🌸آدم همیشه بهار نیست...
🔸کسی نمیتواند به طبیعت بگوید چرا زمستان شدی؟ چرا پاییز نماندی؟ کسی نمیتواند به برف بگوید که چرا آب شدی؟
یا اصلاً چرا آمدی که آب بشوی؟
🔸کسی نمیتواند به زمین اعتراض کند که چرا انقدر سرد میشوی
کسی نمیتواند به پاییز بگوید که چرا دلگیری؟ چرا برگها را حرام میکنی؟ چرا زرد میشوی؟ چرا اخم میکنی؟ چرا اشک میریزی؟
🔸کسی به تابستان نمیگوید که چرا انقدر گرمی؟ کسی نمیپرسد
که بارانت کو؟ از همه مهمتر بهار که همهچیز تمام است و هیچکس به بهار نمیگوید که تا الان کجا بودی؟ و کسی نمیگوید چرا همیشه نمیمانی؟
🔸هیچکس از تابستان توقع برف ندارد و هیچکس از زمستان توقعِ گرمای تابستان و کولر آبی ندارد....
🔸همانقدر که طبیعت حق دارد همیشه بهار نباشد آدم هم حق دارد
آدم حق دارد یکوقتهایی زمستان باشد .حق دارد یکوقتهایی سرد باشد یکوقتهایی دلگیر و گریان باشد ..یکوقتهایی به طرزِ خفه کنندهای گرم باشد..
🍁گذرِ فصلها طبیعت آدم است ..آدم همیشه بهار نیست!
@ranggarang
875.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اشک #سید_حسن_نصرالله به خاطر سخن سیدعبدالملک الحوثی
📆 بمناسبت اولین سالگرد شهادت جانسوز سیدحسن نصرالله
سکوت ابدی
@ranggarang
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بخشی از جمعیت مراسم سالگرد شهادت سید حسن نصرالله🖤
@ranggarang
💢تجربه گران برجام
کسانی که ۱۰ سال پیش روز روشن را انکار میکردند و مفاد برجام را نخوانده ادعا میکردند تحریمها برداشته میشوند و منکر وجود #مکانیسم_ماشه بودند، امروز دیدند که با اعتماد به غرب نه تنها چرخ زندگی مردم نچرخید، بلکه حقوق هستهای متعددی از مردم ایران سلب شد.
این تجربه خیلی گران به دست آمد.
#مرگ_بر_امریکا #مرگ_بر_اسرائیل
@ranggarang
🔴وزیر اقتصاد: غصه نخورین که قراره مکانیسم ماشه رو به فرصتی برای تحول اقتصادی تبدیل کنیم.
✍ شما همیشه فرصتها رو تبدیل به تهدید کردیم اون وقت حالا...😏
سال ۸۸ قیمت النود: ۹ میلیون تومان
سال ۱۴۰۴ قیمت صفحه کلاچ النود: ۱۲میلیون تومان!
♨️گروسی: فردو نابود شده است
رافائل گروسی بعد از سفر بازرسان به ایران اعلام کرد:
🔹 «تقریباً تمام تجهیزات حساس» در سایت هستهای فردو نابود شده است.
🔹گروسی که با خبرگزاری رویترز در حاشیه نشست رهبران جهان در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل متحد گفتگو میکرد، جزئیات بیشتری نداد اما این نخستین اظهارنظر او درباره وضعیت سایت هستهای فردو بعد از سفر بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به ایران است.
✍این خبر اگر تکذیب نشود یعنی به بازرسان اجازه بازرسی داده شد و همه ما مسخره این جماعت هستیم.
تمام.
اینجاست که باید بگیم نه مجلس داریم و نه قوه قضائیه
حرف رهبری د سخنرانی اخیر هم به خاطر این خطای راهبردی این جماعت بود که بازم نادیده گرفته شد
@ranggarang
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک سرود حماسی زیبا و جدید ببینیم
هفته دفاع مقدس گرامی باد 🌺
@ranggarang
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان داستانی رابطه💖
قسمت بیست و هفتم، بیست و هشتم
یه هفته از این ماجرا گذشت، مثلا دختر خاله اش پیام داد گفت: اگه عشقت زنده بودچیکارمیکردی؟ گفتم: از خدامه ولی حیف...
بالاخره بعد از چند تا پیام گفت: نمیخوام بیشتر عذاب بکشی من همون عشقتم زنده ام!
منو ببخش اذیتت کردم...
باهاش دعوا کردم...
همه چی رو از زیر زبونش کشیدم بیرون، منه احمق چه ساده بودم، به پای یه عشق مجازی چه غصه هایی که نکشیدم، چه دردهایی که تحمل نکردم! کنکورم رو بعد از شنیدن سرطانش ول کردم، نتونستم بخونم...
