eitaa logo
محتوای روایتگری راویان
3.2هزار دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
3.2هزار ویدیو
479 فایل
🌟 محتوای روایتگری راویان 🌟 📚 بازخوانی خاطرات شهدا 🎖 تشریح عملیات‌های دفاع مقدس 📖 معرفی کتاب و خاطرات ارزشمند 🗓 پرداختن به مناسبت‌های مهم ✍️ محتوای روایتگری 📩 ارتباط با ادمین : @Revayatgar_admin وابسته به موسسه روایت سیره شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
☘سید تعریف می کرد و می گفت داشتیم به منطقه عملیاتی اعزام می شدیم در راه یک نوار نوحه سینه زنی گذاشته بودم، این نوار را با مهدی زیاد گوش کرده بودم و کاملا برامون تکراری بود. 🍁برای همه معمول اینه که وقتی یک نواری تکراری می شه دیگه اون حس و حال و اشتیاق اولیه برای گریه کردن بوجود نمی یاد، خصوصا اینکه اون نوار مداحی نوحه باشه نه "روضه" اما اونروز باروزهای دیگه فرق می کرد.. ☘یک نواری که قبلا بیش از ده ها بار انرو گوش کرده بودیم در ماشین گذاشته بودم وبه راهمون ادامه می دادیم، همینکه داشتم رانندگی می کردم، متوجه شدم مهدی به پهنای صورتش داره اشک می ریزه وگریه می کنه 🍁تو حال و هوای خودش بود بعد دیدم یک ورقه کاغذ برداشت و شروع کرد به نوشتن. درحال نوشتن بود که به مقصد رسیدیم و وقتی ماشین ترمز کرد، مهدی هم سرش را از اون برگه بلند کرد و اون رو روی داشبورت ماشین گذاشت و رفتیم برای عملیات... ☘بعداز عملیات ایندفعه تنها بسوی ماشین برگشتم چون مهدی آسمانی شده بود، درحال روشن کردن ماشین بودم که یک دفعه دیدم برگه ای کف ماشین افتاده اون رو برداشتم و نگاهش کردم بله همون برگه ای بود که مهدی درحال نوشتن مطالبی روی اون بود 🍁آخرین نوشته آقامهدی! قطعه شعری در وصف حضرت علی اکبر علیه السلام! مهدی عاشق حضرت علی اکبر(علیه السلام) بود، وقتی ازش پرسیدم اسم گروهان ویژه خط شکنت رو چی بذاریم فوری گفت بگذارید گروهان حضرت علی اکبر(علیه السلام) وقتی می خواست آقارو صدا بزنه می گفت علی اکبر لیلا! ابتدای شعرش هم همین رو گفته. 🌷 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
🔻مادر شهید: 🔰"مهدی" من خیلی مهربان بود مخصوصا با آدم‌های فقیر، ضعیف و ناتوان، همه‌جا اینطور بود، فرق نمی‌کرد که کجا باشد... 🔰در همین کوچه‌ای که هستیم همه آذری‌زبان هستند، آدم‌های مقیدی هستند و خیلی با "مهدی" خوب بودند، کوچک و بزرگ همه با او رفیق بودند، "مهدی" در همه مراسم‌هایشان شرکت می‌کردند.... 🔰یک روز طه(خواهرزاده مهدی)را بیرون برده بودم تا در کوچه بازی کند، یکی از همسایه‌ها یک لحظه چشمش به تصویر مهدی افتاد، گفت از وقتی مهدی نیست کوچه خالی شده است... دل ِ بیگانه‌ها و غریبه‌ها برای نبودن مهدی می‌سوزد، خودی به جای خود... 🔰وقتی"مهدی"رفت همه اقوام گفتند نگذارید برود، یک پسر است همه به او احتیاج دارند.... اما "مهدی" خودش این مسیر را انتخاب کرده بود... 🌷 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
