#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی
روضه براش هر شب و روز گرفته
دستاش و گهواره هنوز گرفته
قدیمیا میگن که بعد از رباب
لالائیِ مادرا سوز گرفته
.
.
مثل ماهی که به قلّاب میخوره
تیر داره توی گلوت تاب میخوره
به گمونم نمیدونه حرمله
که یه شیرخواره چقدر آب میخوره
#حمید_عربخالقی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی
هوا گرم است، رویش را بپوشان
به پیش باد، مویش را بپوشان
به دست حرمله تیر و کمان است
سفیدی گلویش را بپوشان
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
همچوروی طفل من بیرنگ ورومهتاب نیست
بخت من درخواب وچشم کودکم راخواب نیست
گفتم ازاشکم مگرای غنچه نوشی آب لیک
ازتومعذورم که اشک من به جزخوناب نیست
درحرم هرسمت باشدقبله امابهرمن
غیررویت قبله وجزابرویت محراب نیست
خیمه بیت الله وکعبه مهدودرطواف اهل حرم
این طواف حج عشق ست وجزاین آداب نیست
هفت بارآمدصفاومروه هاجرآب جست
منکه دههاباردرهرخیمه رفتم آب نیست
قسمتی ازراه راباهروله هاجربرفت
من همه ره رادویدم کام توسیراب نیست
حج من اتمام شدبرخیزاحرامم بِکَن
ای ذبیح خردسال اکنون که وقت خواب نیست
#علی_انسانی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#رباعی
یکبار دگر قلب مرا افسردی
با اینهمه غم دل مرا آزردی
وقتی که کمان کشید دشمن دیدم
ای تیر سرکودک من را بردی
#سیدهاشم_وفایی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
سلام ما به حسین و علیّ اصغر او
امیرِ عشق که گهواره بود سنگر او
رضیع و داده خدایش، نشانِ سربازی
صغیر و بر همه پیدا، مقام اکبر او
شِکُفت لاله ی عصمت به روی دوش حسین
چو تیر حرمله آمد به سوی حنجر او
مجال گریه نبودش که خنده کرد علی
حسین، مات شد از حالِ گریه آور او
گرفت خونش و بر اوج آسمان پاشید
که پیک تسلیت آمد ز سوی داور او
کنار خیمه به خاکش سپرد و امضا شد
کتاب سرخ شهادت به خون اصغر او
اگر چه پیکر او را به خاک پوشیدند
به شهر کوفه سرش را به نیزهها دیدند
مرحوم #سیدرضا_موید
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
تنها خدا،گواه دل مضطرمن است
او باخبر ز رنج ملال آورمن است
وقتی به یاد اصغر خود آه می کشم
گویم به خود،که این نفس آخرمن است
هرجا که می رویم به دست نسیم عشق
عطربهشتی گل ازخون ترمن است
آن نورسبز ،چیست که ازنیزه می دمد؟
ایـن آفتاب سرخ ،که در منظرمن است
زینب نگاه کن به سرنیزه و ببین
«این سیب سرخ نیست سراصغرمن است »
آرام تربگو ببرندش، که نیزه اش
گهواره ی عزیز دل پرپر من است
لب تشنه مانده است گل پرپرم ،هنوز
چشمش به سوی چشمه ی چشم ترمن است
خون می چکد زگوشه ی چشم ولبان او
گویی که باخبر زدل مضطرمن است
سوزی اگربه طبع«وفایی» نهفته است
آتش گرفته از دل غم پرور من است
#سیدهاشم_وفایی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
روی دستان پدر بیتابیِ ما را ببین
لااقل از آن بلندی رنگِ دریا را ببین
یوسف زهرا به مشتی بی سر و پا رو زده
آب شد آب از خجالت؛ کار دنیا را ببین
این طرف خشکیده لبهای تمام بچهها
اسبهاشان نیز سیرابند، آنجا را ببین
تیر خوردی جای شیر و مادرت شرمنده شد
بدتر از حال دل من؛ حال بابا را ببین
خون حلقت جوهر و تیر سه شعبه شد قلم
ثبت شد داغت؛ بساطِ مُهر و امضا را ببین
میروی پیش کسی که هیچ کس او را ندید
جای ما هم محسنِ امّابیها را ببین
تا که دیدم روی نی رفتی به خود گفتم رباب
اصغرت شد مثل اکبر؛ قد و بالا را ببین
نیزهات را برد، تا پیش عمویت نیزهدار
خواست سیرابت کند؛ چشمان سقا را ببین !