دیدم چه بازی خوردم از این آدم شیاد، دختر خاله ای هم در کار نبود خودش بوده، سرطانی هم نداشته، حتی اون عمل پیوند قلبش هم دروغ بود، گفت: دکتر نیستم دروغ گفتم، ۲ ساله ازدواج کردم! یه دختر هم داشت!
دنیا رو سرم خراب شد...
من که مجرد بودم اما نمیدونم یه زن متاهل چقدر راحت با من در ارتباط بود!
چه بازی کثیفی خوردم!
منی که میخواستم کنکور بدم...
منی که این موقعیت خوب خدمت برام فراهم شد، چیکار کردم با خودم !
دلم تکه تکه شد...
بعد از این قضایا بلاکش کردم، جوابش رو نمیدم، الان هم هی پیام میده منو ببخش!! عذاب وجدان دارم!!!
بعد اون دیگه من اون فرد قبلی نشدم، دلم بد جوری شکست، خیلی بد، خیلیییی بد...
آخرین بار پرسیدم: دلیلت چی بود برای این کارهات؟!
گفت: اشتباه کردم! و خیلی راحت توجیه کرد آدم اشتباه میکنه! دوستت داشتم نمیخواستم ولم کنی بخاطر اون دروغ میگفتم!!!!!
و من در نهایت بهت و تحیر و تعجب و زیر یه خروار خاطرات ذهنی که با عشق مجازیم که تصمیم بر ازدواج باهاش داشتم ولش کردم...
در واقع همه چی رو، کنکور و زندگی و احساساتم رو...
الان هم دلم پر خونه...
چه بازی خوردم...
اما خدا خواست با مرگ غیر واقعیش، واقعیت برای من رو شد...
چقدر آدم ها وقتی بازیگر میشن نقش های غیر از خودشون رو قشنگ بازی می کنن خصوصا توی فضای مجازی !
انقدر منو از خودش مطمئن میکرد که آدم باورش نمیشد اینطور یک نفر زندگی دیگران رو به بازی بگیره!
هیچ وقت نمی بخشمش... هیچ وقت...
دق کردم از دروغ هاش... دیوونم کرد...
تازه رسیدم به این جمله که عشق آدم رو کور میکنه، گوش هات رو میبنده، عشق درد... درد!
ثریا گفت: ما به این نتيجه رسیدیم در این فضا خیلی ها عشق رو با علاقه با خلا عاطفی با خود خواهی با هوس و یه حس زود گذر یا حتی یه سرگرمی اشتباه میگیرن فرقی نمیکنه آقا باشی یا خانم! مجرد باشی یا متاهل! اگر مسیر درست رو بلد نباشی و طبق قواعد درست جلو نری حتما به ته دره سقوط میکنی!
البته فضای مجازی به همون اندازه که خطرناکه به همون اندازه هم از مسیر درست حرکت کنی کمک کننده است!
بعد هم نمونه کارهاشون رو نشون داد که خیلی بهتر و قوی تر از تیم قبلی بود...
اما مریم همچنان در فکر فرو رفته بود و در حدی تابلو بود که ندا با اشاره به مریم گفت: حدیث حاضر غائب شنیده ای! او در میان جمع و دلش جای دیگر است...
ناگهان مریم بلند شد چادرش رو پوشید و عذر خواهی کرد و گفت: ببخشید دوستان من باید کمی زودتر برم جایی کار دارم انشاالله دفعه ی بعد جبران میکنم!
بچه ها کمی ناراحت شدن خصوصا مهدیه که قرار بود ارائه بده، ولی من گفتم: اشکالی نداره برو بسلامت...
با خودم گفتم: شاید نگرانی من بیخود بوده و ذهن مریم درگیر کار دیگه ای هست! با این خیال خودم رو دلخوش کردم تا از افکار مشوش در امان باشم اما ...
نویسنده: سیده زهرا بهادر
#ادامهـــدارد
@ranggarang
🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان داستانی رابطه 💖
قسمت بیست و نهم
اما ظاهرا واقعیت غیر از این بود و من حدسم اشتباه نبود!!! بعد از رفتن مریم، مهدیه شروع کرد از موضوعشون گفتن برای بچه ها خیلی جالب بود که مهدیه و یلدا حجاب و سبک پوشش را برای فعالیت کردن انتخاب کرده بودند!
خوب طبیعتا خلاقیت بیشتری می طلبید چون موضوع جنجالی بود! البته وقتی مدل کار کردنشون رو نشون دادن به نظر بچه ها خوب بود. من هم تایید کردم و وقتی دیدم بدون من هم می تونن عملکرد خوبی داشته باشن ترجیح دادم به عنوان پشتیبان و مشاور همه ی گروها باشم نه صرفا یکی ، که بقیه هم حساس نشن!
