eitaa logo
رستا
508 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
231 ویدیو
4 فایل
💠رَستــا روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 (حسینیه هنر اصفهان) ادمین: @admin_rastaa_eitaa کانال ما در بله: https://ble.ir/rastaa_isfahan کانال ما در تلگرام: https://t.me/rastaa_isfahan پیج ما در اینستاگرام:rastaa_isfahan@
مشاهده در ایتا
دانلود
📚کتاب‌نگاری 🌟تجربه مروجان کتاب در گوشه‌گوشه ایران قسمت دوم: آبگینه در دست دختران خیرآباد زرنگ و باهوش بود. همیشه توی "وسطی" و "اسم‌فامیل" و "گرگی‌رنگی" و پانتومیم برنده می‌شد. به خاطر همین بیشتر بچه‌ها دوست داشتند توی گروهشان باشد تا برنده شوند. وقتی از کتاب "آبگینه به مهمانی می‌رود" مسابقه گذاشتم، اولین کسی بود که شرکت کرد. صوتش از خلاصه کتاب را فرستاد. وقتی دیدمش بهش گفتم: "چرا خط به خط کتاب را گفته بودی؟" خندید. پرسیدم: "بگو چی فهمیدی؟" گفت: "کمک به همدیگر و ..." چیزهایی که گفت، کاملا درست بود و از مضامین داستان. جایزه‌اش یک جامدادی چوبی بود. بچه‌ها که خبر جایزه‌گرفتن سوگند رضایی، کلاس چهارم را شنیدند، برای شرکت در مسابقه دوم صف گرفتند. روستای خیرآباد، تیر۱۴۰۲ ✍عاطفه محمدباغبان روستای خیرآباد از نظر تقسیمات کشوری از توابع نجف‌آباد است، ولی از نظر مکانی در نزدیکی دهق و علویجه در استان اصفهان. ☘رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان @rasta_isf_1401
آبگینه در حیاط روضه دیشب میز کتاب را گذاشته بودیم توی حیاط بیت‌الزینب. بزرگترها توی ساختمان بودند و بچه‌ها توی حیاط، بدوبدو میکردند. چشمش که به میز کتاب افتاد، آمد جلو و با یک نگاه، از روی تمام کتابها رد شد. همین که عکس روی جلد کتاب آبگینه را دید، گفت: "وااای عکس سفیدبرفی منم اینجاست." بهش گفتم: "سفید برفی کیه؟" رفت و عروسکش را آورد. از اول تا آخر روضه، رفت و آمد و گفت: "من این کتاب را میخام. نرید تا بابام بیاد." روضه که تمام شد، با پدرش آمد. کتاب را با ذوق فراوان خرید و رفت. ✍ زهرا مطلبی میز کتاب، اصفهان، بیت‌الزینب 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱انتشارات راه‌یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isf_1401 🌐 @raheyarpub
📕📗کتابهای دوقلو زل زده بود به کتابها. نگاهش ولی روی کتاب آبگینه و آزاده مانده بود. انگاری بین دو کتاب مردد بود. رفت و دوباره آمد. این بار دست مادرش را گرفته بود و کتاب‌ها را نشانش می‌داد. مادر از انتخاب دخترش راضی بود. همینکه خواست یکی از کتابها را بخرد، پیشنهاد دادم اگر جفت بخرید، تخفیف ویژه می‌دهیم. مادر با رضایت کامل، پول دو کتاب را حساب کرد و کتابها را داد دست دخترش. دختر با تعجب پرسید: "هر دو را خریدید؟" مادر گفت: " آره، خودت خواستی." دختر کتابها را به خودش چسباند و با ذوق رو به مادر گفت: " دستتون درد نکنه مامان‌جون. خیلی ممنونم ازت." ✍ زهرا مطلبی 🌼میز کتاب در شمال شرق اصفهان 🌸حرم حضرت زینب، جمعه، ۱۲آبان 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه‌یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isf_1401 🌐 @raheyarpub
🕶کتابی برای ده‌ساله‌ها 📚 کتاب‌ها را بالا و پایین می‌کردند و یکی‌یکی قیمت می‌پرسیدند. معلوم بود دوست هستند. یکی از دخترها گفت: "برای ده‌ساله‌‌ها چی پیشنهاد می‌دید؟" چند تا کتاب معرفی کردم. کلاس چهارمی بودند و هم‌کلاسی. بالاخره یکی از دخترها کتاب "آزاده کارآگاه می‌شود" را برداشت. گفت:"میشه ببرم به مامانم نشون بدم؟" قبول کردم. رفت و زود برگشت. دوستش دستش رو مشت کرد. انگشت کوچکش رو بالا آورد و خم کرد. گفت: " به خانم معلم‌مون قول دادیم هر شب کتاب بخونیم." ✍ م. شکرآمیز 🕌 میزکتاب، مصلای نمازجمعه ملک‌شهر جمعه، ۱۹ آبان 🌱رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isf_1401 🌐 @raheyarpub
