eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.7هزار دنبال‌کننده
18.2هزار عکس
15.1هزار ویدیو
67 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
💚 غربال شدن مردم در آخر الزمان مثل غربال شدن اصحاب حضرت امام حسين(ع) در شب عاشوراست . @ranggarang
❣️این کلمات را کمتر به کار ببرید: نمی‌شود ؛ نمی‌توانم ؛ ندارم هیچ وقت از نداشتن و یا کمبود سخن نگویید؛ زیرا از سخن‌های شما بر شما حکم می‌شود! (قانون جذب) یعنی با آن چه که می‌گویید، هم ارتعاش می‌شوید، شاید در آن لحظه چیزی متوجه نشوید ولی پاسخش را در طول زمان دریافت می‌کنید.💜 اگر مدام متوجه شکست و بی‌پولی و روابط ناسرانجام‌تان باشید، شکست بیشتری را به خود جذب خواهید کرد. عادت کنید که در دنیای شگفتی‌ها ومعجزه‌ها زندگی کنید؛ زیرا حقیقت چیزی نیست که شما می‌بینید. چشم‌هایتان را به موفقیت بدوزید و جز پیروزی چیز دیگری را باور نکنید.💚♥️ ‎‎‌@ranggarang
🛑داغی صحرای محشر و حساب و کتاب اعمال... 🌷 روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یک درهم به سلمان و یک درهم به ابوذر داد. 🔆سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید، ولی ابوذر با آن لوازمی خرید. 🌺روز بعد پیامبر دستور داد آتشی افروختند. سنگی نیز روی آن گذاشتند. همین که سنگ گرم شد و حرارت 🔥و شعله‌های آتش در سنگ اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: «هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را پس بدهید.» ✨ سلمان بدون درنگ و ترس، پای بر سنگ گذاشت و گفت: «در راه خدا انفاق کردم» و پایین آمد. ☘وقتی که نوبت به ابوذر رسید، ترس او را فراگرفت. از اینکه پای برهنه روی سنگ داغ بگذارد و خرید خود را شرح دهد، وحشت داشت. 🌹پیامبر فرمود: « از تو گذشتم؛ زیرا حسابت به طول می‌انجامد، ‌ولی بدان که صحرای محشر از این سنگ داغ‌تر است... 📘آشنایی با اسوه ها، سلمان فارسی، ص 125؛ به نقل از پند تاریخ، ج 1، ص 190 @ranggarang
🔴دعای غریق برای ثابت ماندن بر دین در آخرالزمان... ✅بهتره در قنوت هر نماز خوانده شود. ✅حتما مداومت کنیم تا از شر فتنه های آخرالزمان که ایمان انسان را می ربایند،در امان باشیم ان شاءالله.. @ranggarang
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴لحظات ناب اعلام خبر آزادی و عفـو رهـبری به زنـدانی‌ها 🌸 واقعا آزادی حس عجیبی داره قدر این نعمت رو اونا میدونن...❤️ @ranggarang
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻چه کسانی در آخرالزمان برادران پیامبر اکرم به حساب می آیند؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان خواندن نماز شب؟ – وقت خواندن نماز شب، بعد از نصفه شب (ساعت ۱۲ نیمه شب) تا طلوع صبح صادق و هر چه به سحر نزدیک اذان صبح (نماز صبح) نزدیکتر باشد، بهتر است. @ranggarang
🎬: در این هنگام صدای بشیر بلند شد: ای اهل مدینه! به استقبال کاروانی دلسوخته آمدید، کاروانی که با حسین رفت و بی حسین برگشت کاروانی که بزرگترین مردان را در خود داشت و اینک فقط یک مرد به همراه دارد، آری علی بن حسین، زین العابدین می خواهد با شما سخن بگوید. تا این سخن از دهان بشیر بیرون آمد، زنان داخل خیمه، کمک کردند و ام البنین را به هوش آوردند، همه با هم به بیرون خیمه رفتند چون یادگار حسین، ولیّ زمان می خواست سخن بگوید. مردم مدینه جمع شده بودند، زنان موی پریشان می کردند و روی می خراشیدند. بشیر چهار پایه ای در دست داشت، جلوی خیمه امام بر زمین نهاد و امام درحالیکه اشک صورت مبارکش را پوشیده بود با عصایی در دست بیرون آمد و روی چهار پایه نشست. مردم باورشان نمیشد این پیرمرد پیش رو همان علی اوسط، سجاد بن حسین باشد، آخر او در سن و سال جوان بود اما اینک فقط بعد از گذشت یک سال و اندی، موی سپید کرده بود و عصا به دست داشت ناله ی مردم بلند بود، امام دست بالا برد تا