﷽
تا حالا به این فکر کردید که قلم هم زبان دارد!
تا کنون به این توجه کردید که قلم می تواند ناگفته هائی از لحظات خوش و ناخوش زندگی را به زیباترین شکل به تصویر بکشد و بعد از مدتی آدم را به طرفهالعینی به اون دنیای متفاوت ببرد!
قلم می تواند سخن بگوید و احساسات و لحظه های قشنگ را بیان کند.
می خواهید بدانید که چی شد که حس کردم قلم زبان دارد!
داستان از اینجا شروع شد که من خیلی دلم می خواست گرد و غبار فراموشی بر لحظه های قشنگ زندگیم ننشیند و آنها برای همیشه در لوح خاطراتم بماند اما مثل خیلی ها از هیولای فراموشی در امان نبودم و گه گداری سایهی شومش را بر سرم می انداخت،
از این رو دست التجا به سمت این ابزار معجزه گر بردم و خواستم که لحظه هایم را
در لوحی ماندگار برایم نقاشی کند،
بعد از مدتی که به سراغش می رفتم
مثل رفیقی که بعد از مدتی دیدارش تازه می شود برایم جذاب و لذت بخش بود و جانی تازه به من می بخشید.
از شما چه پنهان کم آوردم و بلد نبودم قصه حسن کردی را چطوری بگویم تا بتواند این نقاشی را برایم تصویر کند!
به همین دلیل احساس نیاز کردم که کسی راهش را نشانم دهد، تا اینکه شاهین اقبال بر شانهام نشست و خدا نعمتی را بر سر راهم قرار داد و با دورهای فشرده، و استادی توانمند آشنا شدم و قدری از این موهبت خدا دادی را مزمزه کردم.
یادداشت به عنوان ابزاری برای ثبت افکار، خاطرات، اطلاعات و ایده ها در فرهنگ ما ایرانیان جایگاه ویژه ای دارد.
آنانکه با «قلم» این ابزار معجزه آسا مأنوسند؛
تغییرات در رفتار و باورهای افراد را در نوشته هایشان جستجو می کنند از اینجا روشن می شود که قلم زدن می تواند آدم را از دنیایی به دنیای دیگر پرواز دهد و حال خوب ارزانی کند،
هم چنین می تواند موجب کمال روح و ظهور آرامش بی پایان در وجود نگارنده شود و از شرّ قول بی شاخ و دمِ آلزایمر و خشم و کج اخلاقی و استرس و افسردگی جلو گیری کند.
خودم اثرش را بر روی اخلاق ، روان و حتی رفتار یکی از همدورهای های خودم مشاهده کردم.
چند مورد دیگر هم که تجربه کرده بودند نظرشون بر تاثیرات نوشتن بر روی آدمها همین بود،
به این دلیل که موقع نوشتن؛ نیمکره چپ مغز بکارگیری می شود و در همین حالت نیمکره طرف راست مغز حسودیش میشود؛ برای همین خلاق شده و بی کار نمی نشیند و موجب شکوفایی نگارنده می شود از این جهت نگارنده احساس خوشایندی پیدا می کند.
نکته دیگر اینکه نوشتن به آگاهی از خود و تشخیص الگوهای سالم و ناسالم در افکار و رفتار خود فرد کمک می کند.
آری، قلم زبان دارد جان دارد و می تواند جان ببخشد و دنیای جدید بیافریند.
@raqsghalam | Ꮺ رقص قلم🖊
آیا دلتان می خواهد شما هم عصای موسی داشته باشید!
همهٔ ما دوست داریم که عصای معجزه گری داشته باشیم که وقتی اراده کردیم بر کار سختی ازش استفاده کنیم و خواستهای ما بوقوع بپیوندد،
نه!
اصلا عصا نه، به قول بچه ها «چراغ جادو»،
چراغ جادو یک غول چراغ هم می خواهد.
راستش را بخواهی؛ باید بدانیم که؛ همه آدمها یک غول چراغ جادو دارند که می تواند کار خاص انجام دهد!
که هر کسی باید بلد باشد ازش به درستی استفاده کند.
خوب شد یادم افتاد، چه حرف قشنگی زده شهید حججی که: « آدم برای اینکه چیز بهتر و با ارزش تری بدست بیاورد باید چیز های خوبی از دست بدهد»
پس وقتی که خواستی اتفاق خوبی بیافتد و به آرزویت برسی، باید خیلی چیزها را رها کنی،
این نمی شود که همه خوبی های دنیا با هم مال یک نفر باشد،!
مثلا کسی که می خواهد رزق و روزی خوبی داشته باشد، که نباید شب و روز چند شغله مثل گاری کار کند!