17.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥کلیپ کوتاه درباره 💔انشاءالله ما هم به شهدا برسیم😔 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
💠 💠 🌸مهدی توی وصیت نامه اش نوشته بود: رسیـدن به سن سے سال برایـم ننگ است. آخرین بار ڪہ از سوریه برگشت با هم رفتیم مشهـد. بعد از زیارت دیدم مهدے ڪنار سقاخونه ایستاده میخنده...ازش پرسیدم چیـه مادر چرا می خنـدے؟؟؟ 🌸گفت مادر، امضای شهادتم رو امروز از امام رضا علیه السلام گرفتم. بهش گفتم اگه تو شهید بشے من دیگه ڪسی رو ندارم.مهدی دستش رو به آسمون ڪرد و گفت: مادر! خدا هست... 🌹 یادش با صلوات🍃 وَعَجِّلْ‌فَرَجَهُمْ ┅═✼🌸❄️💔❄️🌸✼═┅ 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
ذره ای ڪم نشود حرمت بانویِ دمشـق💚 تا دفـاع ِحرمـش دستِ علی اکبرهاست ▫️تاریخ ولادت: ۱۳۶۸/۰۱/۱۴ ▫️محل ولادت: مشهد مقدس ▫️تاریخ شهادت: ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ ▫️محل شهادت: سوریه 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
☘سید تعریف می کرد و می گفت داشتیم به منطقه عملیاتی اعزام می شدیم در راه یک نوار نوحه سینه زنی گذاشته بودم، این نوار را با مهدی زیاد گوش کرده بودم و کاملا برامون تکراری بود. 🍁برای همه معمول اینه که وقتی یک نواری تکراری می شه دیگه اون حس و حال و اشتیاق اولیه برای گریه کردن بوجود نمی یاد، خصوصا اینکه اون نوار مداحی نوحه باشه نه "روضه" اما اونروز باروزهای دیگه فرق می کرد.. ☘یک نواری که قبلا بیش از ده ها بار انرو گوش کرده بودیم در ماشین گذاشته بودم وبه راهمون ادامه می دادیم، همینکه داشتم رانندگی می کردم، متوجه شدم مهدی به پهنای صورتش داره اشک می ریزه وگریه می کنه 🍁تو حال و هوای خودش بود بعد دیدم یک ورقه کاغذ برداشت و شروع کرد به نوشتن. درحال نوشتن بود که به مقصد رسیدیم و وقتی ماشین ترمز کرد، مهدی هم سرش را از اون برگه بلند کرد و اون رو روی داشبورت ماشین گذاشت و رفتیم برای عملیات... ☘بعداز عملیات ایندفعه تنها بسوی ماشین برگشتم چون مهدی آسمانی شده بود، درحال روشن کردن ماشین بودم که یک دفعه دیدم برگه ای کف ماشین افتاده اون رو برداشتم و نگاهش کردم بله همون برگه ای بود که مهدی درحال نوشتن مطالبی روی اون بود 🍁آخرین نوشته آقامهدی! قطعه شعری در وصف حضرت علی اکبر علیه السلام! مهدی عاشق حضرت علی اکبر(علیه السلام) بود، وقتی ازش پرسیدم اسم گروهان ویژه خط شکنت رو چی بذاریم فوری گفت بگذارید گروهان حضرت علی اکبر(علیه السلام) وقتی می خواست آقارو صدا بزنه می گفت علی اکبر لیلا! ابتدای شعرش هم همین رو گفته. 🌷 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
بسم الله الرحمن الرحیم یاعلی اکبرلیلا؛ عشقت میان سینه من پاگرفته / شکر خدا که چشم تو ما را گرفته دریاب دل ها را تو با گوشه نگاهی / حالا که کار عاشقی بالا گرفته عمریست آقاجان دلم از دست رفته / پایین پای مرقدت مأوا گرفته گیسو کمند خوش قد و بالای ارباب / شش گوشه هم با نور تو معنا گرفته از کودکی آواره روی تو هستم / دست دلم را حضرت زهرا گرفته مانند جدت رحمة للعالمینی حیف است دست خالی مرا را نبینی امروز سه شنبه 5 اسفند 1393 مصادف با سالروز ولادت بانوی دمشق؛عقیله بنی هاشم زینب کبری (س) دست به قلم شدم تا سیاه مشقی به نام «وصیت نامه» بنویسم. خدایا! خدای من؛ خدای خوب و مهربانم...خیلی خیلی قشنگ‌تر و زیباتر از اون چیزی هستی که من با این سطح پائین معرفت و شناخت که اصلاً نداشته محسوب می‌شه، فکر می‌کنم. روسیاهم. روسیاهم که با 25 سال سن نتونستم تو رابطه عبد و معبودی اونجوری که باید و شاید وظیفه عبد رو به نحو شایسته و بایسته انجام بدم. ازت ممنونم؛ ممنونم که من رو انسان آفریدی؛ انسانی مثلاً مسلمان و لایق شکر فراوان‌تر محب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه وآله السلام... ممنونم که دوران حیاتم رو تو این بازه زمانی قرار دادی و هم توفیقات و افتخارات خیلی خیلی زیادی؛ نمونه اش حب شهزاده علی اکبر (علیه السلام) عنایت کردی. الهی؛ أنت رب الجلیل و أنا عبدک الذلیل... «خدایا؛ من رو بپذیر» برهمگان واضح و مبرهن است که وقتی شما مادر، پدر و خواهران عزیزم این دست نوشته را می‌خوانید من دیگر در بین شما نیستم! می‌خوام کمی راحت‌تر و خودمانی‌تر بدون استرس و رودربایستی باهاتون صحبت کنم. اول از همه شما پدر مهربونم؛ بابا، انصافاً به حالت غبطه می‌خورم. همیشه چند برهیچ ازم جلوتر بودی. پدری رو در حقم تموم کردی و نشون دادی بهترین بابای دنیا هستی. دوستت دارم پدر. خدا می‌دونه لذت بخش تر از زمانی که دستت رو می‌بوسیدم و صورتم رو می‌بوسیدی تو عمرم نداشتم. و هیچ موقع از خودم بی نهایت متنفر نمی‌شدم الا وقتایی که دلت رو به درد می‌آوردم... منو ببخش بابا مامان، مامان، مامان... همین الآنش چقدر دلم برات تنگ شده! خدا می‌دونه. خیلی دوستت دارم. بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنی! قدرت رو ندونستم. حیف. تو دلم هزار تا حرف هست که تو این چند جمله و چند ورق جا نمی‌شن و اون حس و حالش رو هم نمی‌تونم با قلم برات توصیف کنم. مامان؛ زیباترین موجود عمرم؛ قشنگ‌ترین کلمه عمرم؛ عشقم؛ نفسم؛ همه وجودم؛ دوستت دارم. زهرا جونم نمیدونم چی بنویسم که لایق اون حسِ قشنگِ عاشقِ خواهر بودن باشه. قابل ستایش‌ترین دختری هستی که تو عمرم دیدم. یک یک! تک تک! عاشقتم خواهر کوچیکم! فاطمه جان! آبجی کوچولوی دوست داشتنی با تو فهمیدم عشق یعنی چی! باورت میشه؟ اونقدری که شما من رو دوست داری به دو برابرش من دوست دارم. و امّاروضه گوش دادم! مامان شما لباس مشکی تنم کردی و بردیم مجلس عزاداری! مدیونتم. پدر شما لقمه حلال گذاشتی دهنم! ممنونتم... روضه لب تشنه! روضه بدن ارباً اربا! روضه وداع! روضه گودال! روضه در! روضه پهلو! روضه سر بریده! همیشه هم آرزو داشتم این روضه‌ها همه به سرم بیان! خداکنه! یعنی می‌شه؟ رسیدن به سن 30 سال؛ بعد از آقا علی اکبر(ع) برام ننگه! تن و بدن سالم داشتن بعد از آقا علی اکبر(ع) اصلاً نمی‌تونم تصور کنم! فرق سالم رو بعد از آقا علی اکبر(ع) نمی‌خوام! چقدر خوب می‌شه سر تو بدنم نداشته باشم چقدر جالب و رویایی و زیباست وقتی ارباب می‌آیند بالا سرم تن تکه تکه ام براشون آشنا باشه و با دیدن شباهت‌های تو بدن من و شهزاده علی اکبر(ع) یک کمی از اون غم و غصه بدن ارباً اربا تسلی پیدا کند! خدایا نگذار آرزو به دل بمیرم. پدر و مادرم و خواهران گلم، صبر کنید. صبر صبر صبر! خواهرای خوبم؛ حجاب حجاب حجاب! مامان دوستت دارم بابا دوستت دارم زهراجان دوست دارم فاطمه گل دوست دارم بابا، مامان، سرتون رو جلوی ارباب و بی بی لیلا بالا بگیرین. هزار تا مثل من نه که کل دنیا فدای یک نگاه ارباب به گل روی آقا علی اکبر (ع) اینجوری تازه یک مقدار شبیه اهل بیت علیهم السلام شدید همتون. براتون از خدا اجر جزیل و صبر جمیل می‌خوام. یاعلی اکبر سلام من رو به همه آشنا و در و همسایه برسونید! سه شنبه 5/بهمن/1393 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani
17.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مدافع افغانستانی حرم حضرت زینب سلام الله علیها، فرمانده گروهان علی اکبر علیه السلام تیپ مخصوص ، لحظاتی قبل از شهادت از کوتاهی در بندگی خدا می گوید و اینکه عقب نشینی در کار نیست صدای شهید مدافع حرم شهید مهدی صابری ، فرمانده گروهان علی اکبر ع نیروی مخصوص تیپ فاطمیون دقایقی قبل از شهادت ... دقیقا مقابلمون، تکفیریهای لعنتی اند/ تعدادِ زخمی هامون رفته بالا/ دلمون گرمه به حضرت زینب / دو تا شهید دادیم، هشت تا زخمی، ولی دلمون گرمه که راه خوبی رو انتخاب کردیم/ شارژِ موبایلم تموم شده، دیگه زیاد نمیتونم صحبت کنم / چون مموری های گوشی ام رو برداشته بودم، حافظه ای برای ضبط فیلم ندارم .( نفس عمیقی می کشد و ادامه می دهد ) : اگه ما رو بعد دیدید که هیچ، توفیق ازمون سلب شده/ یا حسین ... اگرم ندیدید، ما رو حلال کنید، از ته دل حلال کنید/ خیلی بد کردیم ، خیلی / بندگی خدا رو نکردیم ... ( هق هق گریه امانش نمی دهد ) ..(با بغضی در گلو به سختی می گوید) :" خدایا بنده خوبی برات نبودم" ...( ادامه می دهد ) : شرایطِ سختیه / گریٓم نه از ترس بود/ از اینکه بندگی خدا رو نکردم بود.یا حسینِ زهرا ... (صدای تک تیر اندازها قطع نمی شود ، ادامه می دهد ) : این خمپاره اخری، یکی از بچه ها، پای چپش قطع شد/ دستام الان پر خونه / موبایلم هم، همینطور/ الان پایِ قطع شدش، یه طرف، تنش یه طرف .."یا حسین، یا حسین" ...( گویا یکی از نیروهایش اجازه عقب نشینی می خواهد ، فریاد می زند ) : نه نه ! عقب نشینی تو کار نیست، سنگر رو حفظ کن ! سنگر رو حفظ کن !!! 🇮🇷 کانال ارائه محتوای روایتگری 👇 @ravianerohani