وای مگه میشه دلت برا پدر بزرگ و مادریزرگت تنگ نشه.. بچه که بودم یه ماه تابستون رو میرفتم دهات پیششون میموندم. آقاجونم از باغ میومد خورجین که از الاغ میاورد پایین حمله میکردم به تخمه ها و خیار های تازه چیده شده... بعد با ننه جون میرفتیم نماز ودعا میخوندیم. قران و میاورد میگفت قیزیم بیا بشین من بخونم تو ایراداتمو بگو... الان میفهمم که اونکارو میکرد تا من به هر روشی جذب قران بشم.. اخیییییی همیشه یه قوری کتری روی بخاری داشتن. یه سینی استکانم کنارش. چایی به راه بود.. من که میرفتم خونشون از همون ورودی آقاجونم دست میزد آواز میخوند ماهم کیییییف میکردیما.... بعد ازدواجم ننه باهام صحبت میکرد. اگه ناراحت بودم از زندگی بهش میگفتم آرومم میکرد... اخخخ چرا زود رفتین اخه... هنوزم گریم میگیره بعد ۵ سال میفهمم دیگ اون خونه درش بسته شده کلا...
+چه قدر احساسی گریه ام گرفت
چالش خاطرات متاهلها
دلم میخواد مثل وقتی ۱۶سالم بود،توی دعای کمیل اشک بریزم
+فقط باید یه ذره از وقتی که برا تمیز کردن خونه میذاریم برا روحمون بذاریم🌿
چالش خاطرات متاهلها
وای ادمین خیر ببینی چه چالشی گذاشتی😭 جمعه ای که گذشت خیلی یهویی و بدون برنامه قبلی،رفتم جایی که آخرین بار سی سال قبل با مرحوم برادرم رفته بودم،یه جایی اطراف روستای پدریم.این سی سال حداقل هفته ای یک بار خواب اون نقطه رو میدیدم😭وقتی خودمو اونجا دیدم یهو زبانم بند اومد تپش قلب گرفتم هنوزم حالم سرجاش نیومده،یاد برادرم افتادم که با وجود سن کممون چقدر اونجا زحمت کشیدیم😭 دوست دارم برگردم به اون موقع😭😭😭
چالش خاطرات متاهلها
من دلم واسه اوایل ازدواجمون تنگ شده.اون زمان که هورمون عشق بی نهایت تو بدنم ترشح میشد و انقدر عاشق همسرم بودم که لحظه ای نبود بهش فکر نکنم.همسرم هنوز همون مدلیه ولی خوب عشق من بهش دیگه اون هیجان های اول رو نداره پخته تر شده.گاهی دلم واسه اون میزان از هیجان تنگ میشه
+حتی شده یه روز سعی کن برگردی به اون هیجانت☺️
چالش خاطرات متاهلها
📩 نامهای به فرزندان عزیزم؛
تا رسیدن به قلّههای پیشرفت همعهدیم
💬 حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای، رهبر معظّم انقلاب، در پاسخ به نامههای جمعی از دانشجویان کشور که طی ماههای اخیر برای معظّمله ارسال کردهاند، عزم و اراده و احساس مسئولیّت آنان برای ساختن آینده را رشتۀ اتصال «همعهدی» میان رهبری و جوانان دانستند و بر مجهّز شدن به سلاح علم و ایمان و تهذیب نفس و تلاش مضاعف برای افزایش قوّت و اقتدار ایران تأکید کردند.
📝متن پاسخ رهبر معظّم انقلاب به این شرح است:
▪️باسمهتعالی
سلام به فرزندان عزیزم؛
نامههای پُرمهرتان را خواندم. از الطاف فراوان شما دانشجویان جوان و پرانگیزه متشکّرم و برای همۀ شما که حقّی بر گردن اینجانب قرار دادهاید، دعاگویی خاص خواهم داشت.
▪️در نامههای شما و بسیاری از جوانان و دانشجویان که این حقیر را مورد لطف و محبّت خود قرار میدهند، عزم و اراده و احساس مسئولیّت برای ساختن آینده میدرخشد.
▪️این میثاق محکم، امانتی گرانسنگ است که ریشه در مکتب اسلام ناب محمّدی صلیالله علیه و آله و سلّم و میراث خمینی کبیر و خامنهای شهید اعلیالله مقامهما الشّریف داشته و رشتۀ اتّصالِ «همعهدی» ما با یکدیگر است.
▪️برای این مقصود، هرچه میتوانید خودتان را به سلاح علم و ایمان و تهذیب نفس و انس با خدا و آشنایی عمیق با معارف قرآن و اهل بیت علیهمالسّلام مجهّز کنید و با کار و ابتکار مضاعف بر قوّت و اقتدار ایران عزیز بیفزایید تا به دعای مولای مهربانمان عجّلالله تعالی فرجه الشّریف، پیمودن مسیر لشکریان همعهد به سمت قلّههای پیشرفت و تمدّن اسلامی ـ ایرانی هرچه بهتر و سریعتر محقّق شود، انشاءالله.
