زمان خواندن نماز شب؟
– وقت خواندن نماز شب، بعد از نصفه شب (ساعت ۱۲ نیمه شب) تا طلوع صبح صادق و هر چه به سحر نزدیک اذان صبح (نماز صبح) نزدیکتر باشد، بهتر است.
@ranggarang
#داستان_واقعی
#نامادری
#قسمت۴۵🎬:
در این هنگام صدای بشیر بلند شد: ای اهل مدینه! به استقبال کاروانی دلسوخته آمدید، کاروانی که با حسین رفت و بی حسین برگشت
کاروانی که بزرگترین مردان را در خود داشت و اینک فقط یک مرد به همراه دارد، آری علی بن حسین، زین العابدین می خواهد با شما سخن بگوید.
تا این سخن از دهان بشیر بیرون آمد، زنان داخل خیمه، کمک کردند و ام البنین را به هوش آوردند، همه با هم به بیرون خیمه رفتند چون یادگار حسین، ولیّ زمان می خواست سخن بگوید.
مردم مدینه جمع شده بودند، زنان موی پریشان می کردند و روی می خراشیدند.
بشیر چهار پایه ای در دست داشت، جلوی خیمه امام بر زمین نهاد و امام درحالیکه اشک صورت مبارکش را پوشیده بود با عصایی در دست بیرون آمد و روی چهار پایه نشست.
مردم باورشان نمیشد این پیرمرد پیش رو همان علی اوسط، سجاد بن حسین باشد، آخر او در سن و سال جوان بود اما اینک فقط بعد از گذشت یک سال و اندی، موی سپید کرده بود و عصا به دست داشت
ناله ی مردم بلند بود، امام دست بالا برد تا همه سکوت کنند و فرمود: حمد و سپاس خداوند را سزاست که پروردگار عالمیان است. او مالک روز جزا و آفریننده همه خلایق است. همان خدایی که هم آنچنان مقامش بلند و رفیع است که در آسمانهای بلند مرتبه، رفعت گرفته است و هم آنچنان به ما نزدیک است که شاهد زمزمهها بوده، آنها را میشنود. ما او را در سختیهای بزرگ و آسیبهای روزگار و درد و رنج حوادث ناگوار و مصائب دلخراش و بلاهای جانسوز و مصیبتهای بزرگ، سخت، رنجآور و بنیانسوز سپاس میگزاریم. ای مردم! خداوند متعال - که جمیع مراتب حمد مخصوص اوست - ما را به مصیبتهای بزرگ مبتلا فرمود و در اسلام شکافی بس بزرگ پدید آمد. آری حضرت اباعبدالله حسین(علیهالسلام) و عترتش کشته شدند!! اهل حرم، زنان و اطفال او اسیر گردیدند و سر او را بر سر نیزه زدند و در شهرها به گردش در آوردند و این مصیبتی است که همانند ندارد. ای مردم! کدام مرد شما بعد از قتل حضرتش شادی میکند؟ یا کدامین چشم از شما، اشک خود را نگه میدارد و از ریختن آن بخل میورزد؟ آری آسمانهای هفتگانه در قتل او گریستند!! و دریاها با امواج خود بر او زاری نمودند و آسمانها نیز با همه ارکان وجودی خویش، در عزای او ماتم گرفتند. زمین از همه جوانب خود و درختان با تمامی شاخهها و ماهیها و تمام لجههای دریاها و ملائکه مقرب الهی و تمام اهل آسمانها برای او گریستند. ای مردم!! کدامین قلب است که در شهادت حضرت از هم نگسلد؟ یا کدامین دل است که برای او ناله نکند؟ یا کدامین گوش است که این شکاف که در اسلام وارد شد را بشنود و آرام بگیرد؟!! ای مردم!! ما بهسان فرزند ترک و کابل، حالمان چنان شد که رانده شده، از هم پراکنده، بدون حمایت و از وطن خود دور افتاده بودیم و این همه در حالی بود که نه جرمی مرتکب شده بودیم و نه کار زشت و مکروهی از ما سر زده بود و نه شکستی شکافی در اسلام وارد کرده بودیم. آری، هرگز بمانند این را در روزگار پدران پیشین خود نشنیده بودیم و این یک امر نوظهور و بدعتی جدید بود. قسم به خدای سبحان!! اگر پیامبر به اینان به هماناندازه که سفارش ما را کرد و ما را وصی خود قرار داد، توصیه جنگ و قتال با ما میکرد، از آنچه با ما کردند، بیشتر نمیتوانستند بکنند!!! انا لله و انا الیه راجعون؛ چه مصیبت بزرگی و چه فاجعه دلسوز و دردناک و رنجدهنده و ناگوار و تلخ و جانسوزی!!! ما، این همه را که به ما رسید به حساب خدا منظور میکنیم چرا که او شکستناپذیر و انتقامگیر است
زین العابدین می گفت و ام البنین بر سینه میزد...گویا هنوز هم باور نداشت که حسینش در این دنیا نیست
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@ranggarang
#داستان_واقعی
#نامادری
#قسمت_پایانی🎬:
روزها و ماه ها و سالها از واقعه ی عاشورا می گذشت اما برای ام البنین هر لحظه اش انگار عاشورا بود، برنامه ی روزانه ی ام البنین اینچنین بود که دست نوه اش، یادگار عباسش را می گرفت و به سمت بقیع می رفت، سر مزار حسنش می نشست و روضه ی حسین و عباس می خواند.
