هدایت شده از اشتباه.
کلاس شیشم که بودم وقتی سوار موتور بودم و بابا سی تا میرفت باید دوتا دستم رو محکم پشت موتور میگرفتم تا نیوفتم. توی دست اندازا سه - چهار باری سکته میکردم.
امشب بابا سی و پنج تا رفت. بابا چهل تا رفت. چهل و پنج تا، پنجاه تا، شصت تا، هفتاد تا. دستام رو باز کرده بودم، به این فکر میکردم شاید پرواز همینطوره، همین قدر بیهیجان. همينقدر نگران بودن اینکه دستت/بالت بخوره به یهچیز معلق توی هوا. نکنه پرواز تکراری بشه؟
اصلا حواسم نبود بابا هشتاد تا داره میره. دستام باز بود، نه خیلی. چون میترسیدم آسیب ببینم و یا آسیب بزنم. از روی به دست انداز که رد شدیم، به خودم اومدم. دیدم بابا داره هشتاد و پنج تا میره. دیدم واقعا از روی موتور بلند شدم. دیدم سرعت خیلی زیاده و من به هیچجا وصل نیستم، نمیترسم بیوفتم.
نکنه بزرگ شدن اين باشه؟
رواننشناس.
یا حضرت ممبرهای آشنا من خیلی وقت بود چک نکرده بودم
آهای همکلاسیها
شما از کجا من را پیدا نموده اید؟؟؟؟
خداوندا شهرام حقیقت دوست را از گزند بلایای طبیعی و انسانی حفظ بنما🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯
واقعا دیگه نمیدونم جز شهرام حقیقت دوست چه چیزی تو دنیا میتونه منو به ذوق بیاره🙏