رویای من!
یک شب به جای همهی گفتنها،
همهی تصور کردنها،
در فکر ماندنها و
به تحققت فکر کردنها
تو را در آغوش میگیرم
و این دنیا و رنجهایش را
تا حد جنون فراموش میکنم …
#رقعه
+ و همچنان #سید مرتضی آوینی میگوید:
حیات عندالرّب، نقطهی پایانی معراج بشریت است
که به آن مقام جز با #شهادت دست نمیتوان یافت.
راه ما، راه سیدالشهداست
و آنان که پایِ #یقین در این راه نهادهاند،
آرزوی سر باختن دارند
تا به ذبیحاللهاعظم، حضرت سیدالشهدا
از همه نزدیکتر شوند :)
جنگ ادامه دارد..
همچنان که هزاران سال است که
از آغاز هبوط بشر در کرهی زمین،
تاکنون ادامه داشته است.
ماییم که بار تاریخ را بر دوش گرفتهایم
تا جهان را به سرنوشت محتوم خویش برسانیم
و خون سرخ ما،
فلقیست که پیش از طلوع خورشید عدالت،
بر آسمان تقدیر نشسته است.
یا فالق الاصباح ! (#خدایا)
ما را در راهی که
اینچنین عاشقانه در پیش گرفتهایم
یاری فرما :)
#درد را انسان بیهوش نمیکشد،
انسان خواب نمیفهمد درد را،
انسان باهوش و بیـدار میفهمد.
راستی...! دردهایم کو؟
چرا من بیخیال شدهام؟
نکند بیهوشم؟
نکند خوابم؟
مثل آب خوردن چندین هزار مسلمان را کشتند
و ما فقط آن را مخابره کردیم.
قلب چند نفرمان به درد آمد؟
چند شب خواب از چشمانمان گریخت؟
آیا مستِ زندگی نیستیم؟
#راستی_دردهایم_کو؟
امان از غمهایی که محرمی برای شنیدن ندارند ...
مادرجان!
باز شدن تمام گرهها به دست شماست..
رسیدن تمام خیر و برکات از جانب شماست..
رزق سال ما با شماست..
شِفای روح و جسم و جانِ ما با شماست..
با اشارهای از شما، جمیع بلایا از ما دور میشن..
با گوشه چشمی از شما، قضا و قدرها جابجا میشن..
با دعای شما عمر ما برکت و اثر پیدا میکنه..
با خواست شما، مرگ ما آسون میشه..
اصلا با خواست شماست که مرگ ما در راه خدا قرار داده میشه..
با تشخیص و انتخاب شماست که ما، همسران و فرزندانمون، سربازان پسرتون، آقامون صاحب الزمان، قرار داده میشیم..
باز هم دعا کنید برای ما مادرجان...
ما محتاجیم به آن دستان شکسته که بالا بروند...
#فاطمیه
#الهیاستعملنیلماخلقتنیله
«وقتی شرایط نامساعدی پیش می آید،
عکس العمل نشان نده، آن را قبول کن
و سپس با آرامش اقدام کن.
اگر نمی دانی چه بکنی، هیچ کاری نکن!
صبور و معقول باش!»
#کتاب «#راستی_دردهایم_کو؟»
+ کتابیست که این روزها میخوانم. :)
روایت زندگی شهید عباس دانشگر
به زبان خود شهید
حاج حمید، مهرداد را انداخته بود توی دریا، بی آنکه شنا بلد باشد و وسط دست و پازدن ها به مهرداد یاد داده بود که دست هایش را و پاهایش را چطور وسط غرق شدن با هم هماهنگ کند و بعد هم به مهرداد گفته بود که من به تو شنا یاد ندادم، این ترس بود که به تو شنا یاد داد. گاهی ترس هم می تواند آموزگار باشد.
#راستی_دردهایم_کو
+گاهی هم فقط باید بروی وسط میدان و همانجا یادبگیری.
شکایت دارم از خودم.
از همتم شکایت دارم.
همتم محکوم است.
همتم نسبت به آرمانم محکوم است.
تلاش و جهدم نسبت به تکلیفم محکوم است.
همتم نسبت به ادعایم محکوم است.
قلبم مدعی حقش شده است.
قلبم عشقی طلب می کند که عقل به او نداده است.
آری، عشق قدم اولش عقل است.
گاهی در درونم جنگ بالا می گیرد.
سخنم زاییدهی جنگ است.
عشق طلبکار است.
عقل طلبکار است.
من بدهکارم.
#راستی_دردهایم_کو