eitaa logo
ری‌حام.
53 دنبال‌کننده
206 عکس
2 ویدیو
0 فایل
☆/سکوتِ بلندِ باران؛ هم‌صحبتِ ستاره‌ها. پناهگاهِ راز های گُم‌شده: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_85vrskn&btn=.ری‌حام
مشاهده در ایتا
دانلود
_
ری‌حام.
چایی رو با غَم می‌دم پایین. همه‌ش به بالا نگاه می‌کنم که اشکم نریزه. ولی یهو باز فکرم می‌ره سمتش.. و بله؛ یه قطره اشک میوفته توی چایی و حَل می‌شه. فنجون رو از صورتم دور می‌کنم.. چایی گناه‌داره. چایی نباید اشکی شه. قطره‌ی دوم و سوم رو با دستم پاک می‌کنم. سعی می‌کنم بیشتر از این بهش فکرنکنم چون اصلاً حوصله‌ی قطره‌های بیشتر رو ندارم. همین سه‌تا هم زیادی بودن.. اما من باز به فکرهای تو سَرَم می‌بازم. من بازهم دربرابرِ غَم تسلیم می‌شم. قطره‌ها بیشتر و بیشتر می‌شن. از گردنم پایین می‌رن.. روی لباسم می‌ریزن.. و آخری‌ها هم روی صورتم می‌مونن تا با دستم پاک‌شون کنم. نفسِ‌عمیق می‌کشم.. سعی می‌کنم چشم‌هام رو خشک کنم. نگاهِ غم‌زده ای به فنجون چاییِ روی میز می‌اندازم.. دوباره توی دست‌هام می‌گیرمش و یه‌قُلُپ‌شو می‌دم پایین. تلخه. تلخِ تلخ. مثلِ همیشه. اصلاً همین تلخیِ چاییه که آرومم می‌کنه.. تلخیِ چایی رو با غم به جونم می‌کِشَم و تمام سعی‌م بر غرق‌نشدن توی افکارمه؛ من نمی‌خوام دوباره گریه‌م بگیره..
☆\
بعضی وقتا یه‌جووری وضعیتِ زندگی فجیع می‌شه، که فقط باید برم و بمیرم. واقعاً هرطووری فکرمی‌کنم چاره فقط همینه. همین و دیگه هیچی.
_
"دردِ من این است؛ زندگی‌ام اشک می‌ریزد.. و من نمی‌دانم که چطور باید نجاتش بدهم."
_ پَناهِ‌ دل‌های مَحزون../¹⁰¹.
☆\
می‌خواستم از مُعما ی عشق سر در بیاورم. چه اتفاقی می‌افتاد که یک نگاه یا یک لبخند، می‌توانست قُلّابی بشود و انسانی آزاد را به دام اندازد؟. میانِ خواب و بیداری سعی می‌کردم بدانم چه چیزی از وجودِ او، مرا آن‌طور به‌هم ریخته بود. زیباییِ چهره‌اش؟ نگاهش که لحظه‌ای به نگاهم تلاقی کرده بود؟ سکوت و وقارش؟ چشم‌هایش؟ آهنگِ صدایش؟ همه‌ی این‌ها؟ هیچ‌کدام‌شان؟. همه‌ی این‌ها بود و هیچ‌کدام‌شان نبود‌.. امیدوار بودم که پس از چندروز فراموشش کنم، ولی نتوانستم. مثلِ صیدی بودم که هرچه بیشتر تلاش می‌کردم، بیشتر گرفتارِ حلقه‌های دام می‌شدم. - رؤیای‌نیمه‌شب.