امروز (دیشب) با خانوم گل رفتیم بیرون
مثل همیشه تصمیم دقیقه نودی بود و طبق معمول رفتیم جای تکراری و خوراکی تکراری خوردیم.
از قبل هماهنگ بودیم که من از چیزای سبز عکس بگیرم خانوم گل از آبی ولی خب یادمون رفت اما به طور اتفاقی من لباس سبز پوشیده بودم و اون آبی.
و بر اساس برنامه همیشگی محتوای قابل مسخره کردنمون رو باهم به اشتراک گذاشتیم و فهمیدم که خانوم گل از دوست بودن با من خیلی خرسنده خدا حفظم کنه💕
و من الان ناراحتم چون ازم تقدیر نشده
ʀᴇᴊᴇsᴛᴇᴅ
امروز (دیشب) با خانوم گل رفتیم بیرون مثل همیشه تصمیم دقیقه نودی بود و طبق معمول رفتیم جای تکراری و خ
درسته دیر رسیدیم ولی مثل همیشه خوش گذشت با خانومی و درسته به روی خودش نمیاره ولی در اصل خیلی شکرگزاره که من توی زندگیشم💘
و اینکه چون خیلی نوشتنت رو دوست دارم پس از این به بعد بعضی وقتا تو باید بنویسی.
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فکر کنم قراره تا همیشه هربار این ادیت و میبینم غمگین شم.
پس بمونه اینجا از مظلوم ترین شخصیتی که تاحالا دیدم*