📒📕📗کباب 📙📘📓 _ مامان، آجی داره کِباب می‌بینه... ما هم بریم! به مناسبت هفته کتاب، در مسجدمان، میز کتاب بر پا شده بود. به کتاب می‌گوید: کِباب. در میان کتاب‌ها، کتاب‌های "آبگینه به مهمانی می‌رود" و "آزاده کارآگاه می‌شود" هم بود. چند ماه پیش این دو کتاب را برای خواهرش خریدم و به خانه آوردم. آن ها را به خودش می‌چسباند و این طرف و آن طرف می رفت. حتی با آن ها می‌خوابید... آرتین کوچولوی داخل کتاب مثل خودش بود؛ روی پای خواهرش می خوابید، روی دیوار نقاشی می کشید و با قابلمه‌ها بازی می‌کرد. برای همین خیلی دوستش داشت. آخر هم یک روز هر دو کتاب را در یک مسجد جا گذاشت. دفعه پیش که به حسینیه هنر رفتیم، موقع برگشت داخل کیفم را نگاه کردم که چیزی جا نگذاشته باشم، اما با دوسه جلد کتاب آبگینه در کیفم مواجه شدم. همه را از قفسه برداشته بود و می‌خواست به خانه ببرد! امشب هم به کتاب‌های روی میز نگاه کرد و دوباره "آبگینه" را برداشت. آنقدر گفت تا خریدیم و باز خوشحال و آبگینه‌به‌دست به خانه رفتیم. ✍ع.م.ب 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه‌یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isf_1401 🌐 @raheyarpub
🔸*قصه‌های دنباله‌دار شخصیت‌های ماندگار*🔸 🔺دختر گفت:《جلد سوم و چهارم آبگینه و آزاده رو دارید؟》 تعجب کردم. سر تکان دادم که نه. دختر را نشناختم. نگاه کردم به مادرش. یادم آمد چند هفته قبل برای دختر کنجکاو و کتابخوانش، آزاده و آبگینه را خریده بود. حالا دختر برای خرید جلدهای بعدی آمده بود. چند کتاب دیگر بهش معرفی کردم. 🔺یادم باشد به نویسنده‌ها بگویم دست بجنبانند که بچه‌ها منتظرند. ✍ م. شکرآمیز 🌟میز کتاب نمازجمعه شمال شهر اصفهان 💫جمعه، ۲۴ آذر ، ملک‌شهر، مسجد قبا 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه‌یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isf_1401 🌐 @raheyarpub
رستا
✅از آزاده و ستاره و زینب تا ریحانه 🌱رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌐 @rasta_isfahan
🔸قصه تولد یک دختر🔸 از آزاده و ستاره و زینب تا ریحانه... یکسال پیش، درست همین روزها بود که تلفن زنگ خورد. آزاده بعد از کلی بالا و پایین‌ شدن، توی سه‌راهی تولید و چاپ و انتشار دست به زانو نشسته بود. مامان که از پشت تلفن گفت قم هستیم، یک لحظه تمام عمر چندساله‌ام را مرور کردم تا خط و ربطم با خانم‌معصومه را پیدا کنم. گیج‌وویج بودم ولی یکباره خواستم تا برای تولد آزاده سفارشی دعا کنند. چند روزی از آن تماس تلفنی نگذشته بود که آقای ج اولین تصویر را از نوزاد جدید مقابل سردر غرفه انتشارات راه‌یار برایم فرستاد. اولین روزهای تولد آزاده در نمایشگاه کتاب تهران گذشت و یکی دو هفته بعد، خانم دکتر ک تماس گرفت و پیشنهاد داد فرداروز، به مناسبت تولد خانم‌معصومه، رونمایی کتاب آزاده در جلسه شورای شهر اصفهان برگزار شود... . شاید در این یک‌سال، بارها مسیر تولد آزاده و زینب و ستاره را توی ذهنم مرور کرده باشم. زمانی که صفحات تصویرگرها را یکی‌یکی زیر و رو میکردم و از طراحها اتود میخواستم. مسیر چند ماهه تولد آزاده برای من سخت‌تر از یک دوره بارداری نه‌ماهه گذشت. روزهایی که با مژده عبدالحسینی بر سر چشم‌ها و بینی و لباس و موهای آزاده و زینب و ستاره چت می‌کردیم تا به کاراکتر دختر ایرانی برسیم، راه پرپیچ و خمی بود. بعدتر اما که مژده با خبرگزاری مصاحبه کرد و گفت برای طراحی کاراکتر آزاده از شخصیت دخترخاله‌اش الهام گرفته، خوشحال‌تر شدم. روزی که طراحی‌های مژده از لباسهای محلی زنانه ایرانی را دیدم، بیشتر ذوق کردم و آخرین بار موقعی که تصویر دختر گوشواره قلبی کاپشن صورتی توی صفحه‌اش به چشمم خورد، بال درآوردم. 