بر سرت دارند، قیمت میگذارند آن طرف
پای خود ای رونق بازار !، دعوا را ببین
چشم خود را باز کن ای شیرخوار غیرتی
آه، ای مَردَم !؛ کنارم بی حیاها را ببین
#رضا_قاسمی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
از خواب ناز کودک من پا نمی شود
می خواستم که پا شود اما نمی شود
هاجر اگر دوید به زمزم رسید ، آه
سعی رباب ، ختم به دریا نمی شود
چسبیده حلق کودکم از تشنگی به هم
با تیر هم گلوی علی وا نمی شود
چشم امید من به ابالفضل بود آخ !
عباسِ روی نیزه که سقّا نمی شود
بی فایده است سعی شما نیزه دارها
سر کوچک است بر سر نی جا نمی شود
من رو زدم به نیزه ، علی را به من نداد
این نی چه محکم است چرا تا نمی شود
خم شو برای خاطرم ای چوب ! رحم کن
از پای نیزه خوب تماشا نمی شود
#محسن_ناصحی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#رباعی
در دشت بلا که خاک از خون تر بود
یک باغ پر از شکوفه ی پر پر بود
جان سوز ترین مصیبت عاشورا
از شیر گرفتن علیاصغر بود
مرحوم #سیدرضا_موید
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
دو تا چشم گیرا که خوابش پریده
دو تا ابروی ذوالفقارش خمیده
سر صبح رویش منور منور
شب گیسویش موج موج آرمیده
عرق نیست اینها که بر جبهه ی اوست
گلاب است بر گونه هایش دویده
به شش ماه سیب زنخدان حسنش
به دست کدامین بهارش رسیده؟؟؟
به زیبایی و دلربایی و صورت
چنان احسن است این که دیده ندیده
یدالله در روی این نازدانه
عجب حُسن خال و خطی را کشیده
سر ظهر اوج عطش در بیابان
زمان ملاقات با حق رسیده
نه در گاهواره که بر دست بابا
چنان پادشاهان به مسند لمیده
بمیرم عطش حنجر و نای او را
شبیه طنابی که در هم تنیده ....
...به هم تاب داده است و تابش ربوده
به حدی که حتی قدش هم چمیده
شد از تیر چون خنجر ابن کاهل
گلویش مُقَطَّع ، صدایش بریده
به کامش عطش بیشتر گُر گرفته
که از آب تیر سه شعبه مکیده
قریب الوقوع است که سر بیفتد
چنان تیر در عمق حلقش خزیده
چه اندازه دارد مگر حنجر او
که این تیره خنجر چنینش دریده
رد زخم سرخی که بر حنجرش هست
غروبی است در قلب صبح سپیده
به پشت اوفتاده سر نازنینش
در این قامت از حرارت تکیده
بمیرم که بابایش از مادر او
خجالت کشیده خجالت کشیده
بمیرم که از ریش با آبرویش
عرق های شرمندگی هم چکیده
#محمد_علی_بقایی
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
باغبون باید ثمر تموم کنه
با یه تیرت دو نفر تموم کنه
حرمله میدونی که چیکار کنی؟!
پسر و بزن ، پدر تموم کنه
نمیزارم اونی که میخواد بشه
همه نقشه هام براش به باد بشه
تیر به آرزویِ مادرش زدم
مادرش آرزو داشت دوماد(داماد) بشه
رو زده حسین به طفلش آب بدید؟!
جای آب باید اون و عذاب بدید
حرمله سه شعبه رو رها که کرد
شما با هلهله تون شتاب بدید
گلویِ خورشید منجلی رو زد
نگو شیرخواره ، بگو یلی رو زد
جواب کشته های خیبر و داد
بنویسید حرمله علی رو زد
حرف و باید چشایِ ترش بگه
نزارید از غمِ اصغرش بگه
دو قدم میره ، میاد ، پریشونه
مونده حالا چی به مادرش بگه؟!
باید از جا همه خیمه ها رو کند
وقت غارت باید این صحرا رو کند
چند نفر برید به پشت خیمه ها
من خودم دیدم حسین اونجا رو کند
#ایمان_دهقانیا
@raziolhossein
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
چه قدر بی خبر و بی هوا زدی نامرد
چه کرده بود مگر با شما ؟ زدی نامرد
.
همین که تیر رها شد علی به خود پیچید
صدای تیر در آمد چرا زدی نامرد ؟
.
نوشته اند که حتی سپاه جا خوردند
صدا زدند چرا بچه را زدی نامرد ؟؟؟….
.
پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد
سه شعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد ؟
.
حسین دور خودش بین دشت می چرخید
چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد
.
بگو که این سر کوچک چقدر می ارزد
که پشت خیمه روی نیزه ها زدی نامرد
.
رباب را چقدر با همان کمان از عمد
میان کوفه و کرب و بلا زدی نامرد
#محمد_جواد_پرچمی
@raziolhossein