همه سکوت کنند و فرمود: حمد و سپاس خداوند را سزاست که پروردگار عالمیان است. او مالک روز جزا و آفریننده همه خلایق است. همان خدایی که هم آنچنان مقامش بلند و رفیع است که در آسمان‌های بلند مرتبه، رفعت گرفته است و هم آنچنان به ما نزدیک است که شاهد زمزمه‌ها بوده، آنها را می‌شنود. ما او را در سختی‌های بزرگ و آسیب‌های روزگار و درد و رنج حوادث ناگوار و مصائب دلخراش و بلاهای جانسوز و مصیبت‌های بزرگ، سخت، رنج‌آور و بنیان‌سوز سپاس می‌گزاریم. ‌ای مردم! خداوند متعال - که جمیع مراتب حمد مخصوص اوست - ما را به مصیبت‌های بزرگ مبتلا فرمود و در اسلام شکافی بس بزرگ پدید آمد. آری حضرت اباعبدالله حسین(علیه‌السلام) و عترتش کشته شدند!! اهل حرم، زنان و اطفال او اسیر گردیدند و سر او را بر سر نیزه زدند و در شهرها به گردش در آوردند و این مصیبتی است که همانند ندارد. ‌ای مردم! کدام مرد شما بعد از قتل حضرتش شادی می‌کند؟ یا کدامین چشم از شما، اشک خود را نگه می‌دارد و از ریختن آن بخل می‌ورزد؟ آری آسمان‌های هفتگانه در قتل او گریستند!! و دریاها با امواج خود بر او زاری نمودند و آسمان‌ها نیز با همه ارکان وجودی خویش، در عزای او ماتم گرفتند. زمین از همه جوانب خود و درختان با تمامی شاخه‌ها و ماهی‌ها و تمام لجه‌های دریاها و ملائکه مقرب الهی و تمام اهل آسمان‌ها برای او گریستند. ‌ای مردم!! کدامین قلب است که در شهادت حضرت از هم نگسلد؟ یا کدامین دل است که برای او ناله نکند؟ یا کدامین گوش است که این شکاف که در اسلام وارد شد را بشنود و آرام بگیرد؟!! ‌ای مردم!! ما به‌سان فرزند ترک و کابل، حالمان چنان شد که رانده شده، از هم پراکنده، بدون حمایت و از وطن خود دور افتاده بودیم و این همه در حالی بود که نه جرمی مرتکب شده بودیم و نه کار زشت و مکروهی از ما سر زده بود و نه شکستی شکافی در اسلام وارد کرده بودیم. آری، هرگز بمانند این را در روزگار پدران پیشین خود نشنیده بودیم و این یک امر نوظهور و بدعتی جدید بود. قسم به خدای سبحان!! اگر پیامبر به اینان به همان‌اندازه که سفارش ما را کرد و ما را وصی خود قرار داد، توصیه جنگ و قتال با ما می‌کرد، از آنچه با ما کردند، بیشتر نمی‌توانستند بکنند!!! انا لله و انا الیه راجعون؛ چه مصیبت بزرگی و چه فاجعه دلسوز و دردناک و رنج‌دهنده و ناگوار و تلخ و جانسوزی!!! ما، این همه را که به ما رسید به حساب خدا منظور می‌کنیم چرا که او شکست‌ناپذیر و انتقام‌گیر است زین العابدین می گفت و ام البنین بر سینه میزد...گویا هنوز هم باور نداشت که حسینش در این دنیا نیست ادامه دارد... @ranggarang
🎬: روزها و ماه ها و سالها از واقعه ی عاشورا می گذشت اما برای ام البنین هر لحظه اش انگار عاشورا بود، برنامه ی روزانه ی ام البنین اینچنین بود که دست نوه اش، یادگار عباسش را می گرفت و به سمت بقیع می رفت، سر مزار حسنش می نشست و روضه ی حسین و عباس می خواند. هر روز مردم مدینه به دنبال شنیدن نوحه ها و شعرهایی که ام البنین می سرود و می خواند، به سمت بقیع می آمدند، دور او را می گرفتند و همراه با او برای مظلوم ترین مظلوم عالم عزاداری می کردند. ام البنین دختری فرهیخته و با کمالات بود که پا به خانه ی امیرالمومنین گذاشت و در مکتب علی درس ولایت و بصیرت گرفت و روز به روز بالنده تر شد، او کسی بود که عباس را پرورش داد، عباسی که تمام وجودش را فدای ولایت زمانش کرد، شاید بشود گفت او رنگ و بویی از زینب داشت و شبیه دختر خوانده اش بود، چرا که او هم مثل زینب مصیبت های فراوانی کشید، او هم فرق خونین علی را دید و جگر پاره پاره ی حسن و مظلومیت حسین را...