امشب یه دختر نازنازی روبروی گنبد اومد جلو و باهام دوستی کرد.
بعد لابلای حرفاش گفت: داداش ولی تو از هردوطرف فحش میخوری. من بودم دیگه واسشون کار نمیکردم. واسه هیچ وَری.
چجوری میشه انقدر پوست کلفت بود؟!
.
.
.
فکر میکنم باید به این درک برسیم که ما پیروانِ فحشخور ترین مکتبِ جهانیم. دشمنان شریفی نداریم که توقع داشته باشیم رجزِ شاعرانه به هنگام نبرد سر بدن. خوراکشون دشنام و هتاکی کردنه.
از اون طرف؛
الزاماً هم پیمانانِ پارسایی هم نداریم که بخوایم توقع حمایت قبیلهای یا غیرتِ علوی ازشون داشته باشیم.
بارها شده جلوی چشم مرد و پسرِ مذهبی و ارزشی بهم هتاکی شده ولی انقدر سکوت کردن که خودم مجبور شدم دهن به گلایه باز کنم،
کم اینو دیدید شماها؟! حداقل راجع به من!
من از دوطرف ناامیدم و وَرَم ورِ علی و خاندانشه.
اونم اگر ته دلمو قرص نکرد دیگه فقط یادِ الله، یادِ الله، یادِ الله...
محبت و نفرت هیچ آدمی کوچیکترین حسی در من ایجاد نمیکنه. چون ذاتِ همشونو تو روزایی که یک قدمی مرگ بودم دیدم.
یک رسالت داریم و اون هم پابرجا موندنه.
یک رسالت داریم و اونم سرسخت موندنه.
یک رسالت داریم و اونم حفظ ریشهست.
نه به داد و اَخم و تخم اینوری
نه به فحش و لودگیِ اونوری
نبااااید تسلیم شد.
من با این جمله زندگی کردم که میگه:
خدا پروندهای که مردم برات مینویسن رو نمیخونه.
فرقی هم میان طعنه و تعریف خَلق نیست. پس کافیه بدونی مولایِ تو؛ «فحشخور»ترین مقتدای جهان بود و هست.
چه از زمان معاویه چه حالا.
وقتی میبینی مسلمانانی بودن که بعد هر نماز علی رو لعن میکردن و تعدادشون هم کم نبوده؛ بازم روت میشه واسه اینکه یه مشت ایتازاده ی امر به تنفری بهت انگ بیدین و منافق و صورتی و کافر و... زدن بکِشی کنار؟!
من که روم نمیشه. توام سفت وایسا پس!
زندگی هزاران بُعد داره و شیوه ی تقلیدِ تموم اون ابعاد رو نمیشه تو رساله پیدا کرد.
اونجور جاها سراغ نسخه شخصیای برو که خدا واست تو جهان آماده کرده. لازمم نیست به حرف هیچ بنی بشری بکنی. چون خدا هیچ وقت با یک فریم از زندگیت قضاوتت نمیکنه. و قضاوت کسی هم به جز اون مهم نیست.
یه روزی چقدر میترسیدم از زمانی که موهای سفید ببینم لای موهای سرم.
الحمدالله الآن دیگه مطمئنم که نمیبینم. چون از شدت استرس همشون ریختن.
گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
حالا حقیقتا ما راضی نبودیم رحمتو وقف شهر کنی
نرمالترین جاوید شاهیِ پاکدامن :