم زنان . ◀️دفعه چهارم حمیت و غیرت را از مردان. ◀️دفعه پنجم عدالت را از دل سلاطین . ◀️دفعه ششم صداقت را از دل دوستان . ◀️دفعه هفتم مروت را از دل اغنیا . ◀️دفعه هشتم صبر را از دل فقیران . ◀️دفعه نهم حکمت را از دل حڪیمـــان. ◀️دفعه دهم ایمان را از دل مومنین. ✨هر گاه خداوند غضب نماید، عذابی بر ایشان نازل نڪند . 🔻به جایش نرخ های آنان گران می شود 🔻و عمرهای ایشان ڪوتاه می گردد 🔻تجارتشان سود نمی ڪنند 🔻و میوه هایشان نیڪو نمی باشد 🔻نهرشان کم آب وباران برایشان دریغ می گردد 🔻و اشرار بر آنان مسلط می گردد. 📚 مناقب آل بیت النبی المختار(ص)، ص 107، نشر رضی، قم. @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«روز کوروش» 🎬: کاهن اعظم اشاره ای کرد و آن کاهن کوتاه قد و پخمه در حالیکه برق شیطنتی در چشمانش می درخشید جلو آمد، تعظیم بلند بالایی نمود و گفت: جناب کاهن اعظم، همانطور که فرمودید ما نباید بدون بررسی همه جوانب دست به کاری بزنیم که عاقبت دامانمان را بگیرد، پس باید همانگونه که رأی شماست عمل کنیم، همانطور که همه شاهدیم هر روز دانیال پنجره خانه اش را که گویا رو به مکانی مقدس است باز می کند و بارها و بارها بر خدای نادیده سجده می کند. حال که کوروش شاه برای این پیروزی عظیم به ما مدیون است و حرفمان را میخرد، چطور است بگوییم سجده بر هیچ چیز روا نیست که اگر بود باید بر پادشاه سجده کنند و بگوییم قانونی وضع نمایند که هر کس این عمل را انجام داد با بدترین شکل کشته شود و شک نکنید اگر کوروش شاه حرف ما را بپذیرد در کمتر از یک روز دانیال را رسوا و جان او را خواهیم گرفت. کاهن اعظم که از خوشحالی نیشش تا بنا گوش باز شده بود، سری تکان داد و گفت: آفرین، این پیشنهاد خوبی ست و اشاره به دو کاهن دیگر که مقامشان از بقیه کاهنان بالاتر بود کرد و گفت: آماده شوید که به قصر کوروش میرویم. جارچی قصر شاهی جلوی تالار سلطنتی ایستاد و ورود کاهنان معبد مردوک را به اطلاع شاه رسانید. پادشاه اجازه ورود را صادر کرد و کاهنان با تکبر خاصی که مختص خودشان بود وارد شدند و هر سه به کوروش تعظیم کردند. کوروش سرش را تکان داد و گفت: چه شده یادی از ما کردید؟! مشکلی برای خود یا خدایانتان پدید امده؟ من که حکم کردم با مردوک را همانگونه که شما رضایت دارید رفتار شود. کاهن اعظم لبخندی زد و گفت: نه! از برکت وجود شما و حکومت پر از عدل و انصافتان همه چیز خوب است و بر وفق مراد، فقط موردی کوچک ما را آزرده که خواستیم به شما عرضه کنیم. کوروش که مانند همیشه هنگام تعجب یک تای ابرویش را بالا میداد، ابرو را بالا داد و‌گفت : عجبا! چه شده؟! کاهن بزرگ با آب و تاب فراوان خواسته اش را که همان نقشه و نیرنگشان برای به دام افتادن دانیال نبی بود به درگاه پادشاه عرضه داشت. پادشاه که موضوع را سهل می پنداشت، نظریه شان را پذیرفت و دستور داد که سربازان دربار و جارچیان معبد این تصمیم جدید را به گوش همگان برسانند و در کمتر از ساعتی همه فهمیدند که پادشاه حکم کرده سجده بر هر چیزی حرام و کسی این کار را کند مستوجب عذابی عظیم است و این خبر توسط یهودیانی که به عنوان کنیز و غلام در بند متمولان بودند به گوش دانیال هم رسید. کاهن اعظم چند نفر را مأمور کرد که در لباس مردم عادی مراقب دانیال باشند و به محض اینکه مشاهده کردند او خلاف فرمان سلطنتی عمل کرده، کاهن اعظم را باخبر کنند. ادامه دارد 📝به قلم:ط_حسینی @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠نماز‌اول وقت هر جا که بودیم، توى جاده یا مقر یا هر جاى دیگر، وقتى موقع نماز مى شد فوراً مى زد کنار و مى گفت: "حیفه نماز اول وقت مون از دست بره."