eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.7هزار دنبال‌کننده
18.2هزار عکس
15.1هزار ویدیو
67 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
🎬: روزها و ماه ها و سالها از واقعه ی عاشورا می گذشت اما برای ام البنین هر لحظه اش انگار عاشورا بود، برنامه ی روزانه ی ام البنین اینچنین بود که دست نوه اش، یادگار عباسش را می گرفت و به سمت بقیع می رفت، سر مزار حسنش می نشست و روضه ی حسین و عباس می خواند. هر روز مردم مدینه به دنبال شنیدن نوحه ها و شعرهایی که ام البنین می سرود و می خواند، به سمت بقیع می آمدند، دور او را می گرفتند و همراه با او برای مظلوم ترین مظلوم عالم عزاداری می کردند. ام البنین دختری فرهیخته و با کمالات بود که پا به خانه ی امیرالمومنین گذاشت و در مکتب علی درس ولایت و بصیرت گرفت و روز به روز بالنده تر شد، او کسی بود که عباس را پرورش داد، عباسی که تمام وجودش را فدای ولایت زمانش کرد، شاید بشود گفت او رنگ و بویی از زینب داشت و شبیه دختر خوانده اش بود، چرا که او هم مثل زینب مصیبت های فراوانی کشید، او هم فرق خونین علی را دید و جگر پاره پاره ی حسن و مظلومیت حسین را...او پس از واقعه ی کربلا همانند فرزندش عباس، علمدار اسلام محمدی در مدینه شده بود، او از برپایی مجالس عزاداری هدفی والا داشت و می دانست باید آنقدر از حسین و واقعه ی عاشورا بگوید تا همه به ذات کثیف حاکمان اموی پی ببرند برای همین روزها در بقیع و شبها در کوچه پس کوچه های مدینه اشعار جانسوز می خواند و مردم را آگاه می کرد تا به همگان برساند مظلومیت اولاد علی را و شرارت معاویه و یزید و بنی امیه را... روزی از روزها، ام البنین دست عبیدالله بن عباس را گرفت و به سمت بقیع رفت، همچون همیشه کنار مزار حسن نشست و شروع به نوحه سرایی کرد، مردم به رسم همیشه دور او را گرفتند و ام البنین روایت می کرد و همه بر سینه میزدند، در این هنگام سربازی از ماموران حکومتی وارد بقیع شد و رو به او گفت: ام البنین! آیا عزاداری ات دیگر بس نیست؟! به گمانم وقتش است به این مرثیه ها پایان دهی وگرنه... ام البنین چون شیری شرزه از جا بلند شد و گفت: اولا دیگر مرا ام البنین نخوانید، من پسرانی داشتم که به دست ناکسانی کشته شدند، دیگر پسری ندارم، شنیده ام عباسم را دست قطع کردند و برفرقش عمود آهنین فرود آوردند، آااخ بمیرم برای ماه بنی هاشم بمیرم برای ستاره هایم که یکی یکی چیده شدند بمیرم برای حسینم که تشنه لب و بی کس ماند، من فاطمه ام...زمانی ام البنین بودم که پسر داشتم و خوشحال بودم پسران فاطمه زهرا مرا مادر خطاب می کردند، الان کجا هستند پسرانم...برای من خط و نشان نکش من آنکسی هستم که عباس را پرورش دادم، اگر عباس اینجا بود تو نمی توانستی اینچنین رجز بخوانی...