بعد از اتمام صحبت های بچه ها نسرین شروع کرد از تجربیات سالها کار کردن داخل فضای مجازی گفت...
از صبری که باید داشته باشند...
از مطالعه دقیق و جواب منطقی داشتن...
از خسته نشدن و جا نزدن...
حرفهاش انگیزه و روحیه ای قوی به بچه ها داد...
اما ذهن من هنوز هم درگیر مریم بود...
جلسه تموم شد...
و قرار شد طبق روال کار پیش بره و نتایج رو بررسی کنیم....
مدتی گذشت و من به خاطر یک جلسه ی کاری نتونستم در جلسه ای که دفعه ی بعد تشکیل شد شرکت کنم با مریم تماس گرفتم که توضیح بده بچه ها چطور پیش رفتن و وضعیت به شکل هست؟
مریم با حوصله توضیح داد، اما وقتی میخواست خداحافظی کنه گفت: رایحه چند وقته می خواستم موضوعی رو باهات در میون بذارم...
بدون اینکه واکنشی نشون بدم گفتم: بگو مریم جان می شنوم! اما وقتی گفت در رابطه با کار در فضای مجازیه و به خاطر مسائلی تصمیم گرفته دیگه با ما همراه نباشه خیلی احساس نگرانی کردم...
سعی کردم به روی خودم نیارم که خیلی وقته این حالت رو حس کردم که دچار مشکل هست، خیلی جدی گفتم: آخه چراااااااا مریم!؟
حقیقتا از تو توقع نداشتم!
تو که رفیق نیمه راه نبودی؟
و در کمال تعجب شنیدم که گفت: از وقتی در فضای مجازي شروع به فعالیت کردم دچار مشکل خانوادگی شدم!!!!
بعد ادامه داد: مدتی صبر کردم گفتم شاید بتونم حلش کنم و مستاصل گفت: اما نشدددد رایحه...
گفتم: مریم هیچ کاری که نشد نداره اما از پشت تلفن هم که نمیشه بررسی کرد بیا مطب با هم صحبت کنیم!!!!
گفت: امروز که نمیشه ولی باشه انشاالله در اولین فرصت حتما میام ببینمت و بعد مثل همیشه می خواست وانمود کنه که همه چی عادی و خوبه ادامه داد: اتفاقا در مورد مهدیه هم کارت داشتم این آقای اشرف نیا خودش رو کُشت که جواب من چی شد؟!
ولی من اون لحظات اینقدر نگران خود مریم بودم که گفتم مسئله ی مهدیه رو میشه بعدا باهاش صحبت کرد و جواب آقای اشرف نیا رو داد ولی من نمی تونم جواب ثریا رو بدم! می شناسیش که کافی بگم کنار کشیدی!
چنان آه عمیقی از پشت تلفن کشید که تن من اینور لرزید گفت: رایحه میدونم اما دیگه عقل و منطقم میگه برای حفظ زندگیم بکشم کنار!
نمیخوام درگیر حاشیه هایی بشم که مسائلش زندگی شخصیم رو تحت شعاع قرار بده!
گفتم: مریم من فکر کردم تو میتونی مدیریت کنی! من فکردم تو عملکردت بهتر از بقیه است!
من فکر کردم تو درگیر حاشیه ها نمیشی!
مریم... مریم... مریم...
با یه حالت خاص گفت: رایحه خودم هم همین فکر رو میکردم فکر میکردم می تونم اما بعضی وقتها یه اتفاقاتی خارج از حساب و کتاب ماست که اگه به موقع کار درست رو انجام ندم وسط این اقیانوس بی کران غرق میشم! رایحه منم یه آدمم که گاهی با موج این دریای متلاطم زیر آب میرم! ولی الان دقیقا میخوام غرق نشم و زندگیم رو هم غرق نکنم متوجهی ررررفیق!
گفتم: آره مریم جان متوجهم اما هنوز مسئله ی اصلی رو نگفتی! هنوز بقیه راههایی که شاید وحود داشته باشه رو بررسی نکردی! شاید راه حل دیگه ای هم غیر از کنار کشیدن وجود داشته باشه! مریم من منتظرتم بهم خبر بده کی میای و یادت باشه هیچ مسئله ای فقط یه راه حل نداره...
نویسنده: سیده زهرا بهادر
#ادامهـــدارد
@ranggarang
🌹سوختن کمال عشق است اما آنها که سوختن پروانه در آتش شمع را کمال عشق میدانند کجایند که سوختن انسان در آتش عشق را به نظاره بنشینند؟
#شهید_آوینی_
#شبتون_شهدایی_
@ranggarang