بعد هم چفیه اش را پهن مى کرد و مى ایستاد به نماز. 🌹شهید @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🟢 🌻"راضيم به رضای خدا"🌻 کشاورزی بود که تنها "یک اسب" برای کشیدن "گاوآهن" داشت. "روزی اسبش فرار کرد." همسایه ها به او گفتند: چه "بد اقبالی!" او پاسخ داد: "راضيم به رضای خدا" روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت. همسایه ها گفتند: "چه خوش شانسی!" او گفت: "راضيم به رضای خدا" پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و "پایش شکست." همسایه ها گفتند: چه "اتفاق ناگواری!" او پاسخ داد: "راضيم به رضای خدا" فردای آن روز افراد دولتی برای "سربازگیری" به روستای آنها آمدند تا مردان را به "جنگ" ببرند اما پسر او را نبردند. همسایه ها گفتند: چه "خوش شانسی!" او گفت: "راضیم به رضای خدا" و این داستان ادامه دارد... همانطور که زندگی ادامه دارد... و"خدا" هيچگاه بنده اش را نمی آزارد... كه او "عاشق ترين معشوق" است. 🌻از صميم قلب ميگويم؛ راضيم به رضای خدا🌻 @ranggarang
🟢 🔸عدالت خدا زنى به حضور حضرت داوود علیه السلام آمد و گفت: "اى پیامبر خدا! پروردگار تو ظالم است یا عادل؟ " داوود علیه السلام فرمود: "خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند. سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟" زن گفت: "من پیرزنی هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم. ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم." هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود علیه السلام را زدند. حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد. ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود علیه السلام آمدند، و هر کدام صد دینار (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: "این پول ها را به مستحقش بدهید. " حضرت داوود علیه السلام از آن ها پرسید: "علت این که شما دست جمعى این مبلغ را به این جا آورده اید چیست؟" عرض کردند: "ما سوار کشتى بودیم که طوفانى برخاست. کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم. ناگهان پرنده اى را دیدیم که پارچه سرخ بسته ای سوى ما انداخت. آن را گشودیم و در آن شال بافته ای دیدیم. به وسیله آن، محل آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم. ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار بپردازیم، و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ما است به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى صدقه بدهى. حضرت داوود علیه السلام به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاه تر از دیگران است. و اوست آن کس که براى شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاسگزارید. 📚سوره مؤمنون - آیه 78 ‌ @ranggarang
🟢 🔸 جمجمه سرد! در زمان خلافت عثمان ، شخصي كاسه سر كافري را كه سالها قبل مرده بود، از قبرستان برگرفت و نزد عثمان آمد و گفت : اگر كافر مي سوزد، پس چرا اين كاسه سر، نسوخته و حتي گرم و داغ نيست ؟ عثمان از جواب ، درماند، به حضور علي علیه السلام فرستاد، علي علیه السلام حاضر شد، عثمان به سؤ ال كننده گفت : سؤ الت را بازگو. او سؤ ال خود را تكرار كرد، علي علیه السلام دستور داد يك قطعه سنگ چخماق آوردند، فرمود: اين سنگ در ظاهر سرد است ، ولي در درون آتش دارد كه اگر اين سنگ را به سنگي بزنيم ، از آن آتش بيرون مي جهد، جمجمه كافر نيز در درون آتش دارد. در اين هنگام عثمان گفت : اگر علي نبود عثمان هلاك مي شد. @ranggarang