۱۰ اردیبهشت ماه ، #سالروز_شهادت سربازان لشکر صاحب الزمان(عج) ، #مدافعان_حرم
#شهید_امیررضا_علیزاده
#شهید_علی_کنعانی
گرامی باد . 🥀
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
#زندگینامه
#شهید_علی_کنعانی
در سال۱۳۵۷ در روستای آهق از توابع شهرستان مراغه ی آذربایجان شرقی در خانواده ای مذهبی و انقلابی دیده به جهان گشود. پدر ایشان از یادگاران هشت سال دفاع مقدس و از همرزمان شهیدان باکری در لشکر عاشورا می باشد.
علی در سال ۱۳۷۸ به همراه برادر کوچکتر خود در آزمون دانشگاه افسری امام حسین(ع) پذیرفته شد و رسما خلعت پاسداری را زینت بخش زندگی خود نمودند تا به اتفاق برادر بزرگتر خود و پدر ایشان خانواده ای کاملا سپاهی و ولایت مدار را تشکیل دهند. شهید علی طی مدت تحصیل در دانشگاه توانست دوره های مختلف را سپری نماید که در نهایت موفق شد از این دانشگاه فارغ التحصل شده و وارد سپاه پاسداران شود. شهید کنعانی این جمله را بارها به زبان آورده بود که «ما باید برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه زمینه سازی کنیم و مبنای کار ما این باشد.» این در حالی است که خانواده کنعانی در جهاد و شهادت سرآمد بوده و هست چرا که قبل از علی دو تن دیگر از خانواده (پسرعمو و دایی ایشان) در راه دین و وطن به شهادت رسیده بودند. علی در سال ۱۳۸۲ ازدواج کرد که ماحصل این ازدواج تولد دخترش حدیث در سال ۱۳۸۵ و پسرش محمدعلی که در سال۱۳۹۲ (چهل روز بعد از شهادتش) می باشد. شهید کنعانی به گواهی دوستان و خانواده ایشان، در مسائل دینی، ورزشی، فرهنگی واجتماعی سرآمد بود و همیشه تلاش می کرد گوی سبقت را از دیگران برباید. این شهید مظلوم که خبر حمله تکفیری های وهابی به مقدسات شیعه در بلاد شام را شنید، دیگر آرام و قرار نداشت لذا با اعلام آمادگی برای اعزام به حرم حضرت زینب(س) و دفاع از حرم حضرت زینب(س) و دردانه ۳ ساله اباعبدالله (ع) خود را برای فدا نمودن جان، در راه اهل بیت(ع) مهیا ساخت. شهید کنعانی با رها نمودن دانشگاه و زن باردار و دختر ۶ ساله اش به دیار عشق رهسپار گردید و و سرانجام در شامگاه ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ شربت شیرین شهادت را نوشید و مظلومانه و غریبانه مانند سرور و سالار خود اباعبدالله الحسین (ع) سر خود را با عاریت سپرد و تقدیم حضرات ائمه اطهار به ویژه عمه سادات نمود تا نام خود را در لیست مدافعان زینبی(س) ثبت نماید.
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani
#وصیتنامه
#شهید_علی_کنعانی
پدر و مادر گرامی برای آخرین بار دستتان را میبوسم امیدوارم همیشه ایام را مثل امروز خوش بگذرانید. چون دیدم آمادگی پذیرش واقعیت را ندارید لذا مجبورم این گونه خداحافظی کنم. ولی راضی نمیشوم دلم می خواست صاف کنار هم بایستید و من پایتان را ببوسم و بعد با روی گشاده و بشاش از هم دیگر جدا شویم. البته باز هم به همدیگر می رسیم. ان شاءالله اگر خداوند بخواهد در آن دنیا تلافی می کنم. چون این دنیا را کوچکتر و پستتر از آن دیدم که بتوانم بوسیله آشیائش شما را مسرور کنم. علی ای حال من این را از خداوند سالهاست که خواستهام و منتظر بودم حال خداوند راضی شده و جوابم را داده است. پس شما هم راضی باشید به رضای خداوند و بدانید هر حرفی غیر این کفر و وسوسه شیطان است. اگر بغضی هم دست داد فقط و فقط به یاد مصایب اباعبدالله الحسین -علیهالسلام- اشک بریزند. چون من گناهکار و عاصی چیزی نیستم که قابل این باشم. هر چه هست در دامن این بزرگواران است.گریه کنید تا دست همه ما را بگیرند.از مادم حضرت زهرا -سلاماللهعلیها-صبربخواهید. همو بودکه مرا به ساحل نجات رسانید و الا خدا میداند در چه سرگردانیای بودم. مبادا فکر کنید که مرا از دست دادهاید. بهتر است از قول شهید بهشتی برایت بگویم که میگفت:ما شهیدان را از دست ندادهایم.بلکه به دست آوردهایم و غلط است که میگویند از دست رفته خودمان هم موقعی به دست میآییم که روزی به شهادت برسیم. وصیتی هم دارم که نگذارید بعد سوء استفادهای بشود. از همه آشنایان حلیت بخواهید. و السلام علیکم و رحمهالله و برکاته
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری
@ravianerohani
#خاطرات_شهدا
#شهید_علی_کنعانی
پسر عموی شهید می گوید
باهم بودیم و باهم بزرگ شدیم. آن زمان که پدر من شهید شده بود مدام به من میگفت : خوش به حالتان که پدرتان شهید است و همیشه عشق به شهادت در قلبش موج میزد. در همین اواخر هم یکبار باهم نشسته بودیم و در مورد حضرت عباس با هم صحبت میکردیم ( او عاشق حضرت عباس بود) که مطرح شد سن حضرت ۳۴ سال یا همین حدود ها بود که به شهادت رسید، تا این مسئله مطرح شد با حسرتی گفت : عبدالله ۳۴ سال رو رد کردیم ها ! که همه اینها نشان میداد که شوق شهادت در قلب علی فوران میکرد.
🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇
@ravianerohani