eitaa logo
محتوای روایتگری راویان
3.3هزار دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
3.2هزار ویدیو
473 فایل
🌟 محتوای روایتگری راویان 🌟 📚 بازخوانی خاطرات شهدا 🎖 تشریح عملیات‌های دفاع مقدس 📖 معرفی کتاب و خاطرات ارزشمند 🗓 پرداختن به مناسبت‌های مهم ✍️ محتوای روایتگری 📩 ارتباط با ادمین : @Revayatgar_admin وابسته به موسسه روایت سیره شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
دعای و پسر یکجا مستجاب شد.  روز هفدهم آذر سال ۱۳۵۹ بود. نیروی‌های اعزامی عملیات بی‌سروصدا و شبانه به کانال ماهشهر نزدیک شدند و تا نزدیکی صبح ۳۰۰ نفر از نیروهای رژیم بعث را به هلاکت رساندند. اما با روشن شدن هوا نیروهای تحت امر بنی‌صدر از ستون خودی‌ها پشتیبانی نکردند. دشمن پاتک زد و در ناباوری شاهرخ ویارانش تعداد زیادی از رزمنده‌ها به خاک و خون کشیده شدند. شاهرخ در سنگر ماند و با آرپی‌جی شروع به منهدم کردن تانک‌های بیشمار دشمن کرد. در همین حین با فریاد از دوستانش می‌خواست زخمی‌ها ما را به عقب برگردانند. در همین وانفسا تیری به سینه اش اصابت کردند. یارانش دیدند که آن سرو سهی چطور به زمین افتاد. کمی که دور شدند این را هم دیدند که نیروهای بعثی بالای سر حرّ انقلاب آمدند و با شناسایی او شروع به هلهله و پای‌کوبی کردند. ابوالفضل ضرغام مدت‌ها بود که با دلاوری‌هایش کابوس گردان‌های بعثی شده بود. کار به‌جایی رسید که صدام برای سر او جایزه تعیین کرد. هنوز ظهر نشده بود که رادیو عراق پخش برنامه‌های عادی‌اش را متوقف کرد و گوینده اخبار با صدایی شعف آلود از کشته شدن  ابوالفضل ضرغام خبر داد. سر شاهرخ را از تن جدا کرده بودند. همان شب تلویزیون عراق پیکر بی‌سر او را نشان داد. گوینده مدام می‌گفت ما سر شاهرخ، جلاد حکومت ایران  را از تن جدا کردیم. بعدازآن دیگر اثری از شاهرخ ضرغام نبود. آن‌همه نذرونیاز و دعای مادر و پسر باهم یکجا اجابت شد. شاهرخ در رکاب امامش ابوالفضل شد و به شهادت رسید و همان‌طور که خواسته بود پیکرش مفقود شد و شهادت دلاورانه‌اش همه بدی‌های گذشته‌اش را شست و با خود برد. @ravianerohani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#شهید_سید_مرتضی_آوینی اگر انسان هایی که مامور به ایجاد #تحول در #تاریخ هستند از #معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد. 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
بسیار خوب بود،عاشق ولایت و وطن، همه را دوست داشت❤️ از تکفیری‌ها متنفر بود😤 در کارش انسان دقیقی بود همیشه ‌نماز را سروقت به پا می‌داشت✨ به همه مهربانی می‌کرد علی نورانی بود خودش انگار می‌دانست #شهید می‌شود🕊 عاشق کار و خدمت به مردم بود در هر لباسی به کار در راستای عشق خداوند متعال و در راه اسلام عشق می‌ورزید.🌸 روزی به خانه شهید رفتم می خواستم نماز بخوانم📿 گفت: در #قنوت نمازت آیه هشت سوره مبارکه #آل‌عمران رابخوان حفظ کن هم ثواب زیاد داره و هم حاجت روا میشوی☺️🌹 شهید مدافـع حرم علی اصحابی🌹 #سالروزشهـادت🕊 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
چندماه قبل از شهادتش، برا سفر کاری رفته بود ترکیه.نماز هاش رو تو هتل نمی خوند. هتل دار بهش گفته بود اولین ایرانی هستی که میبینم برا نماز صبح هم میری مسجد. همه اون ساعت، مست از دیسکو ها بیرون میومدن.😒 یه مسجد پیدا کرده بود. نماز هاش رو میرفت اونجا میخوند👌. با اینکه مسجد اهل تسنن بود. با چند نفر رفیق شده بود و هدایتشون کرده بود🌹.با یه نفر از کشور هلند دوست شده بود و دعوتش کرده بود به سمت شیعه. بهش گفته بود برو سرچ کن نهج البلاغه رو پیدا کن بخون ببین علی چی گفته. بهش دعای کمیل رو نشون داده بود....❤️  انسان  وقتی آماده پرواز باشه فرق نمیکنه چند ماه آخر رو کجای این کره خاکی باشه...