✍🏼سیّدمجتبی حسینی خامنهای
🗓۶/آبان/۱۴۰۵
#️⃣ #هم_عهدی
💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
خاطرات متاهلها 🇮🇷
📩 نامهای به فرزندان عزیزم؛ تا رسیدن به قلّههای پیشرفت همعهدیم 💬 حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای
وای این نامه آقا خیلی حس خوبی داره جدا از همه ی پیامهایی که داره قسمت اولش کلی حس نوستالژی داره 😍
گفتم نامه بنویسید برا یکی از عزیزانتون براش پست کنید ببینید حسش چجوریه بهم بگید برا اینه🥰
گاهی دلم عجیب برای روزای دبیرستان تنگ میشه؛ برای روزایی که مجرد بودم و بزرگترین دغدغهم این بود که امتحانامو خوب بدم، نمرههام بالا بشه و برای کنکور آماده بشم… 🥹 دلم برای اون روزا تنگ شده که اگه خسته میشدم، فقط دغدغهی خودمو داشتم؛ اگه مهمونی میرفتم، با خیال راحت مینشستم و از لحظههام لذت میبردم، بدون اینکه هر چند ثانیه حواسم به کسی یا چیزی باشه… الانم زندگیمو دوست دارم و عاشقشم، از داشتههام راضیم و مادر بودن قشنگترین بخش زندگی منه؛ اما گاهی دلم برای خودِ قبلیم تنگ میشه… برای دختری که مسئولیت اینهمه دل و زندگی رو به دوش نمیکشید. حالا توی هر مهمونی، حتی وقتی کنار بقیه میخندم، یه گوشهی ذهنم پیش بچههامه؛ حواسم به خورد و خوراکشونه، به حالشون، به همسرم، به خونه و هزار تا دغدغهای که انگار هیچوقت تموم نمیشن… من از زندگی الانم ناراضی نیستم، فقط گاهی دلم برای روزایی تنگ میشه که مسئولیت خوشحال بودنِ خودم، فقط با خودم بود… برای روزایی که هنوز اینقدر بزرگ نشده بودم که همهچیز به من وابسته باشه. شاید این همون حس عجیبیه که اسمش مادر شدنه؛ اینکه از ته دل عاشق زندگی الانت باشی، اما گاهی دلت برای زندگی قبلیت هم پر بکشه… eli🙃
👌👌
چالش خاطرات متاهلها
مامانای جمع، یه سؤال عجیب دارم! 😳❤️
اگه نقاشی بچهتون میتونست حرف بزنه، فکر میکنید چه رازهایی از دل کوچولوتون براتون میگفت؟ 🎨
شاید چیزهایی که هنوز نتونسته به زبون بیاره...
شاید ترسها و نگرانیهاش...
شایدم احساساتی که خودش بلد نیست دربارهشون حرف بزنه! 🥺💗
نظر شما چیه؟!
مامانا همیشه دلشون میخواد بدونن توی دل بچههاشون چی میگذره؛ اما گاهی کوچولوها بلد نیستن احساساتشون رو با کلمات بیان کنن.
اینجاست که دنیای جذاب تفسیر نقاشی کودک میتونه به ما کمک کنه تا با نگاه دقیقتری به احساسات و نیازهای فرزندمون توجه کنیم. 🌱
حالا من یه کانال فوقالعاده برای مامانهایی پیدا کردم که دوست دارن فرزندشون رو عمیقتر بشناسن!
بیاید پیام بعدی معرفیشون کنم👇
با تفسیر نقاشی کودکت که میتونی تو این کانال یاد بگیری یا حتی از متخصصش کمک بگیری با دنیای احساسی کودکت بیشتر میشی.
دربارهی نشانههای احتمالی اضطراب، ترس و نگرانی بیشتر بدونی.
اهمیت اعتمادبهنفس و عزتنفس کودک رو بهتر درک کنی.
نیازهای عاطفی فرزندت رو جدیتر ببینی و کلی نکتهی آموزشی و تربیتی دیگه یاد بگیری.
مطالب رایگان برای آشنایی با کلیت تفسیر نقاشی کودک هم توی کانالشون هست و برای اعضای جدید هم آموزشهایی دربارهی شناخت اضطراب و اعتمادبهنفس در نقاشی کودک گذاشتن😍
https://eitaa.com/joinchat/3249145497C118271521e
این نقاشی رو ببینید به نظرتون تفسیرش چیه؟!
اگه شما هم مثل من داستان براتون جالب شد و کنجکاو شدید رو همین پیام بزنید تفسیر این نقاشی رو بخونید.
حالا که اونو خوندید میتونید اینو حدس بزنید؟!
میدونم نمیتونید پس برید اینم بخونید😁