و سپس دست پیرزن مهربان را گرفت و گفت: بانو رکسانا شما هم با من بیایید و غذا را صرف نمایید، خشایار شاه حتما از دیدارتان خوشحال می شود...
رکسانا عصایش را بر زمین زد، ملکه را در آغوش گرفت و همانطور بوسه ای از گونه او میچید گفت: اجازه بدهید تا بروم ودر فرصتی بهتر به حضور شاه برسم..
ادامه دارد..
📝به قلم: ط_حسینی
@ranggarang
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 یک نکته جالب در مورد استکان کمر باریک😉
@ranggarang
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کوچیک و بزرگ نداره، مهربونی تو ذات آدماست😍
@ranggarang
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 صداگذاری کارتون ها اینجوری انجام میشه 😍?
@ranggarang
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برا مامانش آواز میخونه که زن میخوام😁
مادر میدونی که سن ازدواج من رسیده
بیست و سه سال از عمر من پریده😂
@ranggarang