🔺اصفهان، اردیبهشت۱۴۰۳ 💫مجموعه آزاده در سرزمین رویان را از انتشارات راه‌یار در نمایشگاه کتاب تهران تهیه کنید. 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isfahan 🌐 @raheyarpub
🔸 قصه تولد یک دختر(۲) 🔸 از بزهایی که شیر جادویی دارند تا دختری که کارآگاه می‌شود اسمش گل‌پر بود. گرچه در ارزیابی نهایی این اسم رد شد اما من و پسرها آنقدر با او انس گرفته بودیم که بین خودمان گل‌پر صدایش می‌زدیم. آزاده را می‌گویم؛ دختربچه‌ی زیرک بختیاری که سر و کارش به دنیای شگفت‌انگیز رویان و سلول‌های بنیادی می‌افتد. روزی که خانم صفائیه پیشنهاد نوشتن کتابِ کودک در حوزه‌ی پیشرفت را به من داد، یاد سوال‌های وقت و بی‌وقت مهران افتادم: "مامان نانو چیه؟ مامان ما چندم دنیاییم توی هایپرسونیک؟ توی چی اول دنیاییم؟ سلول بنیادی یعنی چی؟ انرژی هسته‌ای به چه درد می‌خوره؟" می‌دانستم دنبال موضوع "صندلی صمیمیت" می‌گردد. زمان ما این چیزها مد نبود. فوق فوقش انشاء می‌خواندیم سر کلاس. آن‌هم با موضوعی که به جبر معلم انتخاب می‌شد. مهران اما خودش دنبال موضوع می‌گشت. مطالب شگفت‌انگیزی که بتواند پُزش را جلوی دوستانش بدهد که: ببینید من چه اطلاعاتی دارم. و البته آنها را در این افتخار شریک کند که: ببینید کشور ما چندم دنیاست! تا این که یک روز ضربه‌ی نهایی را به پیکر بیانات من در باب پیشرفت‌ها زد و پرسید: "مامان! چرا ما مثل بقیه‌ی کشورا راحت پیشرفت نمی‌کنیم؟ چرا اینقدر سختی می‌کشیم واسه‌ جورکردن یه وسیله یا قطعه!" گفتم چون آنها تحریم نیستند. چون با آمریکا دوست و متحدند. پول هنگفت می‌دهند و تکنولوژی می‌خرند. اگر هم خودشان چیزی بسازند، آمریکا باید بگوید که چطور و کجا و با چه قیمتی استفاده کنند. به کی بفروشند و به کی نه؟ ما رسیده‌ایم به بومی‌سازی، به خودکفایی. توضیح هرکدام از این کلمات زمان می‌برد اما ارزشش را داشت. نوشتن از پیشرفت‌های مرکز پژوهشی رویان همان روزها به من پیشنهاد شد. پشت صحنه‌ی هر نوآوری و اختراعی که دکتر محمدحسین نصر بزرگوار و تیمش ثبت کرده بودند داستانی زیبا وجود داشت که می‌شد قصه‌ی شبش کرد. می‌شد پُز چندم دنیا بودنش را داد. می‌شد مثل پرچمی با آن دور افتخار زد. سلول‌های بنیادی بیماران قلبی را نجات می‌داد. گونه‌های جانوری در حال انقراض را شبیه‌سازی و احیا می‌‌کرد. درمان ناباروری و بیماری‌های غضروفی بود. این که می‌توانست به داد یوز ایرانی و قوچ قامیشلو برسد، داستان جذابی می‌شد. گل‌پر از دل همین رویاها زاده شد. آزاده را می‌گویم. همین دختر زیرک روستایی که کلی سوال دور سرش پرپر می‌کند. تلاش کردم از دل کنجکاوی‌های او داستانی جذاب برای بچه‌ها روایت کنم. گاهی لبخند بر لب‌شان بنشانم و گاهی گره بر ابروی‌شان. و سرآخر شادمان‌شان کنم از این که ایران عزیز، درد و رنج‌ مردمانش را با فناوری‌های بومی خودش درمان می‌کند. بی‌‌منت دیگران. می‌دانم کتاب، کم‌وکاستی زیاد دارد. می‌دانم که این مجموعه باید دنباله‌دار باشد و در جلدهای بعدی آرام‌آرام مطالب علمی را هم چاشنی متن کند، می‌دانم و می‌دانم اما به قول مادر عزیزم بانو عصمت احمدیان: "شما خوانندگان عزیز صبوری بفرمایید" مجموعه *آزاده در سرزمین رویان* را از غرفه راه‌یار در نمایشگاه کتاب تهران می‌توانید تهیه کنید ✍ نورالهدی ماه‌پری 🌱رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه یار، ناشر فرهنگ اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐@rasta_isfahan 🌐@raheyarpub
🔸قصه‌های دنباله‌دار، شخصیت‌های ماندگار 💫دختر کوچولو کتاب آزاده را که داخل قفسه دید، به مادرش نشان داد و با ذوق گفت: "آزاده" داشتم کتاب‌های دیگر را برای مادرش توضیح می‌دادم که مادر گفت: "دخترم عاشق آزاده است. کتاب آزاده کاراگاه می‌شود را خیلی دوست داره." توی غرفه را نگاه کرد و پرسید: "جلد دیگر این کتاب نیامده؟" گفتم: " انشاالله به زودی چاپ می‌شود ولی آبگینه را هم خوانده؟" پرسید: "آبگینه چیه؟" گفتم: " این کتاب، جلد اول مجموعه آزاده است." دختر کوچولو که داشت به حرف‌های ما گوش می‌داد، همین که متوجه شد کتاب آبگینه هم به کتاب آزاده مربوط است، کتاب را سریع برداشت." انگاری از انتخاب خودش، بین آن همه کتاب کودکی که مادر برایش انتخاب کرده بود، راضی‌تر بود. ✍ زهرا مطلبی 🔻 برای تهیه این کتاب در اصفهان میتوانید با شماره 09130307937 تماس بگیرید. 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه‌یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isfahan 🌐 @raheyarpub‌
قصه‌های دنباله‌دار، شخصیت‌های ماندگار ☘ مادر کتاب آزاده و آبگینه را برایش خوانده. نرگس، دخترهای کتاب را نقاشی کرده.😍 ✨نقاشی ارسالی از نرگس، پنج ساله، از شاهرود 🔻 برای تهیه مجموعه کتابهای آزاده در سرزمین رویان، میتوانید با شماره 09130307937 تماس بگیرید. 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه‌یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isfahan 🌐 @raheyarpub‌
🔸روضه با طعم کتاب🔸 ☘روبروی در ورودی مسجد امام، ایستگاه صلواتی است و کنار آن، غرفه کتاب. میان روضه، بچه‌ها سری هم به غرفه کتاب می‌زنند. همیشه سهمی از غرفه کتاب‌مان برای بچه‌هاست، سهم چشم‌های معصومشان که گره می‌خورد به کلمات و نور می‌شود. با انگشت‌های کوچکش، عکس آزاده را به دخترخاله‌اش نشان می‌دهد و با ذوق می‌گوید: "من این کتاب رو خوندم. حالا میخوام یه جلد دیگه‌اش رو هم بگیرم." 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه‌یار، ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isfahan 🌐 @raheyarpub
8.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 آزاده در مهرستان 🔸 امروز مهمان مهرستانی‌ها بودم؛ دبستان دوره اول مهرستان. توی یک سالن با موکت‌های آبی، کلی دختر کلاس سومی در گروههای پنج نفره دور هم جمع شده بودند تا به مناسبت هفته کتاب، طعم نوشتن را مزمزه کنند. به ابتکار مربی دخترها، به هر گروه، یک تصویر آزاده داده بودند و چند تا تصویر دیگر تا بچه‌ها با آنها قصه بسازند. قرار بود نویسنده کتاب *آبگینه به مهمانی می‌رود* برایشان کتاب را بخواند و از مراحل نوشتن کتاب بگوید تا هر گروه قصه‌ای جدید بنویسد و روی یک روزنامه دیواری بچسباند. لحظات شیرینی کنار دخترهای هم‌سن و سال آزاده بودم و درباره شخصیت آزاده، محل زندگی‌اش، خانواده‌اش، لباسش و ...حرف زدیم. کلی حرف جذاب از دخترها شنیدم. شاید در جلدهای بعدی نوشتمشان. پ.ن. آزاده شخصیت اول یک مجموعه داستانی است که دستاوردهای علمی پژوهشگاه رویان اصفهان را روایت می‌کند. 🌱 رستا، روایت‌سرای تاریخ شفاهی اصفهان 🌱 انتشارات راه‌یار، ناشر فرهنگ اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی 🌐 @rasta_isfahan 🌐 @raheyarpub