eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.7هزار دنبال‌کننده
18.4هزار عکس
15.2هزار ویدیو
68 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹 امامـ جـعـفـر صـادق عليه‌السلامـ كانَ عليٌّ عليه السلام قد جَعَلَ بَيتا في دارِهِ لَيس بالصَّغيرِ و لا بالكَبيرِ لِصَلاتِهِ. على عليه السلام در منزل خود اتاقى را كه نه كوچك بود نه بزرگ، مخصوص نمازش قرار داده بود. 📚 بحار الأنوار، ج۷۶، ص۱۶۱ @ranggarang
♨️نکات روان شناختی نمازشب 🔸نمازشب نیاز به تمرین و شناخت دارد. بنابراین من که صفرکیلومترم شاید اوائل بلند شوم و لحظاتی در سجاده بنشینم کفایت کند یعنی همین که سحر را درک کنم و با خدا خلوتی داشته باشم. بعد از آن مدتی بر سه رکعت آخر تمرکز کنم و به تدریج زیادتر کنم . 🔸امیرالمومنین فرمودند: بهترین عمل عملی است که کم ولی مداوم باشد. چون بالاخره همین استمرار سبب رشد و زیادی هم می شود. 🔸 پس از وضو آماده ی نماز می شوید نیت چیزی جز همان قصد شما که برای رضای خدا برخواسته اید و میخواهید نماز شب بخوانید ، نیست حداقل نماز شب این است که دو رکعت نماز به نام «شفع»مانند نماز صبح بخوانی و پس از آن یک رکعت نمازبه نام «وتر» میخوانید .در این نماز یک رکعتی پس از حمد و سوره قنوت می گیرید و در قنوت هر چه دوست دارید از خدا می خواهید(حتی به زبان فارسی می توانید دعا کنید) اما بهتر است هفتاد مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه بگویید،البته در نمازهاي مستحبي مثل نماز شب می توان سوره و قنوت را هم نخواند پس از رکوع و دوسجده تشهد خوانده و سلام می دهید. . @ranggarang
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان داستانی رابطه 💖 قسمت بیست وپنجم جمع بچه ها جمع بود اما کمی متفاوت تر از دفعه ی قبل! خیلی رسمی جلسه شروع شد... این بار مریم آروم نشسته بود و قبل از جلسه به من گفته بود که امروز خیلی نمی تونه صحبت کنه! وقتی پرسیدم چی شده گفت حالا بعدا برات توضیح میدم! بسم اللهی گفتم و از فاطمه خواستم شروع کنه خیلی جدی بلند شد و رفت سمت تخته شروع کرد..‌. اولین جمله ای که نوشت: مژگان کیست!؟ بعد با همون حالت نگاهمون کرد و گفت بچه ها مژگان رو می شناسید؟؟! نگاههای متعجب بچه ها بهم گره خورد و در نهایت جواب واضح نه بود! سرش رو تکون داد و گفت: البته طبیعیه نشناسید اما من براتون میگم مژگان کیه! مژگان دختر هفده، هجده ساله ی بود که مثل خیلی ها کلی آرزو داشت... عضو یک خانواده ی معمولی بود. از تمام حواشی دنیا تنها حاشیه های کتاب های درسیش بود که ذهنش رو درگیر میکرد... یک روز اتفاقی افتاد که نه تنها مژگان که دنیا رو متاثر کرد! با ورود مهمان ناخوانده ای به اسم کرونا سبک زندگی ها که خیلی وقت بود اندک اندک در حال تغییر بود با سرعت بالایی روند تغییر رو طی کرد. مژگان و خانواده‌اش هم بی تاثیر از این روند نبودند، همراه این مهمان ناخوانده که خیلی ها ازش می ترسیدند مهمان ناخوانده ی دیگری هم آمد اما کسی ازش نمی ترسید حتی احساس میشد برای این شرایط چقدر هم خوب و کاربردیست! البته که کاربردی بود و هست! اما اگر مثل کرونا آگاهی ازش نداشته باشن شاید خیلی بدتر از کرونا به سر خانواده ها بده! درست مثل اتفاقی که برای مژگان و خانوادش افتاد! گوشی اندروید را پدرش گرفت تا از درس و مشق اش جانماند و هم در این روزهای سخت کمی سرگرمش کند اما... اما... ماجرا جور دیگری رقم خورد!!! استفاده از گوشی برای کارهای درسی حس جذابی بود... مژگان دوست داشت بیشتر بداند حالا که