هر روز مردم مدینه به دنبال شنیدن نوحه ها و شعرهایی که ام البنین می سرود و می خواند، به سمت بقیع می آمدند، دور او را می گرفتند و همراه با او برای مظلوم ترین مظلوم عالم عزاداری می کردند.
ام البنین دختری فرهیخته و با کمالات بود که پا به خانه ی امیرالمومنین گذاشت و در مکتب علی درس ولایت و بصیرت گرفت و روز به روز بالنده تر شد، او کسی بود که عباس را پرورش داد، عباسی که تمام وجودش را فدای ولایت زمانش کرد، شاید بشود گفت او رنگ و بویی از زینب داشت و شبیه دختر خوانده اش بود، چرا که او هم مثل زینب مصیبت های فراوانی کشید، او هم فرق خونین علی را دید و جگر پاره پاره ی حسن و مظلومیت حسین را...او پس از واقعه ی کربلا همانند فرزندش عباس، علمدار اسلام محمدی در مدینه شده بود، او از برپایی مجالس عزاداری هدفی والا داشت و می دانست باید آنقدر از حسین و واقعه ی عاشورا بگوید تا همه به ذات کثیف حاکمان اموی پی ببرند برای همین روزها در بقیع و شبها در کوچه پس کوچه های مدینه اشعار جانسوز می خواند و مردم را آگاه می کرد تا به همگان برساند مظلومیت اولاد علی را و شرارت معاویه و یزید و بنی امیه را...
روزی از روزها، ام البنین دست عبیدالله بن عباس را گرفت و به سمت بقیع رفت، همچون همیشه کنار مزار حسن نشست و شروع به نوحه سرایی کرد، مردم به رسم همیشه دور او را گرفتند و ام البنین روایت می کرد و همه بر سینه میزدند، در این هنگام سربازی از ماموران حکومتی وارد بقیع شد و رو به او گفت: ام البنین! آیا عزاداری ات دیگر بس نیست؟! به گمانم وقتش است به این مرثیه ها پایان دهی وگرنه...
ام البنین چون شیری شرزه از جا بلند شد و گفت: اولا دیگر مرا ام البنین نخوانید، من پسرانی داشتم که به دست ناکسانی کشته شدند، دیگر پسری ندارم، شنیده ام عباسم را دست قطع کردند و برفرقش عمود آهنین فرود آوردند، آااخ بمیرم برای ماه بنی هاشم بمیرم برای ستاره هایم که یکی یکی چیده شدند بمیرم برای حسینم که تشنه لب و بی کس ماند، من فاطمه ام...زمانی ام البنین بودم که پسر داشتم و خوشحال بودم پسران فاطمه زهرا مرا مادر خطاب می کردند، الان کجا هستند پسرانم...برای من خط و نشان نکش من آنکسی هستم که عباس را پرورش دادم، اگر عباس اینجا بود تو نمی توانستی اینچنین رجز بخوانی...بنگر پسران مرا، جلوی پایت را نگاه کن، پسرم حسن را ببین که در اینجا خفته و پسران دیگرم دور از وطن در دیاری غریب مأوا گرفته اند، دیگر مرا ام البنین نخوانید و سپس آنقدر گریه کرد که از هوش رفت
چند زن زیر بازوی ام البنین را گرفتند و او را از بقیع به سمت خانه اش بردند.
بسترش را پهن کردند و ام البنین را روی بستر خواباندند، فضل و عبیدالله کنار مادربزرگ بودند و نگران حالش...
یکی از زنها نگاهی به رنگ رخساره ی ام البنین نمود و گفت: من به دنبال طبیب می روم، حال این زن دلسوخته اصلا خوب نیست، باید هر طور شده به هوشش بیاوریم.
