✨یتیم مکه آقای جهان شد...✨
و خدا خواست که
عالمی عاقبت بخیر بشود...
💚محمد(صلیالله علیه وآله)را آفرید💚
#میلاد_امام_جعفر_صادق #میلاد_پیامبر_اکرم #هفته_وحدت
@ranggarang
#نماز_شب
🔸برخی از افراد تصور نادرست و دشواری از نماز شب دارند.
🔸در حالی که یازده رکعت نماز شبی که وارد شده، خیلی ساده است و در آن استغفار، دعا و حتی خواندن سوره بعد از حمد نیز شرط نیست.
👈متن دقیق رساله:
🔸در نماز شب سوره، استغفار و دعا به عنوان جزئیت شرط نیست، بلکه کافی است در هر رکعت بعد از نیت و تکبیرة الاحرام، سوره حمد قرائت شود و اگر خواست بعد از قرائت سوره حمد یک سوره از سوره های قرآنی را هم قرائت کند و سپس رکوع، سجود، سلام و تشهد به جا آورد، فقط همین.
📚رساله آموزشی بخش قبله و اقسام نمازها
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
#امام_زمان
#داستان_واقعی
#نامادری
#قسمت۴۳🎬:
هر دو زن زیر خیمه ای پر از غم و اندوه، مجلس عزا به پا کرده بودند.
ام البنین سراغ رقیه را گرفت و باران اشک چشمان زینب بیشتر باریدن گرفت و گفت: مادرجان! تو که خوب می دانی حسین برای رقیه هم پدر بود و هم مادر،اصلا تمام دنیای رقیه در حسین خلاصه میشد، از روز عاشورا تا زمانی که ما به شام بلا رسیدیم، هر روز و هر شب این دخترک بهانه ی پدر را می گرفت و نانجیب ها سر پدر و عمو و برادر و عزیزانش را بر نی زده بودند و در پیش چشم همه بود، حواسم به رقیه بود که جایی باشد،سرها را نبیند آخر می دانستم او چقدر وابسته به پدر است، اما مگر میشد ندید؟! و هر بار که رقیه می دید و باز باران بهانه هایش باریدن می گرفت، تازیانه و غلاف شمشیر بود که بالا می رفت و بر سر این دختر می نشست!
ام البنین! چه بگویم از مصیبت هایی که کشیدیم؟! فقط این را بدان رقیه را در شام جا گذاشتیم، وقتی با بدنی تبدار در خرابه های شام بهانه ی پدر را گرفت، سر حسینم را در تشتی گذاشتند و پیش روی او قرار دادند...
رقیه سر پدر را در آغوش گرفت و آرام گرفت و به خوابی آرامبخش فرو رفت و دیگر بیدار نشد.
ام البنین! رقیه شباهتی عجیب به مادرم زهرا داشت و وقتی غساله می خواست او را غسل دهد رد تازیانه بر سینه و بازو و پهلوی او نمایان بود، گویی که زهرای سه ساله است...
به خدا قسم اگر آن روز که درب خانه ی پدرم علی را آتش میزدند کسی جلویشان را می گرفت، هیچ کس جرأت نداشت خیمه های حسین را در کربلا آتش زند.
اگر وقتی تازیانه بالا رفت و بر بدن مادرم نشست کسی آن دست مهاجم را می شکست و آن تازیانه را خرد می کرد، هیچ کس نمی توانست سیلی به کودکان کربلا بزند و با تازیانه اسیران اهل بیت را آزار دهد...
به خدا قسم که کربلایی پیش نمی آمد، اگر سقیفه ای نبود
و چه مظلوم بود حسینم....چه مظلوم بودند برادران و عزیزانم، چه مظلوم بودند پدر و مادرم، چه مظلوم بود جدم محمد و چه مظلومند آل طه...
