این شات مال روز اول این جنگ آخره. نمیدونم چهطوری توصیف کنم فضای این پیاما رو و چهطوری بگم که توی چه حالتی فرستادمشون ولی پر از رنج و امید و ترس و زندگی بودم. همهی اینا با هم.
تصویری که ازش دارم اون اشکیه که موقع نوشتن "زنده باد شهرام حقیقت دوست" از چشمم افتاد. اون لحظهای که هیچ تصوری نداشتم قراره چی بشه اما فرستادمش. هربار مشکی میگه زنده باد لیبرتاس، در جواب میگم زنده باد شهرام حقیقت دوست و کل اون فضا برام یاداوری میشه.
پ.ن: لیبرتاس الهه آزادی یونان باستانه. الههی آزادی هم منم.
رواننشناس.
من عاشق ماشق عموگلی بودم
وای باورم نمیشه منم همینطور. همه عاشق فروتن بودن ولی من حمیدگلیو دوست داشتم😭
من سه روز یه بار توی این خونه یه جمله میگم و همون یه جمله از نظر خانواده باعث آزردگی کل اعضای خونه و دعواهامون در بازهی زمانی یک ماه قبل و بعد و تیرگی روزگار و فشار اقتصادی و عدم قدرت جوانان در ازدواج و سوتیهای پزشکیان در سخنرانی و عدم موفقیت در مطالبات از آمریکا و باقی مسائل خرد و عمده کشوری میشه.
همون پرداختن به خندههای شهرام حقیقت دوست و عمل بینی عراقچی ایدهی بهتری برای ادامهی زندگیه👍
هدایت شده از اشتباه.
یه نفر بره اینور آمار رند شه (طرفدار دوآتیشه عراقچی البته بدون دماغ🔥🔥🔥🔥🔥)