بنگر پسران مرا، جلوی پایت را نگاه کن، پسرم حسن را ببین که در اینجا خفته و پسران دیگرم دور از وطن در دیاری غریب مأوا گرفته اند، دیگر مرا ام البنین نخوانید و سپس آنقدر گریه کرد که از هوش رفت چند زن زیر بازوی ام البنین را گرفتند و او را از بقیع به سمت خانه اش بردند. بسترش را پهن کردند و ام البنین را روی بستر خواباندند، فضل و عبیدالله کنار مادربزرگ بودند و نگران حالش... یکی از زنها نگاهی به رنگ رخساره ی ام البنین نمود و گفت: من به دنبال طبیب می روم، حال این زن دلسوخته اصلا خوب نیست، باید هر طور شده به هوشش بیاوریم. عبیدالله که سخت دلبسته ی ام البنین بود و امید داشت که زیر دست و تحت تعلیم مادربزرگ، جنگاوری بیاموزد و نام عباس را زنده کند، کنار بستر نشست و دست مادربزرگ را در دست گرفت و آرام گفت: مادرجان! به هوش بیا...یادت است چقدر عمویم حسین را دوست داشتی، تو را به جان عمویم حسین چشمانت را باز کن.. و نام حسین معجزه کرد، ام البنین چشمانش را گشود، اما نگاهش رو به قبله بود، ناگهان لبخندی بر چهره نشاند، دست روی سینه نهاد و زیر لب گفت: السلام علیک یا رسول الله...السلام علیک یا علی بن ابیطالب، السلام علیک یا فاطمه زهرا و لبخندش پررنگ تر شد و گفت سلام حسینم...سلام پسرانم...سلام نور چشمانم و این را گفت و چشمانش را بست و به خواب شیرینی فرو رفت، خوابی که او را به ملکوت پیوند می زد و در کنار عزیزانش می برد، او را به جایی می برد دیگر از ظلم ظالمان خبری نبود، دیگر آنجا نه پهلویی می شکست و نه غنچه ای پرپر می شد، نه فرقی شکافته می شد و نه جگری پاره پاره، نه حسینش را سر می بریدند و نه عباسش را اربا اربا می کردند، آنجا آرامش بود و خدا.... ام البنین در ماه جمادی الثانی در حالیکه نزدیک سه سال از واقعه ی عاشورا می گذشت دیده از جهان فرو بست و بدن مطهرش در کنار مزار بی شمع و چراغ، امام حسن مأوا گرفت او با زندگی اش ثابت کرد که یک مادرترین نامادری دنیاست... «یا ام البنین دست ما را به حرمت دستان قلم شده ی عباست بگیر و کمکمان کن که تا آخر عمر همچون شما ولایت پذیر و حامی و فدایی ولایت بمانیم و دعا فرما تا به حرمت دعایت، مهدی زهرا قدم رنجه نماید و انتقام حسینت را بستاند» @ranggarang
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸خـدایـا ✨امشب آرامشی 🌸از جنس سکوت برکه ها ✨به سبـزی جنگلها 🌸 با عطر بهشتت ✨خواهانم که 🌸آن را به تمـام دوستان ✨و عـزیـزانم عطا کنی شبتون سرشاراز آرامش🌸 @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندآیه بخوانیم ثواب آن هدیه به روح شهداء @ranggarang
﷽❣ ❣﷽ 🌸ای دیدنت بهانه ترین خواهش دلم 🌸 فڪری بڪن برای من و آتش دلم 🌸دست ادب به سینه ی بی‌تاب میزنم 🌸 حضرت آرامش دلم 🌤 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀اضطرار به امام زمان (عج) 🎙 حجت‌الاسلام عالی @ranggarang
لَا تَخْتَلِفُوا، فَإِنَّ مَنْ کان قبلکم اخْتَلَفُوا فهلکوا اختلاف نکنید، آنان که قبل از شما بودند اختلاف کردند و هلاک شدند. 📚 کنز العمال، حدیث 894 @ranggarang
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸احترام به مادر تا این حد و اندازه؟! 🎙 ایت_الله_ناصری @ranggarang