عبیدالله که سخت دلبسته ی ام البنین بود و امید داشت که زیر دست و تحت تعلیم مادربزرگ، جنگاوری بیاموزد و نام عباس را زنده کند، کنار بستر نشست و دست مادربزرگ را در دست گرفت و آرام گفت: مادرجان! به هوش بیا...یادت است چقدر عمویم حسین را دوست داشتی، تو را به جان عمویم حسین چشمانت را باز کن..
و نام حسین معجزه کرد، ام البنین چشمانش را گشود، اما نگاهش رو به قبله بود، ناگهان لبخندی بر چهره نشاند، دست روی سینه نهاد و زیر لب گفت: السلام علیک یا رسول الله...السلام علیک یا علی بن ابیطالب، السلام علیک یا فاطمه زهرا و لبخندش پررنگ تر شد و گفت سلام حسینم...سلام پسرانم...سلام نور چشمانم و این را گفت و چشمانش را بست و به خواب شیرینی فرو رفت، خوابی که او را به ملکوت پیوند می زد و در کنار عزیزانش می برد، او را به جایی می برد دیگر از ظلم ظالمان خبری نبود، دیگر آنجا نه پهلویی می شکست و نه غنچه ای پرپر می شد، نه فرقی شکافته می شد و نه جگری پاره پاره، نه حسینش را سر می بریدند و نه عباسش را اربا اربا می کردند، آنجا آرامش بود و خدا....
ام البنین در ماه جمادی الثانی در حالیکه نزدیک سه سال از واقعه ی عاشورا می گذشت دیده از جهان فرو بست و بدن مطهرش در کنار مزار بی شمع و چراغ، امام حسن مأوا گرفت
او با زندگی اش ثابت کرد که یک مادرترین نامادری دنیاست...
«یا ام البنین دست ما را به حرمت دستان قلم شده ی عباست بگیر و کمکمان کن که تا آخر عمر همچون شما ولایت پذیر و حامی و فدایی ولایت بمانیم و دعا فرما تا به حرمت دعایت، مهدی زهرا قدم رنجه نماید و انتقام حسینت را بستاند»
@ranggarang
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸خـدایـا
✨امشب آرامشی
🌸از جنس سکوت برکه ها
✨به سبـزی جنگلها
🌸 با عطر بهشتت
✨خواهانم که
🌸آن را به تمـام دوستان
✨و عـزیـزانم عطا کنی
شبتون سرشاراز آرامش🌸
#شبتون_بخیر_
@ranggarang
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندآیه#قرآن بخوانیم
ثواب آن هدیه به روح شهداء
@ranggarang
﷽❣ #سلام_امام_زمانم ❣﷽
🌸ای دیدنت بهانه ترین خواهش دلم
🌸 فڪری بڪن برای من و آتش دلم
🌸دست ادب به سینه ی بیتاب میزنم
🌸 حضرت آرامش دلم
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج 🌤
@ranggarang
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀اضطرار به امام زمان (عج)
🎙 حجتالاسلام عالی
@ranggarang
#حدیث_روز
#پیامبر_اکرم_ص
لَا تَخْتَلِفُوا، فَإِنَّ مَنْ کان قبلکم اخْتَلَفُوا فهلکوا
اختلاف نکنید، آنان که قبل از شما بودند اختلاف کردند و هلاک شدند.
📚 کنز العمال، حدیث 894
@ranggarang
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸احترام به مادر تا این حد و اندازه؟!
🎙 ایت_الله_ناصری
@ranggarang
🔴 ﺩﻋﺎﻱِ ﻣﻬﻢّ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺣﺎﺟﺖﻫﺎ
🔵 ﺳﻴّﺪ ﻋﻠﻲ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺷﺮﻳﻒ «ﺍﻟﻜﻠﻢ ﺍﻟﻄﻴّﺐ» ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ: ﺍﻳﻦ ﺩﻋﺎﻱ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﻱ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ(ﻉ) ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺿﺎﻳﻊ ﮔﺸﺘﻪ ﻳﺎ ﺣﺎﺟﺘﻲ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻳﺎ ﻣﺸﻜﻞ ﻣﻬﻤّﻲ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﺩﻋﺎ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ:
🔺 ﺑِﺴْﻢِ ﺍﻟﻠﻪِ ﺍﻟﺮَّﺣْﻤٰﻦِ ﺍﻟﺮَّﺣﻴﻢِ.
