eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.7هزار دنبال‌کننده
18.2هزار عکس
15.1هزار ویدیو
67 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
🍀رازهایت را به دو کس بگو: "خودت" و "خدایت" 🍀در تنگنا به دو چیز تکیه کن: "صبر" و "نماز" 🍀در دنیا مراقب دو چیز باش: "پدر" و "مادر" 🍀از دو چیز نترس که به دست خداست: "روزی" و "مرگ" @ranggarang
روزي حضرت داوود علیه السلام از يک آبادي مي گذشت، پيرزني را ديد بر سر قبري ضجه زنان، نالان و گريان. حضرت داوود علیه السلام پرسيد: مادر چرا گريه مي کني؟ پيرزن گفت: فرزندم در اين سن کم از دنيا رفت. حضرت داوود علیه السلام فرمود: مگر چند سال عمر کرد؟ پيرزن جواب داد: 350 سال!!! حضرت داوود علیه السلام فرمود: مادر ناراحت نباش. پيرزن گفت: چرا؟ حضرت داوود علیه السلام فرمود: بعد از ما گروهي به دنيا مي آيند که بيش از صد سال عمر نمي کنند. پيرزن حالش دگرگون شد و از حضرت داوود علیه السلام پرسيد: آنها براي خودشان خانه هم مي سازند؟ آيا وقت خانه درست کردن دارند؟ حضرت داوود علیه السلام فرمود: بله آنها در اين فرصت کم با هم درخانه سازي رقابت مي کنند. پيرزن تعجب کرد و گفت: اگر جاي آنها بودم تمام صد سال را به سجده خدا مي پرداختم. 🍀بر چرخ فلک مناز که کمر شکن است بر رنگ لباس مناز که اخر کفن است مغرور مشو که زندگی چند روز است در زیر زمین شاه و گدا یک رقم است @ranggarang
🔹 از دنیا توقع نداشته باشید! @ranggarang
✨یتیم مکه آقای جهان شد...✨ و خدا خواست که عالمی عاقبت بخیر بشود... 💚محمد(صلی‌الله علیه وآله)را آفرید💚 @ranggarang
🔸برخی از افراد تصور نادرست و دشواری از نماز شب دارند. 🔸در حالی که یازده رکعت نماز شبی که وارد شده، خیلی ساده است و در آن استغفار، دعا و حتی خواندن سوره بعد از حمد نیز شرط نیست. 👈متن دقیق رساله: 🔸در نماز شب سوره، استغفار و دعا به عنوان جزئیت شرط نیست، بلکه کافی است در هر رکعت بعد از نیت و تکبیرة الاحرام، سوره حمد قرائت شود و اگر خواست بعد از قرائت سوره حمد یک سوره از سوره های قرآنی را هم قرائت کند و سپس رکوع، سجود، سلام و تشهد به جا آورد، فقط همین. 📚رساله آموزشی بخش قبله و اقسام نمازها
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎬: هر دو زن زیر خیمه ای پر از غم و اندوه، مجلس عزا به پا کرده بودند. ام البنین سراغ رقیه را گرفت و باران اشک چشمان زینب بیشتر باریدن گرفت و گفت: مادرجان! تو که خوب می دانی حسین برای رقیه هم پدر بود و هم مادر،اصلا تمام دنیای رقیه در حسین خلاصه میشد، از روز عاشورا تا زمانی که ما به شام بلا رسیدیم، هر روز و هر شب این دخترک بهانه ی پدر را می گرفت و نانجیب ها سر پدر و عمو و برادر و عزیزانش را بر نی زده بودند و در پیش چشم همه بود، حواسم به رقیه بود که جایی باشد،سرها را نبیند آخر می دانستم او چقدر وابسته به پدر است، اما مگر میشد ندید؟! و هر بار که رقیه می دید و باز باران بهانه هایش باریدن می گرفت، تازیانه و غلاف شمشیر بود که بالا می رفت و بر سر این دختر می نشست! ام البنین! چه بگویم از مصیبت هایی که کشیدیم؟! فقط این را بدان رقیه را در شام جا گذاشتیم، وقتی با بدنی تبدار در خرابه های شام بهانه ی پدر را گرفت، سر حسینم را در تشتی گذاشتند و پیش روی او قرار دادند... رقیه سر پدر را در آغوش گرفت و آرام گرفت و به خوابی آرامبخش فرو رفت و دیگر بیدار نشد. ام البنین! رقیه شباهتی عجیب به مادرم