35.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خورشت بامیه 🌿🌿🌿
زندگی شیرین 🌿
گوجه
روغن
گوشت
رب گوجه
زردچوبه
نمک
پیاز
سیر
برنج
بامیه
غوره به دلخواه
#روزمرگی #شمال #طبیعت #حال_خوب
@ranggarang
26.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عصرونه امروز شیرینی کشمشی 🍪
🏡🌳🌾
مواد اولیه شیرینی کشمشی
آرد قنادی الک شده یک پیمانه لیوان فرانسوی
پودر قند نصف پیمانه
کره ۷۵ گرم
تخم مرغ درشت یک عدد
وانیل یک ق چ
کشمش شسته خشک شده نصف پیمانه
اول پودر قند کره خوب بزنید تا سفید کش دار بشه
بعد تخم مرغ وانیل اضافه کنید بزنید بعد ارد کمکم بهش اضافه کنید در آخرم کشمش کف سینی کاغذ روغنی بزارید
کلا ده دقیقه زمان پختش طول میکشه
تقدیم به نگاه قشنگ تون
@ranggarang
خونه های قدیمی
چی داشت که با چند متر اتاق و
چندتا گلدون شمعدونی...
کلی عشق و صفا داشت🌸🍃
عشق و صفای اون روزها رو
برای قلبتـون آرزومندم🍃🌸
#عصرتون_بخیر_
@ranggarang
🔴 عاقبت پایداری بر ایمان و اعتقاد!
✅یک مهندس روس تعدادی کارگر ایرانی را استخدام کرد.
کارگرها موقع اذان،نمازشان را میخواندند.
💠یک روز مهندس روس به آنها اخطار داد که اگر موقع کار نماز بخوانید، آخر ماه از حقوقتان کم میکنم!
🔰بعضیها از ترس آنکه حقوقشان کم نشود،نماز را بعد از کار میخواندند و بعضی هم همچنان اول وقت.
آخر ماه شد.
🔆مهندس به آنهایی که نماز اول وقت را ترک نکرده بودند بیش از حقوق عادی (ماهیانه) داد!
⁉️بقیه اعتراض کردند که چرا به اینها حقوق بیشتری دادی؟!
♦️گفت: اهمیت دادن این افراد به نماز و چشمپوشی از کسر حقوق، نشان میدهد ایمانشان بیشتر از شماست.
💥چنین آدمهایی هیچوقت در کار خیانت نمیکنند، همانطور که به خدایشان خیانت نکردند!
کسانی که به خدا خیانت نکنند،به خلق خدا هم خیانت نمیکنند...
#امام_زمان
@ranggarang
🔴 چیکار کنیم که رفتارهای دیگران باعث ناراحتیمون نشه؟
✳️آخوند ملا علی همدانی خدمت حاج حسنعلی نخودکی اصفهانی رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد.
♨️حاج شیخ حسنعلی فرمود: "نرنج و نرنجان"
🌸مرحوم ملا علی همدانی می گوید:"خوب مرنجان راحت است، کسی را از خود ناراحت نمیکنیم، اهانت به کسی نمی کنیم، غیبت کسی را نمی کنیم و ..این می شود،اما نرنج را چه کار کنیم؟
🔴 کسی به ما بدی می کند، غیبت مان را می کند، پول مان را می خورد، قطعا انسان رنجش پیدا می کند. می شود چنین چیزی که انسان نرنجد؟!!
🌹فرمودند:بله
گفت:چطور؟
🌹فرمودند:"خودت را کسی ندان..."
❗️عیب کار ما همین جاست. ما خودمان را کسی می دانیم، به ثروت مان، به علم مان، به ریاست مان، به هرچیزی می بالیم، لذا هیچ کس جرأت نداردبه ما "تو" بگوید...!
📘قسمتی از فرمایشات آیت الله مجتهدی تهرانی
@ranggarang
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️وقتی اینا اینجوری جلز و ولز میکنن جیگر هر ایرانی وطن دوستی خنک میشه
@ranggarang
🔴خداوند از هرکس به اندازه تواناییش توقع دارد!
☘گویند وقتی که نمرودیان بیابان وسیعی را پر از هیزم کردند و آن را به آتش مبدل ساختند تا حضرت ابراهیم را درون آتش افکنند
🔥 آتش آنقدر زیاد بود که پرندگان تا چهار فرسخی نمی توانستند در فضا پرواز کنند.
🐝 در این میان زنبوری دهانش را پر از آب کرد و بر آن آتش ریخت.
🌺 جبرئیل از او پرسید: این مقدار آب چه سودی دارد؟
🐝 او در پاسخ گفت: خداوند هر کسی را به اندازه قدرتش تکلیف می کند..
💚 خداوند هم عمل زنبور را قبول کرد و او را یعسوب (امیر) زنبورها قرار داد.
✍ پیوست: در این روزهای سخت اقتصادی و کرونایی،به اندازه وسعمان به همدیگر کمک کنیم.
📘داستان دوستان،ج ۱ ص ۱۷
@ranggarang
💠#داستان
✍️اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند
در شبی از شبها ملا نصرالدین و زنش کنار هم نشسته بودند و از هر دری حرف می زدند همسر ملا پرسید: تو می دانی که در آن دنیا چه خبر است و بعد از مرگ چه بلایی سر آدم می آورند ؟
ملا گفت: من که نمرده ام تا از آن دنیا خبر داشته باشم ولی این که کاری ندارد الان به آن دنیا می روم و صبح زود خبرش را برای تو می آورم.
زن ملا خوشحال شد و تشکر کرد .
ملا از جا بلند شد و یکراست به طرف گورستان رفت و توی قبری خالی دراز کشید.
آن قبر از آخرین قبرهای گورستان بود و کنار جاده قرار گرفته بود تا یک نفر از جاده ی کنار گورستان عبور می کرد . ملا فکر می کرد که فرشته ها دارند به سراغش میآیند و سوال و جواب می کنند و از حرفهای آنها می فهمم که در آن دنیا چه خبر است؟
ساعت ها گذشت ولی خبری نشد کم کم ملا خوابش گرفت صبح که شد کاروانی از آن جا عبور می کرد. شترها هر کدام زنگی به گردان داشتند با شنیدن صدای زنگ ملا از خواب بیدار شد و گمان کرد که وارد دنیای دیگری شده .
سراسیمه از جا پرید و از قبر بیرون آمد.
ساربانی که افسار چند شتر در دستش برد افسارها را از ترسش رها کرد و پا به فرار گذاشت.
کالاهایی که پشت شتران بود بر زمینی ریخت. اوضاع شیر تو شیر شد؛ کاروان به هم ریخت.
بزرگ کاروان ساربان فراری با با خشم صدا زد و گفت: چرا بیخودی فریاد کشیدی و شترها را فراری دادی ؟
ساربان ماجرای قبر کنار جاده را تعریف کرد. کاروانیان ملا را به حضور کاروان سالار آوردند.
کاروان سالار تا ملا را دید سیلی محکمی به گوشش زد و او را به باد فحش گرفت
صاحبان کالا هم هر کدام با چوب و چماق به جان ملا افتادند و او را زخمی کردند.
ملا فرار کرد و به خانه اش رسید.
زن بدون توجه به سر و صورت ملا تا در را گشود و گفت: ببینیم از آن دنیا برایم خبر آورده ای ؟
ملا گفت : خبری نبود. همین قدر فهمیدم که اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند .
#خواندنی
#خندیدنی
@ranggarang
شخصی گفته : یه روز ﺑﻪ ﮔﺪﺍﯼ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻤﻮﻥ ﻏﺬﺍ ﺩﺍﺩﻡ فرداش ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ
ﮔﺪﺍﻫﻪ ﯾﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻬﻢ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩ
"ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁشپزے ﮐﻨﯿﻢ؟" 😂😂.
#خندیدنی
@ranggarang