بلکه باید زیاده طلبی را رها کند، به اندازه کار کند، توقعش را پایین بیاورد و خیلی چیزها را رها کند و کمی هم برای خدا کار کند و در موفقیت خود به خدا توکل کند، آنوقت سیلاب برکات به کارش سرازیر می شود،
دانشمندان بر این باورند که اکثر آدمهای موفق که به جایی رسیدند و برای خودشان کسی شدند؛ کسانی هستند که اول دل از هوسها بریدهاند.
نمونههایی سراغ دارم که نشان می دهد؛ افرادی که سطع توقع پائین تری از خود دارند و راحت تر از علایق خود دل بر می دارند
و داشته هایشان را لطف خدا می دانند؛
برکات مادی و معنوی بیشتری در زندگیشان دیده می شود و از زندگی لذت بیشتری می برند.
نمونهاش همسایهی ماست، انگار خدا همه دنیا را به او داده؛
اینقدر این بنده خدا دل بزرگی دارد، انگار با غول چراغ جادو « می خواهی اسمشو بذاری شجاعت یا سخاوت!»، خوشبختی اش را بدست آورده!
با هزار زحمت و سختی، تازه ماشین خریده بود ولی اهدا کرد برا غزّه، اما به هر شکل بعد مدتی خدا را شکر کامیون خرید.
یکی از دو تا پسرش شهید شده اون یکی هم بیشتر وقتها نیست و برا کمک میره به لبنان،
واقعا آدم انگشت به دهن میمونه،
مردم وقتی نگاهش می کنند براش میمیرند مثل اینکه پیامبر دیدند!
خوش به حالشون که زندگیشون اینقدر قشنگه،
الحمدلله این روش زندگی کردن، توی کشور عزیز ما یک فرهنگ متعالیِ پذیرفته شده است.
آره والّاه؛ اینجوریه دیگه!
یکی ماشین می ده کامیون می خره.
یکی هم این روزها مثل حضرت موسی، عصائی که همهٔ زندگیش بوده را رها می کنه و معجزه می بینه،
و بهتر بگم؛ یکی هم مثل حضرت ابراهیم فرزندش را می بره برا قربانی، خدا بهش نبوت میده.
جمعه۱۴۰۴/۳/۱۶
به وقت #عید_قربان
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
پرواز بر بال خاطرهها
کاش می شد مثل قدیما
وقتی زائر از سفر بر می گشت برایش چاووشی می خواندند.
مردم دورش جمع می شدند و تو کوچه همه با هم جاووشی هم خوانی می کردند،
و اینجوری حاجی را تا دم خونه همراهی کنند.
یادش بخیر؛
وقتی وارد حیات خونه میشدی بوی خوش اسپند و خاک بارون خورده از دم در حیات که آب پاشی شده بود به مشامت می خورد.
چه حال خوبی داشت وقتی که چشمت می افتاد به حوض پر آب که گلهای شویدی و همیشه بهار در حال رقصیدن روی آب بودند.
ساقی در کنار ایوون یک سماور بزرگی گذاشته و نشسته بود و مشغول جائی ریختن توی استکان نعلبکی عروسکی بود،
انگار قلقل سماورش با آدم حرف می زد.
همه با همدیگه وارد منزل حاجی می شدند و تا میوه شیرینی حاجی را نمی خوردند محال بود که به خونه هاشون برند.
تالار نبود که ساعتی مشخص کند و فقط دو ساعت در خدمت باشد، بعدش دیگه یا علی مدد،
حاجی از کسی توقع کادو هم نداشت، کادوی آدمها به حاجی این بود که هر کدوم کمکی بکنند،
مثلا یکی ترشی مجلس را تهیه کند یکی نون بپزد و یکی دوغ درست کند و خلاصه اینکه آشپز محل هم بیاد غذا بپزد،
آن هم طی چند روز که حاجی حق ندارد گَرد زیارتش را آب بدهد یعنی باید بنشینه بالای اتاق تو در تو و مردم بیان دیدنش و دستش را ببوسند و او هم کلی از سفر مکه براشون تعریف کند.
خلاصه حالشون بود و از هیولای بد قواره چشم و هم چشمی و ابر سیاه آلزایمر و افسردگی هم هیچ خبری هم نبود.
فکر می کنی دیگه نمیشود اون طوری زندگی کرد؟
چرا نشود!
اگه چه خونه هامون حوض آب ندارد اما میشه دل دریائی داشت.
بوی نون تازه نمیاد اما بوی عشق و محبت، خیلی حال خوش تری از بوی نون دارد،
اگه خونه آپارتمانه و همسایه ها اجازهٔ قربونی نمی دند!
میشه کینه ها را قربونی کرد و بی تفاوتی را سر برید.
اگر چه که دیگر نمیشود به راحتی همه را دعوت کرد و چند روز در خونه را باز گذاشت!
اما میشود غذای سادهای آماده کرد یا نه اصلا چند تا دونه میوه و شیرینی دم در خونه اونهائیکه نشده دعوتشون کرد به عنوان تبرک فرستاد.