«ﺃﻧْﺖَ ﺍﻟﻠﻪُ ﺍﻟَّﺬﻱ ﻟٰﺎ ﺇﻟٰﻪَ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧْﺖَ، ﻣُﺒْـﺪِﺉُ ﺍﻟْﺨَﻠْﻖِ ﻭَﻣُﻌﻴﺪُﻫُﻢْ ﻭَﺃﻧْﺖَ ﺍﻟﻠﻪُ ﺍﻟَّﺬﻱ ﻟٰﺎ ﺇﻟٰﻪَ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧْﺖَ، ﻣُﺪَﺑِّـﺮُ ﺍﻟْﺎُﻣُﻮﺭِ، ﻭَ ﺑٰﺎﻋِﺚُ ﻣَﻦْ ﻓِﻲ ﺍﻟْﻘُﺒُﻮﺭِ، ﻭَ ﺃﻧْﺖَ ﺍﻟﻠﻪُ ﺍﻟَّﺬﻱ ﻟٰﺎ ﺇﻟٰﻪَ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧْﺖَ ﺍﻟْﻘٰﺎﺑِﺾُ ﺍﻟْﺒٰﺎﺳِﻂُ، ﻭَ ﺃﻧْﺖَ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟَّﺬﻱ ﻟٰﺎ ﺇﻟٰﻪَ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧْﺖَ، ﻭٰﺍﺭِﺙُ ﺍﻟْﺄﺭْﺽِ ﻭَﻣَﻦْ ﻋَﻠَﻴْﻬٰﺎ. ﺃﺳْﺌَﻠُﻚَ ﺑِﺎﺳْﻤِﻚَ ﺍﻟَّﺬﻱ ﺇﺫٰﺍ ﺩُﻋﻴﺖَ ﺑِﻪِ ﺃﺟَﺒْﺖَ، ﻭَﺇﺫٰﺍ ﺳُﺌِﻠْﺖَ ﺑِﻪِ ﺃﻋْﻄَﻴْﺖَ ﻭَ ﺃﺳْﺌَﻠُﻚَ ﺑِﺤَﻖِّ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ ﻭَ ﺃﻫْﻞِ ﺑَﻴْﺘِﻪِ، ﻭَ ﺑِﺤَﻘِّﻬِﻢُ ﺍﻟَّﺬﻱ ﺃﻭْﺟَﺒْﺘَﻪُ ﻋَﻠﻲٰ ﻧَﻔْﺴِﻚَ ﺃﻥْ ﺗُﺼَﻠِّﻲَ ﻋَﻠﻲٰ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ ﻭَ ٰﺎﻝِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ، ﻭَ ﺃﻥْ ﺗَﻘْﻀِﻲَ ﻟﻲ ﺣٰﺎﺟَﺘﻲ، ﺍﻟﺴّﺎﻋَﺔَ ﺍﻟﺴّﺎﻋَﺔَ، ﻳٰﺎ ﺳَﻴِّﺪٰﺍﻩُ، ﻳٰﺎ ﻣَﻮْﻟٰﺎﻩُ، ﻳٰﺎ ﻏِﻴٰﺎﺛٰﺎﻩُ، ﺃﺳْﺌَﻠُﻚَ ﺑِﻜُﻞِّ ﺍﺳْﻢٍ ﺳَﻤَّﻴْﺘَﻪُ ﺑِﻪِ ﻧَﻔْﺴَﻚَ، ﻭَﺍﺳْﺘَﺄْﺛَﺮْﺕَ ﺑِﻪِ ﻓﻲ ﻋِﻠْﻢِ ﺍﻟْﻐَﻴْﺐِ ﻋِﻨْﺪَﻙَ ﺃﻥْ ﺗُﺼَﻠِّﻲَ ﻋَﻠﻲٰ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ ﻭَ ٰﺎﻝِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ، ﻭَ ﺃﻥْ ﺗُﻌَﺠِّﻞَ ﺧَﻠٰﺎﺻَﻨٰﺎ ﻣِﻦْ ﻫٰﺬِﻩِ ﺍﻟﺸِّﺪَّﺓِ، ﻳٰﺎ ﻣُﻘَﻠِّﺐَ ﺍﻟْﻘُﻠُﻮﺏِ ﻭَﺍﻟْﺄﺑْﺼٰﺎﺭ، ﻳٰﺎ ﺳَﻤﻴﻊَ ﺍﻟﺪُّﻋٰﺂﺀِ،ﺇﻧَّﻚَ ﻋَﻠﻲٰ ﻛُﻞِّ ﺷَﻲْﺀٍ ﻗَﺪﻳﺮٌ، ﺑِﺮَﺣْﻤَﺘِﻚَ ﻳٰﺎ ﺃﺭْﺣَﻢَ ﺍﻟﺮّﺍﺣِﻤﻴﻦ.
📚 ﺍﻟﻜﻠﻢ ﺍﻟﻄﻴّﺐ، ﺹ ۱۴
#دعا #امام_زمان
#توسلات_مهدوی
@ranggarang