ناله ی ام البنین بلند شد و همانطور که با مشت بر سینه اش میزد گفت: وای برمن! خدا مرا مرگ دهد که رقیه ام را کشتند که یادگار حسینم را کشتند، آخ که پسران حسینم را کشتند، پس طفل شیرخواره ام ، علی اصغرم را به من برسانید تا او را در آغوش کشم و بوی حسین را از علی اصغر طلب کنم.
تا ام البنین این سخن را گفت صدای ناله ی زینب بلند شد و...
#طاهره_سادات_حسینی
#ادامهـــدارد
@ranggarang
#داستان_واقعی
#نامادری
#قسمت۴۴🎬:
زینب که انگار هنوز داغ علی اصغر را باور نکرده بود گفت: ام البنین! علی اکبر را کشتند، تمام جوانان بنی هاشم یکی یکی رفتند و پر پر شدند، عباس هم رفت، کودکان تا متوجه شهادت عمو عباس شدند، ناله شان بلند شد، انگار آنها هم می دانستند که عباس برای حسین، یک برادر و سرباز و علمدار نبود، عباس به تنهایی خودش یک لشکر بود.
عباس رفت و حسینِ تنها، پیش روی سپاه کفر ایستاد و فریاد زد« هل من ناصر ینصرنی؟!» آیا کسی نیست مرا یاری کند ؟! در این هنگام ناله ی علی اصغر هم بلند شد و شروع به دست و پا زدن و بی تابی نمود گویا می خواست بگوید، تا من هستم تو تنها نیستی...گویا می خواست ثابت کند که او هم دست کمی از علی اکبر ندارد و شاید مقدر خداوند بود که علی اصغر هم به میدان برود و این طفل شیرخواره سندی بر مظلومیت حسین باشد و تا قیام قیامت باقی بماند، آری علی اصغر بی قراری می کرد، حسین صدای طفلش را شنید و به خیمگاه آمد، رباب طفل تشنه لبش را به حسین سپرد و حسین علی را در پارچه ای سبز پیچید و عمامه ی رسول الله را بر سر نهاد تا به مردم گوشزد کند که به مصاف نواده ی پیامبر آمدند و به این طفل معصوم آب رسانند.
وقتی حسین با این هیبت به میدان رفت، فریادی از جمع بلند شد که حسین اینقدر تنها شده که دست به دامان قرآن زده و در لباس پیامبر، قرآن به میدان آورده، در این هنگام علی اصغر روی دستان حسین بالا رفت و سپاه دشمن تازه فهمید که حسین کوچکترین فرزندش را برای طلب جرعه ای آب آورده و ناگهان تیر سه شعبه ی حرمله بر گلوی نازک علی اصغر نشست...
زینب به اینجای حرفش که رسید ناله اش بلند شد و ام البنین که انتظار اینهمه قساوت از مردمی که ادعای مسلمانی می کردند را نداشت شروع کرد بر سر و سینه زدن و گفت: به خدا که اینها نوادگان سقیفه اند و کینه ی بدر و احد و حنین از علی داشتند و کینه ی پدر را از فرزند ستاندند، اگر آن روز که نامردمانی به خانه ی زهرای مرضیه حمله کردند و طفل شش ماهه ی زهرا را نمی کشتند، کی جرأت می کردند که علی اصغر شیر خواره را در کربلا بکشند.
ام البنین آنقدر گریست که بیهوش بر زمین افتاد، از صدای ناله ی این دو زن، زنان داغدیده ی دیگر به خیمه ی زینب آمدند و مجلس عزای حسین برپا کرده بودند که صدایی از بیرون به گوش رسید..
#طاهره_سادات_حسینی
#ادامهـــدارد
@ranggarang
382.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 در سکوتِ شب
🌟 نقش رویاهایت را به تصویر بکش.
🌟 ایمانداشته باش
🌟 به خدایی که نا امید نمی کند
🌟 و رحتمش بی پایان است...
🌟 به امید فردایی شاد و زیبا
🌟 شبتون پر از عطر خدا
#شبتون_بخیر_
@ranggarang