ایوب آماده بود...باند پرواز مهم نیست...ترکیه یا سوریه......💔 شهید مدافع حرم ایوب رحیم پور🌹 🕊 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#شهید_عبدالحمید_انشایی #فرازی_از_وصیتنامه 🔰شیطان همیشه در کمین است و آن چنان نافذ که احساس نمی‌کنیم، از خدا می‌خواهم که من و همه شما را در پناه خود از شر شیطان نگاه دارد تا راه را درست انتخاب کنیم و بتوانیم در مسیر فطرت الهی حرکت نمائیم🙏. امام را که امید محرومان است یاری کنیم و شکر نعمت خدا را به جا آوریم تا دچار غضب الهی نشویم.🙏 به خواهرانم و برادران مهربانم نیز سلام می‌رسانم و توفیقشان را از خداوند متعال خواستارم.❣ 🔰خداوند همه مسلمانان را پیروز و با عزت گرداند تا پرچم یکتاپرستی و لاله الاالله در تمام جهان بر افراشته گردد.🌹 آذر ۱۳۶۰ گیلان‌غرب قربان شما عبدالحمید 🌷#شهید_عبدالحمید_انشایی 🌷 سلام و درود خدا بر ارواح پاک و شهدای دیده بان و توپخانه ارتش... 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
🌷🕊 #فرازی_از_وصیتنامه #شهید_حسن_محبوبی 🕊امروز تمام کفر جهانی بر علیه اسلام برخواسته اند.اکنون اسلام نیاز به آبیاری دارد و تنها با خون ما جوانان به ثمر خواهد رسید.از شما برادران عزیز می خواهم که این انقلاب را یاری کنید.ای ملت مسلمانان امام را تنها نگذارید و روحانیت اصیل را که سرمنشا‍‍‍‍ٰ‌ء تمام کارهای ما می باشند از خود جدا نسازید و از جوانان منحرف می خواهم که به دامان اسلام بیایند اگر می خواهند خوشبخت شوند.اینک که به یاری خدا به جبهه آمدم نه برای انتقام بلکه بمنظور احیای دینم و تداوم انقلابم و امنیت میهنم پای در پوتین می کنم و خدا را به یاری می طلبم و از او می خواهم که مرا هدایت کند. من راهم را شناختم و دنبالش رفتم و خوشحالم٬من امروز احساس می کنم که دوباره جریان کربلا تکرار شده و حسین زمان، خمینی روح الله" ❣هل من ناصر ینصرنی"را فریاد می زند آیا می شود جواب فرزند زهرا را نداد.پدر و مادرم خدا را شکر کنید که ثمره زندگیتان در راه حق شهیـــــ🌹ـــــــــد شد نه در راههای ضلالت و گمراهی. 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
در راستای ارائه به راویان عرصه جهاد و شهادت ، در کنار ها و اشاره ای به مناسبت های دفاع مقدسی در روز شمار دفاع مقدس ، یکی دیگر از اموری که ان شاءالله با عنایت شهدا در دستور کار قرار می دهیم ، و قرار دادن کتاب برای دسترسی آسانِ راویان عزیز ، خواهد بود . 👇 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
🦋کتاب (بر اساس زندگی ) 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
4_5839185043104204070.pdf
362.1K
#پیشنهاد_دانلود 🦋کتاب آقای شهردار (بر اساس زندگی شهید مهدی باکری) #دانلود_کتاب 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
قطعه ای از کتاب : فيض الله در حال آب دادن به باغچه كارخانـه بـود كـه صـداي نگهبـان دم در را شنيد. شلنگ را در باغچه رها كرد و به سوي اتاقـك نگهبـاني رفـت. مـرد نگهبـان، گوشي تلفن به دست گفت: «مش فيض الله، مژده بده... خانمت فارغ شد بدو». فيض الله يك نفس تا خانه دويد. وقتي به خانه رسيد كه فاميل و آشنايان در حيـاط و اتـاق در انتظـارش بودنـد. سريع سلام و عليكي كرد و رفت بالاي سر رختخواب همسرش؛ اقدس خانم. اقـدس با گونه اي تبدار و عرق كرده، لبخند بيرمقي زد و سلام كرد. فيض الله به نوزاد نگاه كرد كه قنداق پيچ شده و معصومانه خوابيده بود. فيض الله گفت: «حالت خوب است خانم؟» اقدس گفت: «به مرحمت شما. مبارك باشد، پسر است». فــيض الله، گونــه هــاي ســرخ نــوزاد را بوســيد. اقــدس گفــت: «اســمش را چــه ميگذاري؟» ـ مهدي... مهدي... را در فایل بالا👆 بخوانید ... 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani