5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎦 احترام نظامی «محمدهادی ساروی» به پرچم ایران پس از کسب نشان طلای کشتی فرنگی قهرمانی جهان
@ranggarang
🔸انصارالله: سلاحهای جدیدی وارد نبرد با اسرائیل کردیم/ جهنم در انتظار «کاتس» است
🔹«حزام الاسد» عضو دفتر سیاسی جنبش انصارالله یمن با تاکید بر اینکه این جنبش ترسی از تهدیدهای «یسرائیل کاتس» وزیر جنگ رژیمصهیونیستی علیه خود ندارد، گفت: ما سلاحهای جدیدی را وارد میدان نبرد کردهایم و جهنم در انتظار کاتس است.
@ranggarang
اولین سالگرد ترور و شهادت شهید ابراهیم عقیل، موسس یگان رضوان حزب الله لبنان
@ranggarang
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سخنان شهيد ابراهيم عقيل فرمانده يگان رضوان حزبالله درباره شهید سلیمانی
شهید حاج عبدالقادر: سخنی که شهید حاج قاسم در مورد فرماندهی در جنگ گفت مقدس بود؛ هر کلمهای که گفت مقدس بود.
این فیلم به مناسبت اولین سالگرد شهادت شهید ابراهیم عقیل منتشر شده است.
@ranggarang
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😭خدایا اگر خوابم
تو بیدارم فرما
اگر بیدارم
پس ظریف چی میگفت
‼️ظریف خائن دقیقا کجایی؟
@ranggarang
🔴 مکانیسم ماشه یعنی متهمان به تندرویی ده سال از مدعیان عقلانیت جلوتر بودند.
@ranggarang
🚨 دوئل تاریخی بین حمید رسایی و جواد ظریف
⭕️ ده سال قبل حمید رسایی در گفتگو با رشیدپور در حالی که او از وعدههای غربیها به عنوان دستآوردهای برجام میگفت، او قضاوت تاریخ را قاضی آن گفتگو قرار داد. بعد از او بود که ظریف هم با حمله به نمایندگان منتقد برجام در مجلس، از قضاوت تاریخ سخن گفت. اکنون با گذشت زمان، مردم این دوئل تاریخی را میبینند و بهتر قضاوت میکنند.
@ranggarang
🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان داستانی رابطه 💖
قسمت سیزدهم
بیشتر از حرفهای سمانه از حرفهای نسرین متحیر و متعجب شدم که با کلی خط و جهت روی تخته می کشید...!
حیران مانده بودم!!!
یعنی این نسرین خودمان است؟!
چقدر آدم ها تغییر می کنند...
بعضی ها چقدر رشد می کنند...
و بعضی ها چقدر سقوط ...!
تمام حرفهاش را نوشتم و برام جالب بود چقدر رابطه ها عجیب است و چه کارها که نوع رابطه عاقبتشان را نشان نمی دهد!
حرفی در مقابل نسرین نداشتم و ترجیح هم دادم چیزی نگم!
آخر اصلا چه میشد گفت...!
بعد از رفتن نسرین با تمام حرفهای خاصی که زد داشتم به رابطه فکر میکردم که چطور ممکنه وجود رابطه ها اینقدر در زندگی یک فرد اثر داشته باشه!
چطور داشتن رابطه یکی را نجات میده و یکی را غرق می کنه...؟!
میان همین افکار بودم که خانم امیری در زد و اومد داخل اتاق و گفت: خانم دکتر نفر بعدی رو بفرستم داخل؟
با اشاره ی سر گفتم: بفرستید...
ولی حقیقتا دلم می خواست ساعتی با خودم تنها باشم تا به حرفهای نسرین بیشتر فکر کنم و همینطور به رابطه و به سمانه!
اما خوب در این موقعیت نمی شد...
خانمی داخل شد و روی صندلی نشست...
گفتم: بفرمایید...
شروع کرد و از دل پر غمش حرف زد...
از خودش ناراضی بود و همین حالت باعث پرخاشگری اش شده بود! می گفت: آن طوری که دلم می خواهد مادر خوبی نیستم! همسر خوبی نیستم! با اینکه بچه های خوبی دارم، همسر خوبی دارم اما خودم خوب نیستم...!
اشک بود که می بارید...
می گفت: من احساس می کنم در تربیت بچه هام کم میگذارم... احساس می کنم حوصله ی بچه هام رو ندارم ... من با کوچکترین دعوایی بین بچه هام عصبی میشم و بهم می ریزم...
من از این وضعیت خودم خسته ام....
وقتی دقیق بررسی کردم به نتیجه ی تلخی رسیدم!
این خانم بیشتر ساعت حضورش در خانه را توی فضای مجازی می گذراند اما نه با کسی رابطه داشت و نه دنبال این حرفها! منتها با انبوهی از کانالها و پیج ها که هر کدامشان در جای خودش مفید هم بودند از آشپزی گرفته تا خیاطی و مباحث روانشناسی و تربیت فرزند و رشد شخصیتی و... تمام وقتش را می گرفت!
تا جایی که وقت زندگی در فضای واقعی رو نداشت! اونقدر در فضای مجازی به دنبال دستور پخت غذای جدید و خوشمزه بود که حتی فرصت درست کردن یک غذای معمولی را هم در فضای واقعی از دست میداد! اونقدر دنبال کننده ی متن های روانشناسی درپیج های مختلف بود که زندگیش رو ارتقا بده که وقت انجامشان را نداشت چون بیشتر وقتش صرف خواندن و دنبال کردن این متن ها می گذشت!
و اندک اندک مطالب این فضا به صورت انبوهی از مطالب مفید در ذهنش جا گرفته بود که حالا حتی از کارهای روز مره هم جا مانده بود و این انبوه اطلاعات با انجام ندادنشان احساس مفید نبودن... از عملکرد خود راضی نبودن... پرخاشگری و... نتیجتا تضادی جدی بین آنچه هست و آنچه می خواهد باشد ایجاد کرده بود که منجربه دوگانگی شخصیتش شده بود!!!
ناخودآگاه با حرفهای این خانم احساس کردم چقدر این موجود بی جان خطرناک است و چه راحت زندگی ها را نشانه گرفته است! شاید هم نه! قضیه چیز دیگری است! حتی یک وسیله ی خطرناک مثل چاقو می تواند هم مفید باشد و هم مضر و این تنها بستگی به خود ما دارد که چگونه از آن استفاده کنیم! یاد آخرین جمله ی نسرین می افتم که گفت: من تمام این رابطه ها را مدیریت می کنم...
در همین حین ناگهان در اتاق باز شد و مردی چهارشونه و هیکلی بین چهار چوب در ایستاده بود عصبی و چهره ای برافروخته داشت! از پشت میز بلند شدم و کمی به سمت در جلو رفتم و گفتم: چه خبره! چیزی شده!
نویسنده: سیده زهرا بهادر
#ادامهـــدارد
@ranggarang