eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.7هزار دنبال‌کننده
18.4هزار عکس
15.1هزار ویدیو
67 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♦️: با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم و غنی سازی اورانیوم متوقف نخواهد شد؛ مذاکره با دولت فعلی آمریکا هیچ سودی جز زیان ندارد و نتیجه آن بن بست محض است، ملت شریف ایران تسلیم نخواهد شد.۱۴۰۴/۷/۱ هرکه اسم مذاکره بیارد خلاف راه رهبری رفته تمام @ranggarang
🚨 بعد از سخنرانی رهبر قیمت دلار۱۰۶ ⭕️ واقعا چه دلار هوشمندی... 🔹اگر ترامپ وسط سازمان ملل جلو 200 کشور بگه ایرانی‌ها تروریست هستن اگر اروپایی‌ها ماشه فعال کنن و با وقاحت با ایران برخورد کنن دلار بالا نمیره. 🔹اما اگر رهبر منطقی بیاد بگه اینا ۱۰ ساله ما رو سرکار گذاشتن، هیچ چیز ما با مذاکره حل نشده و با زبان تهدید زیر بار مذاکره رفتن اشتباهه بالا میره. 📌 ثبت کامنت 💬 @ranggarang
⭕️ یکی از تکنیک های رام‌ کردن شخصی که به دنبال توجه است ،‌ بی توجهی به اوست . 🔻 در سخنرانی های خود دائما سعی بر این دارد که نام ترامپ را نبرد ! @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعجاز_علمی_قرآن ⚜خلقت‌پشه ⚜ 🍃داشتن سه قلب 💓💓💓 🍃در سرش ۱۰۰ چشم 👀دارد 🍃و ۴۸ دندان دارای آزمایشگاه خون😳 واقعا عجیب و قابل تامل و تاثیرگذار @ranggarang
🤲🙏کرامات‌امام‌رضاع گوهرناب   داستان ها و حکایات  حکایات پندآموز  کرامت امام رضا علیه السلام و حسن بن علی وشاء  عنایت علی بن موسی الرضا علیه السلام به حسن بن علی وشاء که می خوانید. منبع : ۵۳ داستان از کرامات حضرت رضا علیه السلام، موسی خسروی حسن بن علی وشاء گفت: من واقفی مذهب بودم. شبی از خراسان با مقداری پارچه و اشیاء تجاری به مرو رفتیم؛ غلام سیاهی را دیدم که نزد من آمد، گفت. مولایم گفته است آن برد یمنی را که نزد تو است، بده تا غلامم را که از دنیا رفته است، کفن کنم. پرسیدم آقایت کیست؟ گفت: علی بن موسی الرضا علیه السلام. گفتم: پارچه ها و برد یمنی ام را در راه فروخته ام. غلام رفت و بار دیگر باز آمد و گفت: چرا، بردی نزد تو هست. گفتم. خبر ندارم. غلام رفت و برای سومین بار بازگشت و گفت: داخل فلان جوال. در عرض آن، بردی هست؛ با خود گفتم: اگر این سخن راست باشد، دلیلی برای امامت آن حضرات خواهد بود. به غلامم گفتم: برو و آن جوال را بیاور. غلام رفت. آن را آورد. جوال را باز کردم؛ دیدم در ردیف دیگر لباسها هست؛ آن را برداشته، بدو دادم و گفتم: عوض آن پولی نخواهم گرفت. غلام رفت و بازگشت و گفت: چیزی که مال خودت نیست، می بخشی؟ دخترت فلانی، این برد را به تو داده و از تو خواسته است که برایش بفروشی و از پول آن فیروزه و نگینی از سنگ سیاه برای او بخری؛ حال با این پول، آنچه از تو خواسته است؛ برایش خریده، برایش ببر. از این جریان تعجب کردم و با خود گفتم مسائلی که دارم از او خواهم پرسید؛ آن مسائل را نوشتم و در آستین خود نهادم و عازم خانه آن حضرت شدم؛ اتفاقا یکی از دوستانم، که با من هم عقیده نبود، به همراهم بود. ولی از این جریان خبر نداشت؛ بمحض اینکه به در خانه رسیدم، دیدم، بعضی از عربها و افسران و سربازان به خدمت ایشان می رسند؛ من نیز رفتم و در گوشه خانه نشستم تا زمانی گذشت؛ خواستم برگردم. در این هنگام غلامی آمد و به صورت اشخاص، به دقت نگریست و پرسید پسر دختر الیاس کیست؟ گفتم منم. فورا پاکتی که در آستین خود داشت بیرون آورد، گفت: جواب سؤ الات و تفسیر آن مسائلی که طرح کرده بودی؛ داخل این پاکت است. آن پاکت را گرفته باز کردم؛ دیدم جواب سؤ الاتم با شرح و تفسیر، در آن کاغذ نوشته است. گفتم: خدا و پیامبراش را گواه می گیرم که تو حجت خدایی. و استغفار و توبه می نمایم؛ فورا از جای حرکت کردم؛ رفیقم پرسید کجا می روی؟ گفتم: حاجتم برآورده شد. برای ملاقات آن جناب؛ بعدا مراجعه خواهم کرد.[1] 📖پی نوشت:[1]ج 49، بحار، ص 70، در ص ‍ 644-645 در حدیقة الشیعه هم روایتى شبیه این ، از على بن احمد کوفى نقل شده است @ranggarang