🟢#داستان
🌻"راضيم به رضای خدا"🌻
کشاورزی بود که تنها "یک اسب" برای کشیدن "گاوآهن" داشت.
"روزی اسبش فرار کرد."
همسایه ها به او گفتند: چه "بد اقبالی!"
او پاسخ داد: "راضيم به رضای خدا"
روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت.
همسایه ها گفتند: "چه خوش شانسی!"
او گفت: "راضيم به رضای خدا"
پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و "پایش شکست."
همسایه ها گفتند: چه "اتفاق ناگواری!"
او پاسخ داد: "راضيم به رضای خدا"
فردای آن روز افراد دولتی برای "سربازگیری" به روستای آنها آمدند تا مردان را به "جنگ" ببرند اما پسر او را نبردند.
همسایه ها گفتند: چه "خوش شانسی!"
او گفت: "راضیم به رضای خدا"
و این داستان ادامه دارد...
همانطور که زندگی ادامه دارد...
و"خدا" هيچگاه بنده اش را نمی آزارد...
كه او "عاشق ترين معشوق" است.
🌻از صميم قلب ميگويم؛
راضيم به رضای خدا🌻
@ranggarang
🟢 #داستان
🔸عدالت خدا
زنى به حضور حضرت داوود علیه السلام آمد و گفت: "اى پیامبر خدا! پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
" داوود علیه السلام فرمود: "خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.
سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟"
زن گفت: "من پیرزنی هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم. ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم."
هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود علیه السلام را زدند.
حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد.
ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود علیه السلام آمدند، و هر کدام صد دینار (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: "این پول ها را به مستحقش بدهید.
" حضرت داوود علیه السلام از آن ها پرسید: "علت این که شما دست جمعى این مبلغ را به این جا آورده اید چیست؟"
عرض کردند: "ما سوار کشتى بودیم که طوفانى برخاست. کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم.
ناگهان پرنده اى را دیدیم که پارچه سرخ بسته ای سوى ما انداخت.
آن را گشودیم و در آن شال بافته ای دیدیم. به وسیله آن، محل آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم.
ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار بپردازیم، و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ما است به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى صدقه بدهى.
حضرت داوود علیه السلام به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟
سپس هزار دینار را به آن زن داد، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاه تر از دیگران است.
و اوست آن کس که براى شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاسگزارید.
📚سوره مؤمنون - آیه 78
#خواندنی
@ranggarang
🟢 #داستان
🔸 جمجمه سرد!
در زمان خلافت عثمان ، شخصي كاسه سر كافري را كه سالها قبل مرده بود، از قبرستان برگرفت و نزد عثمان آمد و گفت : اگر كافر مي سوزد، پس چرا اين كاسه سر، نسوخته و حتي گرم و داغ نيست ؟
عثمان از جواب ، درماند، به حضور علي علیه السلام فرستاد،
علي علیه السلام حاضر شد، عثمان به سؤ ال كننده گفت : سؤ الت را بازگو.
او سؤ ال خود را تكرار كرد،
علي علیه السلام دستور داد يك قطعه سنگ چخماق آوردند، فرمود: اين سنگ در ظاهر سرد است ، ولي در درون آتش دارد كه اگر اين سنگ را به سنگي بزنيم ، از آن آتش بيرون مي جهد، جمجمه كافر نيز در درون آتش دارد.
در اين هنگام عثمان گفت : اگر علي نبود عثمان هلاك مي شد.
#خواندنی
@ranggarang
369.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه تا عمر داره دست به جارو برقی نمیزنه بچه🤦♀️☺️
@ranggarang
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی بیش از حد برا. مامانت خود شیرینی می کنیی
#طنز
@ranggarang
از ویژگی های انسان در شگفتی مانید.
که با پاره ای پی می نگرد، و با گوشت
سخن می گوید و با استخوان می شنود..
[ #نهجالبلاغه | #حکمت۸ ]
@ranggarang