گوشی داشت و وصل به دهکده ی جهانی هم بودبا خودش فکر کرد پس چرا استفاده ی درست نکند! مژگان کم و بیش از آسیب های رابطه با نامحرم و افراد مجازی آگاه بود و ترجیح میداد اصلا دنبال این حرفها نرود! او دوست داشت فقط بیشتر بداند! علمش بیشتر شود ... بخاطر رد و بدل کردن اطلاعات درسی عضو گروهی همکلاسی هایش در تلگرام شد همه چیز عادی بود ظاهرا هم مژگان خوب مدیریت میکرد! خیلی وقتها بچه ها نوشته های متفرقه در گروه می گذاشتند که مژگان خیلی توجه نمی کرد او فکر میکرد وقتش با ارزش تر از این حرفهاست که بخواهد هدرش دهد اما یک روز از همین روزها متنی شبهناک در گروه قرار داده شد که ذهن مژگان رو خیلی مشغول کرد... آنقدر که برای پیدا کردن جواب سوالش و پاسخ دادن به آن ساعت ها در این دهکده ی کوچک جهانی با تمام وسعتش چرخید و چرخید.‌.. فاطمه نفس عمیقی کشید و لحظاتی سکوت کرد...‌ من و بچه ها خیلی کنجکاو شده بودیم که آخرش چی میشه؟ فاطمه ادامه داد: میان این همه چرخیدن... روزگار هم چرخید ... بالاخره با گروهی آشنا شد که پاسخ سوالاتش را کامل دادند و و او را قانع کردند اما نه آنطور که در واقعیت بود! آنطور که دوست داشتند! مژگان خوشحال پاسخ هایی که دریافت میکرد رو درگروه درسیشون قرار می‌داد و خیلی طول نکشید که بخاطر طرح چنین مسئله هایی خیلی از دوستانش به او ابراز ارادت کردند.... مژگان داشت دیده میشد.... همان چیزی که یک نوجوان و جوان میخواهد... از آن طرف وقت زیاد و حوصله ای که گروه متصل به مژگان برایش می گذاشت کم کم پایه های اعتماد این دختر معصوم رو در دلش محکم کرد اما این تمام ماجرا نبود شروع یک اتفاق وحشتناک بود... پدر مژگان خیالش راحت بود دخترش اهل رابطه با پسرهای مجازی نیست... پدر مژگان هیچ وقت! هیچ وقت! فکر نمیکرد دخترش جزو فرقه ای انحرافی شود که سرنوشت تلخی براش رقم بزنه.... پدر مژگان یکی از کسانی بود که هفته ی پیش برای شکایت دنبال وکیل بود و پیش من اومده بود... وقتی که ماجرا را برایم گفت:... نویسنده: سیده زهرا بهادر @ranggarang
🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان داستانی رابطه 💖 قسمت بیست وششم که چه جوری دختر دسته گلش پر پر شده و با یه گوشی زندگیش زیر رو! حقیقتا دلم خیلی سوخت اما خیلی تعجب نکردم! تعجب نکردم چون انگار دیگه خیلی عادی شده آسیب هاي فضای مجازي رو ببینیم و راحت از کنارش رد شیم! فقط نوع آسیب هاش و راههای صدمه زدنش متفاوته! اما آخر همه ی این قصه خسارت جبران ناپذیریه! پدرش با اشک تعریف می کرد: مژگان با ارتباط هر چه بیشتر این فرقه و اعتماد سازی چند ماه یک روز پیشنهاد قرارملاقات باهاش میگذارند یه قرار علمی! نه قرار عشقی! مژگان از خوشحالی در پوست خودش نمی گنجه! چون قرار بود کسی یا کسانی را ببینه که در پاسخ دادن به سوالاتش کمک های بی دریغی در حقش می کردند! آنقدر ذوق زده بود که حتی این موضوع را به خانواده اش هم گفت که قراره با چند نفر از اساتیدش دیدار کنه اما نگفته بود استاد چه درسی و چه محتوایی! چندین بار این دیدارها تکرار شد و ما در این دیدارها بیشتر از اینکه بدونیم و نگران فکر و ذهن دخترمون باشیم نگران رعایت پروتکل های بهداشتی بودیم متاسفانه! اما اینکه بار آخر در اون روز و دیدار چه اتفاقی برای مژگان افتاد کسی خبر نداره! پدر و مادرش متوجه تغییر رفتار مژگان از اون روز به بعد میشن ! توداری و ساکت بودن های بیش از حدش حسابی خانوادش رو نگران می کنه اما واقعا فکر نمیکردن این دیدارهای چند ساعته چه بلایی سر دخترشون میاره! خلاصه