eitaa logo
هیئتـــ‌ رَیآحیـن‌الهُـ❤️ـدے
1.2هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
1.3هزار ویدیو
50 فایل
💌| عنایـــت‌حضـــرت‌مهـــدی(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)مارابه‌اینجـــارســـانده‌اســـت... 🌿|هیـــئت‌نوجـــوانان‌دختـــر‌انصــارالشهــداءدارالعبـــاده‌یـــزد 😉| کپی؟ حلاله‌رفیق 🤗| خــٰادِم‌کانــٰال‌و‌َتَبــــٰادُل: @rayahin_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*🍀﷽‌🍀 رمـان 🍃🌷 بعداز معراج الشهدا رفتیم شلمچه یه عالمه خاک بود بعد نشستن روی خاک گریه میکردن تازه هی میگفتن پارسال ازشهدای شلمچه،کربلا گرفتیم کربلا کجاست؟؟؟؟ تو شلمچه یه پسر جوانی بود های های گریه میکرد به خودم که اومدم دیدم منم نشستم کنارش گریه میکنم به خودم گفتم ترلان تو چرا مثل اینا شدی الحمدالله بهمون رحم کردن بعداز شلمچه هیچ جا نبردن انقدر خسته بودیم که سریع خوابمون برد تو خواب یهو دیدم وسط یه بیابان خاکیم رو تابلویش نوشته بود شلمچه جماعتی بودن همه لباس خاکی تنشون بود یهو یدونه اش گفت : بچه ها آقا دارن میان آماده باشید من متعجب اینا کین من کجام به خودم نگاه کردم لباس مناسب تنم نبود منظور اون جماعت از آقا امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بود آقا نزدیکم شدن با ناراحتی نگاشونو ازمن گرفتن دوتا از همون آقایون که لباس خاکی تنشون بود نزدیکم شدن و گفتن تو به چه حقی اومدی خونه ما کی دعوتت کرد؟ به چه حقی به مادر ما توهین کردی ؟ یهو یه مردی وارد شد که همه صداش میکردن حاج ابراهیم وارد شد و گفت : خواهرم بد کاری کردی خیلی بد کردی تو میدونی هرشب جعمه مادرمون حضرت زهرا مهمون ماست یهو دیدم دوتا خانم دارن منو میکشن سمت قبر با جیغ از خواب بیدارشدم و.....*
رمان 🍁 📖 اکنون موقع حرکت است، محمد حنفیه رو به برادر میکند ــ ای حسین! تو همچون روح و جان من هستی و اطاعت امر تو بر من واجب است، اما من نگران جان تو هستم. پس از تو میخواهم که به سوی مکه بروی که آنجا حرم امن الهی است. ــ به خدا قسم! اگر هیچ پناهگاه امنی هم نداشته باشم، با یزید بیعت نخواهم کرد. اشک درچشـمان محمد حنفیه حلقه زده است. او گریه میکنـد و امام هم با دیـدن گریه او اشک میریزد. آیا این دو برادر دوباره همدیگر را خواهند دید؟! همه جوانـان بنی هـاشم و یـاران امـام آماده حرکت هسـتند. زمان به سـرعت میگـذرد. امام بایـد سـفرش را در دل شب آغاز کنـد. کاروان، آرام آرام به راه میافتد. نمیدانم چرا مدینه با خاندان پیامبر صـلی الله علیه و آله اینقدر نامهربان بود. تشـییع پیکر مادری پهلو شکسته در دل شب، اشک شبانه علی علیه السلام کنار قبر همسر در دل شب، تیر باران پیکر امام حسن علیه السلام. اکنون هم آغاز سفر حسین علیه السلام در دل شب! خـداحافظ ای مـدینه!خـداحافظ ای کوچه بنی هـاشم! *** حتما میدانی که هرکس بخواهـد به مکه برود، بایـد اعمال «عُمره» را به جـا آورد. آری،شـرط زیـارت خـانه خـدا این است که لباس هـای دنیوی را از تن بیرون آوری و لبـاس سـفید احرام بر تن کنی تا بتوانی به سوی خدا بروی. این کار در بین راه مکه و مدینه، در مسجد شجره انجام میشود. کـاروان شـهادت در مسـجد شـجره توقـف کوتـاهی میکنـد و همـه کاروانیـان، لبـاس احرام بر تن میکننـد و « «لَبَّیکَ اللّهُمَّ لَبَّیک» میگویند. عجب حال و هوایی است. از هر طرف صدای«لَبَّیک» به گوش میرسد: «به سوی تو می آیم ای خدای مهربان!». نگاه کن، همه جوانان دور امام حسین علیه السلام حلقه زده اند، من و تو اگر بخواهیم همراه این کاروان برویم باید لباس احرام بر تن کنیم و لبیک بگوییم. خواننده خوبم! فرصت زیادی نداری، زود آماده شو،چرا که این کاروان به زودی حرکت میکند. نماز جماعت صبح برپا میشود. همه نماز میخوانند و بعد از آن آماده حرکت میشوند. بانویی از مسجد بیرون می‌آید.عباس ، علی اکبر و بقیه جوانان، دور او حلقه میزنند و با احترام او را به سوی کجاوه می‌برند. او زینب علیها السلام است، دختر علی و فاطمه علیهم السلام. کاروان وارد جاده اصلی مدینه- مکه می‌شود و به سوی شهر خدا میرود. بعضی از یاران امام، به حضرت پیشنهاد میدهند که از راه فرعی به سوی مکه برویم تا اگر نیروهای امیر مـدینه به دنبال ما بیاینـد نتواننـد ما را پیـدا کنند، ولی امام در همان راه اصـلی به سـفر خود ادامه میدهد. 🔜ادامه دارد... 🥀| @dokhtarane_booyesib 🏴| @booyesib_ir