زهرا داشت و وقتی غساله می خواست او را غسل دهد رد تازیانه بر سینه و بازو و پهلوی او نمایان بود، گویی که زهرای سه ساله است... به خدا قسم اگر آن روز که درب خانه ی پدرم علی را آتش میزدند کسی جلویشان را می گرفت، هیچ کس جرأت نداشت خیمه های حسین را در کربلا آتش زند. اگر وقتی تازیانه بالا رفت و بر بدن مادرم نشست کسی آن دست مهاجم را می شکست و آن تازیانه را خرد می کرد، هیچ کس نمی توانست سیلی به کودکان کربلا بزند و با تازیانه اسیران اهل بیت را آزار دهد... به خدا قسم که کربلایی پیش نمی آمد، اگر سقیفه ای نبود و چه مظلوم بود حسینم....چه مظلوم بودند برادران و عزیزانم، چه مظلوم بودند پدر و مادرم، چه مظلوم بود جدم محمد و چه مظلومند آل طه... ناله ی ام البنین بلند شد و همانطور که با مشت بر سینه اش میزد گفت: وای برمن! خدا مرا مرگ دهد که رقیه ام را کشتند که یادگار حسینم را کشتند، آخ که پسران حسینم را کشتند، پس طفل شیرخواره ام ، علی اصغرم را به من برسانید تا او را در آغوش کشم و بوی حسین را از علی اصغر طلب کنم. تا ام البنین این سخن را گفت صدای ناله ی زینب بلند شد و... @ranggarang
🎬: زینب که انگار هنوز داغ علی اصغر را باور نکرده بود گفت: ام البنین! علی اکبر را کشتند، تمام جوانان بنی هاشم یکی یکی رفتند و پر پر شدند، عباس هم رفت، کودکان تا متوجه شهادت عمو عباس شدند، ناله شان بلند شد، انگار آنها هم می دانستند که عباس برای حسین، یک برادر و سرباز و علمدار نبود، عباس به تنهایی خودش یک لشکر بود. عباس رفت و حسینِ تنها، پیش روی سپاه کفر ایستاد و فریاد زد« هل من ناصر ینصرنی؟!» آیا کسی نیست مرا یاری کند ؟! در این هنگام ناله ی علی اصغر هم بلند شد و شروع به دست و پا زدن و بی تابی نمود گویا می خواست بگوید، تا من هستم تو تنها نیستی...گویا می خواست ثابت کند که او هم دست کمی از علی اکبر ندارد و شاید مقدر خداوند بود که علی اصغر هم به میدان برود و این طفل شیرخواره سندی بر مظلومیت حسین باشد و تا قیام قیامت باقی بماند، آری علی اصغر بی قراری می کرد، حسین صدای طفلش را شنید و به خیمگاه آمد، رباب طفل تشنه لبش را به حسین سپرد و حسین علی را در پارچه ای سبز پیچید و عمامه ی رسول الله را بر سر نهاد تا به مردم گوشزد کند که به مصاف نواده ی پیامبر آمدند و به این طفل معصوم آب رسانند. وقتی حسین با این هیبت به میدان رفت، فریادی از جمع بلند شد که حسین اینقدر تنها شده که دست به دامان قرآن زده و در لباس پیامبر، قرآن به میدان آورده، در این هنگام علی اصغر روی دستان حسین بالا رفت و سپاه دشمن تازه فهمید که حسین کوچکترین فرزندش را برای طلب جرعه ای آب آورده و ناگهان تیر سه شعبه ی حرمله بر گلوی نازک علی اصغر نشست... زینب به اینجای حرفش که رسید ناله اش بلند شد و ام البنین که انتظار اینهمه قساوت از مردمی که ادعای مسلمانی می کردند را نداشت شروع کرد بر سر و سینه زدن و گفت: به خدا که اینها نوادگان سقیفه اند و کینه ی بدر و احد و حنین از علی داشتند و کینه ی پدر را از فرزند ستاندند، اگر آن روز که نامردمانی به خانه ی زهرای مرضیه حمله کردند و طفل شش ماهه ی زهرا را نمی کشتند، کی جرأت می کردند که علی اصغر شیر خواره را در کربلا بکشند. ام البنین آنقدر گریست که بیهوش بر زمین افتاد، از صدای ناله ی این دو زن، زنان داغدیده ی دیگر به خیمه ی زینب آمدند و مجلس عزای حسین برپا کرده بودند که صدایی از بیرون به گوش رسید.. @ranggarang