🔴 ﺩﻋﺎﻱِ ﻣﻬﻢّ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺣﺎﺟﺖ‌ﻫﺎ 🔵 ﺳﻴّﺪ ﻋﻠﻲ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺷﺮﻳﻒ «ﺍﻟﻜﻠﻢ ﺍﻟﻄﻴّﺐ» ﻣﻲ‌ﮔﻮﻳﺪ: ﺍﻳﻦ ﺩﻋﺎﻱ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﻱ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ(ﻉ) ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺿﺎﻳﻊ ﮔﺸﺘﻪ ﻳﺎ ﺣﺎﺟﺘﻲ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻳﺎ ﻣﺸﻜﻞ ﻣﻬﻤّﻲ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﺩﻋﺎ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ: 🔺 ﺑِﺴْﻢِ ﺍﻟﻠﻪِ ﺍﻟﺮَّﺣْﻤٰﻦِ ﺍﻟﺮَّﺣﻴﻢِ. «ﺃﻧْﺖَ ﺍﻟﻠﻪُ ﺍﻟَّﺬﻱ ﻟٰﺎ ﺇﻟٰﻪَ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧْﺖَ، ﻣُﺒْـﺪِﺉُ ﺍﻟْﺨَﻠْﻖِ ﻭَﻣُﻌﻴﺪُﻫُﻢْ ﻭَﺃﻧْﺖَ ﺍﻟﻠﻪُ ﺍﻟَّﺬﻱ ﻟٰﺎ ﺇﻟٰﻪَ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧْﺖَ، ﻣُﺪَﺑِّـﺮُ ﺍﻟْﺎُﻣُﻮﺭِ، ﻭَ ﺑٰﺎﻋِﺚُ ﻣَﻦْ ﻓِﻲ ﺍﻟْﻘُﺒُﻮﺭِ، ﻭَ ﺃﻧْﺖَ ﺍﻟﻠﻪُ ﺍﻟَّﺬﻱ ﻟٰﺎ ﺇﻟٰﻪَ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧْﺖَ ﺍﻟْﻘٰﺎﺑِﺾُ ﺍﻟْﺒٰﺎﺳِﻂُ، ﻭَ ﺃﻧْﺖَ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟَّﺬﻱ ﻟٰﺎ ﺇﻟٰﻪَ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧْﺖَ، ﻭٰﺍﺭِﺙُ ﺍﻟْﺄﺭْﺽِ ﻭَﻣَﻦْ ﻋَﻠَﻴْﻬٰﺎ. ﺃﺳْﺌَﻠُﻚَ ﺑِﺎﺳْﻤِﻚَ ﺍﻟَّﺬﻱ ﺇﺫٰﺍ ﺩُﻋﻴﺖَ ﺑِﻪِ ﺃﺟَﺒْﺖَ، ﻭَﺇﺫٰﺍ ﺳُﺌِﻠْﺖَ ﺑِﻪِ ﺃﻋْﻄَﻴْﺖَ ﻭَ ﺃﺳْﺌَﻠُﻚَ ﺑِﺤَﻖِّ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ ﻭَ ﺃﻫْﻞِ ﺑَﻴْﺘِﻪِ، ﻭَ ﺑِﺤَﻘِّﻬِﻢُ ﺍﻟَّﺬﻱ ﺃﻭْﺟَﺒْﺘَﻪُ ﻋَﻠﻲٰ ﻧَﻔْﺴِﻚَ ﺃﻥْ ﺗُﺼَﻠِّﻲَ ﻋَﻠﻲٰ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ ﻭَ ٰﺎﻝِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ، ﻭَ ﺃﻥْ‌ ﺗَﻘْﻀِﻲَ ﻟﻲ ﺣٰﺎﺟَﺘﻲ، ﺍﻟﺴّﺎﻋَﺔَ ﺍﻟﺴّﺎﻋَﺔَ، ﻳٰﺎ ﺳَﻴِّﺪٰﺍﻩُ، ﻳٰﺎ ﻣَﻮْﻟٰﺎﻩُ، ﻳٰﺎ ﻏِﻴٰﺎﺛٰﺎﻩُ، ﺃﺳْﺌَﻠُﻚَ ﺑِﻜُﻞِّ ﺍﺳْﻢٍ ﺳَﻤَّﻴْﺘَﻪُ ﺑِﻪِ ﻧَﻔْﺴَﻚَ، ﻭَﺍﺳْﺘَﺄْﺛَﺮْﺕَ ﺑِﻪِ ﻓﻲ ﻋِﻠْﻢِ ﺍﻟْﻐَﻴْﺐِ ﻋِﻨْﺪَﻙَ ﺃﻥْ ﺗُﺼَﻠِّﻲَ ﻋَﻠﻲٰ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ ﻭَ ٰﺎﻝِ ﻣُﺤَﻤَّﺪٍ، ﻭَ ﺃﻥْ ﺗُﻌَﺠِّﻞَ ﺧَﻠٰﺎﺻَﻨٰﺎ ﻣِﻦْ ﻫٰﺬِﻩِ ﺍﻟﺸِّﺪَّﺓِ، ﻳٰﺎ ﻣُﻘَﻠِّﺐَ ﺍﻟْﻘُﻠُﻮﺏِ ﻭَﺍﻟْﺄﺑْﺼٰﺎﺭ، ﻳٰﺎ ﺳَﻤﻴﻊَ ﺍﻟﺪُّﻋٰﺂﺀِ،‌ﺇﻧَّﻚَ ﻋَﻠﻲٰ ﻛُﻞِّ ﺷَﻲْﺀٍ ﻗَﺪﻳﺮٌ، ﺑِﺮَﺣْﻤَﺘِﻚَ ﻳٰﺎ ﺃﺭْﺣَﻢَ ﺍﻟﺮّﺍﺣِﻤﻴﻦ. 📚 ﺍﻟﻜﻠﻢ ﺍﻟﻄﻴّﺐ، ﺹ ۱۴ @ranggarang
💠حجت‌الاسلام قرائتی 🔸 یک وقت یک کسی این سؤال را پرسید؛ شما آخوندها می‌گویید وقتی شما یک غیبت کنید تمام عباداتتان از بین می‌رود، حالا ما عصبانی شدیم، یک چیزی پشت سر یک کسی گفتیم، تمام عبادت‌های ما از بین می‌رود؟ این عدالت است که به خاطر یک کلمه این‌طور خدا ما را نابود کند؟ 🔸جوابش را گفتم: این عین عدالت است، چون او هم آبرویش را قرقره و آدامس نبوده که برود از دکان بخرد، شصت سال زحمت کشیده، پنجاه سال زحمت کشیده، آبرو را درست کرده، تو با یک کلمه آبروی پنجاه ساله‌ی او را می‌ریزی! همان‌طور که تو با یک کلمه آبروی پنجاه ساله‌ی او را می‌ریزی، خدا هم با همین کلمه عبادت‌های پنجاه ساله‌ی تو را خراب می‌کند، این عین عدالت است. علما @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا