اولین باری که من و زینب پامونو توی دانشگاه گذاشتیم یکشنبه صبح بود و آمار توصیفی داشتیم. هرچند برای شروع خیلی جالب نبود ولی برای ادامه دیگه اصلا جالب نبود. دوترم گذشته هنوز یکشنبه صبحا آمار داریم.
کلاس ساعت هشت بوده
تو گروه پیام داده هشت و نیم شروع میکنم. تا هشت و چهل دقیقه سکوت کرده و از هشت و چهل دقیقه تا الان داره در مورد شوهر کردن حرف میزنه.
رواننشناس.
کلاس ساعت هشت بوده تو گروه پیام داده هشت و نیم شروع میکنم. تا هشت و چهل دقیقه سکوت کرده و از هشت و
اگه همین کارو استاد اندیشه میکرد ناراحت نمیشدم ولی آخه آمار استنباطی؟
رواننشناس.
متاسفانه پیدا شد پ.ن: باحوصلگی میباره
اینجا اومده بودم مثلا مخفف کنم
ممکن الوجود بالذاتو نوشته بودم م و ب ذ
بعد رسیدم بعدیش دیدم عه این ممتنع الوجود بالذاته و مخففش میشه همون
خط خطی رو بهترین راه دیدم🤣
رواننشناس.
پسره به مامانش گفت من ترسوام مامانش گفت عیب نداره منم چاقم
هرروز بهتون میگم دوستان
هر غری زدید یادتون میندارم منم چاقم