او پس از واقعه ی کربلا همانند فرزندش عباس، علمدار اسلام محمدی در مدینه شده بود، او از برپایی مجالس عزاداری هدفی والا داشت و می دانست باید آنقدر از حسین و واقعه ی عاشورا بگوید تا همه به ذات کثیف حاکمان اموی پی ببرند برای همین روزها در بقیع و شبها در کوچه پس کوچه های مدینه اشعار جانسوز می خواند و مردم را آگاه می کرد تا به همگان برساند مظلومیت اولاد علی را و شرارت معاویه و یزید و بنی امیه را... روزی از روزها، ام البنین دست عبیدالله بن عباس را گرفت و به سمت بقیع رفت، همچون همیشه کنار مزار حسن نشست و شروع به نوحه سرایی کرد، مردم به رسم همیشه دور او را گرفتند و ام البنین روایت می کرد و همه بر سینه میزدند، در این هنگام سربازی از ماموران حکومتی وارد بقیع شد و رو به او گفت: ام البنین! آیا عزاداری ات دیگر بس نیست؟! به گمانم وقتش است به این مرثیه ها پایان دهی وگرنه... ام البنین چون شیری شرزه از جا بلند شد و گفت: اولا دیگر مرا ام البنین نخوانید، من پسرانی داشتم که به دست ناکسانی کشته شدند، دیگر پسری ندارم، شنیده ام عباسم را دست قطع کردند و برفرقش عمود آهنین فرود آوردند، آااخ بمیرم برای ماه بنی هاشم بمیرم برای ستاره هایم که یکی یکی چیده شدند بمیرم برای حسینم که تشنه لب و بی کس ماند، من فاطمه ام...زمانی ام البنین بودم که پسر داشتم و خوشحال بودم پسران فاطمه زهرا مرا مادر خطاب می کردند، الان کجا هستند پسرانم...برای من خط و نشان نکش من آنکسی هستم که عباس را پرورش دادم، اگر عباس اینجا بود تو نمی توانستی اینچنین رجز بخوانی...بنگر پسران مرا، جلوی پایت را نگاه کن، پسرم حسن را ببین که در اینجا خفته و پسران دیگرم دور از وطن در دیاری غریب مأوا گرفته اند، دیگر مرا ام البنین نخوانید و سپس آنقدر گریه کرد که از هوش رفت چند زن زیر بازوی ام البنین را گرفتند و او را از بقیع به سمت خانه اش بردند. بسترش را پهن کردند و ام البنین را روی بستر خواباندند، فضل و عبیدالله کنار مادربزرگ بودند و نگران حالش... یکی از زنها نگاهی به رنگ رخساره ی ام البنین نمود و گفت: من به دنبال طبیب می روم، حال این زن دلسوخته اصلا خوب نیست، باید هر طور شده به هوشش بیاوریم. عبیدالله که سخت دلبسته ی ام البنین بود و امید داشت که زیر دست و تحت تعلیم مادربزرگ، جنگاوری بیاموزد و نام عباس را زنده کند، کنار بستر نشست و دست مادربزرگ را در دست گرفت و آرام گفت: مادرجان! به هوش بیا...یادت است چقدر عمویم حسین را دوست داشتی، تو را به جان عمویم حسین چشمانت را باز کن.. و نام حسین معجزه کرد، ام البنین چشمانش را گشود، اما نگاهش رو به قبله بود، ناگهان لبخندی بر چهره نشاند، دست روی سینه نهاد و زیر لب گفت: السلام علیک یا رسول الله...السلام علیک یا علی بن ابیطالب، السلام علیک یا فاطمه زهرا و لبخندش پررنگ تر شد و گفت سلام حسینم...سلام پسرانم...سلام نور چشمانم و این را گفت و چشمانش را بست و به خواب شیرینی فرو رفت، خوابی که او را به ملکوت پیوند می زد و در کنار عزیزانش می برد، او را به جایی می برد دیگر از ظلم ظالمان خبری نبود، دیگر آنجا نه پهلویی می شکست و نه غنچه ای پرپر می شد، نه فرقی شکافته می شد و نه جگری پاره پاره، نه حسینش را سر می بریدند و نه عباسش را اربا اربا می کردند، آنجا آرامش بود و خدا.... ام البنین در ماه جمادی الثانی در حالیکه نزدیک سه سال از واقعه ی عاشورا می گذشت دیده از جهان فرو بست و بدن مطهرش در کنار مزار بی شمع و چراغ، امام حسن مأوا گرفت او با زندگی اش ثابت کرد که یک مادرترین نامادری دنیاست... «یا ام البنین دست ما را به حرمت دستان قلم شده ی عباست بگیر و کمکمان کن که تا آخر عمر همچون شما ولایت پذیر و حامی و فدایی ولایت بمانیم و دعا فرما تا به حرمت دعایت، مهدی زهرا قدم رنجه نماید و انتقام حسینت را بستاند» @ranggarang
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸خـدایـا ✨امشب آرامشی 🌸از جنس سکوت برکه ها ✨به سبـزی جنگلها 🌸 با عطر بهشتت ✨خواهانم که 🌸آن را به تمـام دوستان ✨و عـزیـزانم عطا کنی شبتون سرشاراز آرامش🌸 @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا