هدایت شده از ancient nose 🫒
این پیام رو فور کنین تا اهنگ بدم + متنی یا شعری لینکتونم اینجا بزارین
Muse2_5307677462925149161.mp3
زمان:
حجم:
9.5M
پس از آن پوستمان را تعویض میکنیم، و ناخنهایمان را، خونمان را، نگاهمان را، و تو مرا می نگری و من روانه میشوم به راه ها تا نور بفروشم.
برای:https://eitaa.com/blue_sun
I Got You On Tape4_6041971829495564863.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
توانگران همه میگریختند، با مبلمانشان و قاب عکس هاشان به دوردست ها، به رشته کوه ها، و آنجا میان گل های سرخ میخوابیدند. ولی صبح ها بر میگشتند، به مرکز شهر بینوا، با دندان های سفت پلنگوار.
برای:https://eitaa.com/Somewheree
Cil2_5323557915523558500.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
و بعدش تو مرز سکوت و برف، مثل یک زبونه آتیش با ترق و تروق تو هم پیچید و سر تا پا پوشیده در سفیدی سرد خاموش شد.
برای:https://eitaa.com/CORPA_BALAM
Anathema2_5404322928688892382.mp3
زمان:
حجم:
20M
دل ابزار فروشی های این بندر مانند قلب نهنگ است: همه دریا ها را فرو بلعیده اند، استخوان همه کشتی ها را خوب جویده اند و موج ها در آنجا گرد هم میایند.
برای: https://eitaa.com/derakht_porteghall
System of a Down2_5269765455890876882 (1).mp3
زمان:
حجم:
12.4M
اتاق خواب ها وحشت کردن وقتی سکوت رو آشفتم، من گریه کردم برای دیوار های پوسیده، پرتقال اویزون از لامپ و جسدی که پشت دیوار نقاشی میکشید.
برای:@khoosoof
RadioheadA Wolf at the door .mp3
زمان:
حجم:
8.5M
تا زمان بازگشتن با گام های بهار مدفون در خاک، آنچه پنهان از نظر آرمیده بود و اینک از عدم تا به وجود اوج میگیرد تا شاخه ای پر شکوفه باشد.
برای: https://eitaa.com/secretgardenn
Heydoo Hedayati4_6021724537618434729.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
تا اینکه روزی بود زمزمه کنان، ناغافل دونه ها رو باز میکنه، پهن شون میکنه، اونها رو میکوبه و اون وقته که بالا میرن، مثل بیرق های شکست خورده ای که برمیگردن به ولایت گمشدشون.
برای:https://eitaa.com/inkerbell
Tamino4_5931258185468874623.mp3
زمان:
حجم:
10.6M
زورق بادبانی در میان دریا خوابیده است بین دندان های شب پسرکان قوی بنیه. در آرایه ای از نور ماه، خرخر میکنند. و نهنگ عنبر، غرق به خون غرور نیزه آجینش را در عرض جغرافیای آب ها با خویش میبرد.
برای: @weosxm
این پیام رو فور کنید و لینکش رو بزارین اینجا تا من ازتون یه کارکتر بسازم و توی چند سری داستان های کوتاه مرتبط به هم بنویسمشون.
"علاقه ای که خواهر عزیز ملکه رو شکست داد"
جسم خسته ای که سال ها روح جوونت رو توی خودش بلعیده بود. دراز کشیدن روی زمین سخت و خیره شدن به سقف، فکر کردن و فکر کردن به زندگی که میتونست داشته باشه، بچه هایی که با لبخند شیرین اون رو ماما خطاب کنن و گرفتن دست مرد مورد علاقش! فقط اگه مجبور نبود نقش خواهر یکی یدونه ی ملکه ی تازه رو اجرا کنه، یا اگه درد دونستن روی دوشاش نبود. علاوه بر سکوتی که تا ابد توی زندان مجلل بهش محکوم بود و تنهایی که پس از مرگ مادرش چند برار شده بود، اگه ترسو نبود و نگران جون دوک مورد علاقش نبود بار ها و بار ها گذشته و خواهرش رو نادیده میگرفت و با رها کردن همه چیز، به پیش مردش میرفت. حتی اگه مجبور بود جلوی خواهر ناتنی کوچک ترش التماس کنه. به هر حال دیگه خبری از روح سر زنده و ازاد درونش نبود، اون خودش رو همراه ادمای عزیز زندگیش خاک کرد.
برای: @freeindream عزیز