خلاصه اینکه میشود حال خوب را ایجاد کرد.
نمونهاش؛
دوست قدیمی ما، وقتی می خواست برود مکه، دعوتمون کرد راستش ازسالها پیش که همسایمون بودند دیگر ندیده بودمش.
وقتی رفتیم بوی آش رشته و پیاز داغ محله را از جا برداشته بود همه خیلی خوشحال بودند دیدارها تازه شد و همه خاطرات بچگی زنده شد.
حالا اگه دیگر نتواند میهمانی بدهد همینکه دلها بهم نزدیک شده ثوابش را برده.
نمونه های زیادی هست که نشون میدهد این فرهنگ برخواسته از عرق مذهبی ماست و یک ارزش هست که نباید با خرج و مخارج اضافی از بین برود!
هم تحقیقات نشون داده و هم تجربه، که هر چقدر زندگیِ ساده تری داشته باشیم رنگ و بوی محبت بیشتر در آن خونه موج می زند.
خلاصه اینکه نباید سخت بگیریم با یک محبت خیلی ساده میشود دلها را بهم نزدیک کرد.
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
«جادهٔ سخت و پر پیج و خم»
تاریخ تکرار می شود؛
یادتان می آید
همان روزهایی که نوکرهای حلقه در گوش شیطان تا بین شهر یورش برده بودند،
سردار قادسیه آمده بود تا سه روزه کار را تمام کند!
اما نمی دانست که پنچه در پنجه مردانی انداخته است که خیبری اند و پیشوایی چون علی بن ابی طالب دارند آن علی که زرهش پشت نداشت،
شیر مردانی که بینشان جوانهای کم سن و سال و به تعبیر امام خمینی ره «پا برهنه ها» آمده بودند میدان، همانان که عشقشان خمینی بود و سلاحشان الله اکبر و آرزویشان شهادت.
آن روز نه قدرت موشکی بود
نه تولید تانک و سلاحهای دفاعی،
و حتی چکمه برای رزمندگان هم نبود،
اما آنچه بود اخلاص بود، توکل بود و عشق علی بن ابی طالب، حرفشان یکی بودند و دستشان در دست هم.
اما امروز کمی متفاوت است،
میبینیم که؛
به قول شهید سلیمانی:
«موشکهای حزبالله خواب از چشم دشمن ربوده و تبدیل به مهمترین نگرانی رژیم صهیونیستی شده،» طوری که از ترسش به سوراخ خزیده است .
نه فقط ترسشان از قدرت موشکی باشد
بلکه آنان از قدرت نظامی که آمیخته با ایمان و ایستادگی و شجاعتِ مردانی که در کلاس غدیر و مکتب ولایت پرورش یافته اند، ترس و واهمه دارند.
امروز اگر سرداران را از ما می گیرند؛
عشق علی را از دلها نتوانند بگیرند.
توان علمی و نیروئی اللهی که بر قلبها و بر مغزهاست هرگز نتوانند بگیرند.
مقاومت قدرت یافته و دیگر از بین رفتنی نیست.
اما باید بدانیم که
کار بزرگ هزینه اش هم زیاد است.
راه قله دشوار است مرد میدان می خواهد و اتحاد و همبستگی،
وبه قول رهبر عزیزمان: « اینها حوادث طبیعی در راه رسیدن به قله است».
هزینه ها موجب شکست نیست، برای اوج گرفتن است.
امروز ما مصداق این آیهایم؛
فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَضَرۡبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثۡخَنتُمُوهُمۡ فَشُدُّواْ ٱلۡوَثَاقَ....
فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ، سَیَهْدیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ،»(محمد/۴-۶)
تمام شدت و نیروی خود را بر کفار فرود آورید.
شهادت مردان خدا چیزی از شما را کم نمی کند، این هزینه ها شکست نیست بلکه پیروزی شما در آن است.
«واعدوا لهم ما استطعتم من قوه»
کمر را باید محکم بست، خرمشهرها در پیش روی ماست.
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
آیا جنگ بد است؛!
داشتم به بازتاب و عواقب جنگ فکر می کردم
جنگ جنگ است؛
ترس دارد، تلفات دارد، هزینه دارد، سختی دارد، اما خوبی هائی هم دارد که موقع جنگ دیده می شوند.
اینجا بود که تمرکزم رفت به سمت تجربه های قبلی،
مثلا جنگ مثل طوفان می ماند
وقتی باد شدت میگیرد
درختان به حرکت در می آیند میوه های کال اول می ریزند میوه های تو زرد اندکی بعد و میوه های کرم دار هم تک تک می ریزند،
یکی از خوبیهای جنگ هم همین است که آدمها غربال می شوند.
در جرقهٔ آن؛ آفت زده ها، ترسوها، مزد بگیران پشت نقاب ومواجب بگیران دیده می شود.
و مهمتر؛ تکانه های جنگ دلهای خفته را بیدار می کند.
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