بعد از اون روز که مژگان وضعیت روحی مناسبی نداشت و دچار افسردگی شدید روحی شده بود در نهایت تصمیمی اشتباه تر از مسیر اشتباهش گرفت و متاسفانه خودکشی کرد! گزارش های پزشک قانونی حاکی از این بود که چند روز قبل از خودکشی مورد تجاوز قرار گرفته و نگفته پیداست در اون دیدارآخر چه اتفاقی افتاده! حالا پدر بیچاره به دنبال عاملین اصلی مُردن دخترش تا دختر دیگری رو بدبخت نکنند و سزای کارشون رو ببین! اما آنچه از کف دستانش رفته... رفته.... اینها رو گفتم که بگم من و ندا تصمیم گرفتیم فقط تخصصی در این زمینه کار کنیم اون هم نه به صورت گروه که بحث مختلط پیش بیاد بلکه با کانال و پیج اقدام کردیم، یعنی آگاهی بخشی از فرقه های انحرافی و ضاله ای مثل احمد الحسن ، انجمن حجتیه، عرفان های حلقه و هزاران فرقه های نو ظهور دیگه!!! که کارشون رو با حرفهای قشنگ شروع میکنن اما به قول مهدیه فقط با ریختن دوقطره سم از حرفهای پلیدشون میان کلی حرف جذاب به خواسته ی برنامه ریزی شدشون از قبل میرسن! بعد هم گفت: درسته فضای مجازی ضعف های زیادی داره ولی فرصت و بستر های خوبی هم داره به شرط اینکه درست و طبق مرز بندی بریم جلو... بعد هم اومد نشست و گوشیش رو روشن کرد و روند کارهاشون رو از عکس نوشته و متن، نشون داد که برای شروع کار خوب و امیدوار کننده بود... هر چند آخر داستان مژگان تلخ بود اما انگیزه ی قوی شده بود تا فاطمه و ندا در حد وسع خودشان نگذارند انتهای این مسیر ختم به نا کجا آباد شود... حالا نوبت مریم بود که بیاد و بگه در این دو هفته چکار کرده اند، اما از ثریا خواست توضیح بده که در چه زمینه ای فعالیتشون رو شروع کردن! رفتار مریم به نظرم عجیب بود! مریم دختر معتقد و مقیدی بود و بعید به نظر می رسید در طول همین دو هفته دچار مشکلی شده باشه اما رفتارش از نظر من طبیعی نبود... برعکس همیشه بیشتر ساکت بود و خیره به میز! تا قبل از این با خودم فکر میکردم در طول این مسیر باید نگران مهدیه باشم اما حالا رفتار مریم دل نگرانم میکرد! فکر اینکه من باعث به خطا رفتن کسی باشم عذابم میداد! اما یاد حرف محسن افتادم که می گفت حتی پیامبر صلوات الله علیه هم تنها آگاهی دهنده بود! بشارت دهنده و ترساننده بوده! اما با نشون دادن درست و غلط راه، در نهایت هر کسی خودش مسیرش رو انتخاب میکنه... نویسنده: سیده زهرا بهادر @ranggarang
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹دلم تنگ شهیدان است امشب 🌹دلم دلتنگ یاران است امشب 🌹دلم امشب براشان روضه خوان است 🌹نوای زخمی آهنگران است 🌹بخوان زآنان خرامیدند و رفتند 🌹مرا بیچاره نامیدند و رفتند @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ » اللّهمَّ عَجَّل لِوَلیّکَ الفَرَج اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله)
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندآیه بخوانیم ثواب آن هدیه به روح شهداء @ranggarang
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💚سلام امام زمانم 🕊حیف از این آقا 💚که بی یاور میان ما رهاست 🕊بر دلش هر دم 💚هجوم غصه ها و اشکهاست 🕊خوش به حال آنکه 💚بااخلاص گردد نوکرش 🕊بر لبش گوید دمادم 💚حضرت مهدی کجاست 💚اللهم عجل لولیک الفرج ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@ranggarang
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀 زندگی بدون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف... 🎥 🎙استاد رائفی پور @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا