[𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑼𝒏𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅]
❤️🩹| 𝒑𝒂𝒓𝒕:23
[𝚁𝚎𝚊𝚍 𝚞𝚗𝚝𝚒𝚕 𝚝𝚑𝚎 𝚎𝚗𝚍]
جانا:
نفسمو آروم بیرون دادم..
یکم نوشیدنی بخوریم؟
شروین:
باشه ..
بفرما بریم
شروین:
ببخشید دوتا لیوان..
جانا:
حرفِ شروین توی سرم..
لیوانِ اول و خوردم..
یکی دیگه ..
۲تا دیگه..
شروین:
جانا خوبی؟؟
جانا:
آره بابا عالیم!
شروین:
جانا من یه لحظه دستمو بشورم میام..
جانا:
با...سرفه!
شروین از دور جانا رو نگاه میکرد!
لیوان های خالی...روی میز!
پنج تا لیوان..
رفتم سمتش!
دستشو گرفتم.
و بلندش کردم
جلوی من ایستاد!
جانا بسه!
پنجمین لیوانته!
بسه!
حالت خوب نیست!
جانا:
دستشو روی شونش گزاشت..
نمیدونم!.
میخوای بریم آقای خوشتیپ؟[شیطون].
شروین:
دستتو بده من نیوفتی!
توی ماشین...
جانا:
میدونی!
یه آهنگ میزاری!
غمگینن!!!!
شروین:
غمگین؟
چرا؟
جانا:
میخوام گریه کنم!
شروین:
ترمز تندی کردم!
چی شده جانا..
بگو حالت خوبه؟؟
جانا:
دست شروین و گرفت!
میدونی من خیلی دوستت دارم..
میدونی هرشب به فکرت..
با فکرت خوابم میبره
میدونی از وقتی اومدی تو زندگیم یه چی شروع شده!
یه چی متفاوت!:)
شروین:
جانا رو بغل کردم..
منم.!
ممنمممم![داد]
جانا:
بریم دور دور؟
شروین:
بریم!
موزیک با صدای زیاد!
دو نفر که تازه عشقشونُ ثابت کرده بودند!
و الان دوتایی کنار هم خوشبختند!
کنار هم!
[𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑼𝒏𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅]
بۿ ٹۅ ݩزڍڪم بآ اݷڼڪه ازٹ ڣاڝݪـہ ۮاڔ۾❤️🩹
#the_end
پارتِجَدیدِرُمآنِنآتَمآمتَقدیمِنِگآهِتون❤️
حالااینپارتچهحسیبهتونمنتقلکرد؟
ناشناسمنتظرتونم:
https://abzarek.ir/service-p/msg/4840038
دوستان اون استوری کیوان یادتون هست که یه ویدئو از همخوانی پدر حامیم باهاش گذاشته بود تو کنسرت ؟
الان من اون استوری رو نیاز دارم اگر دارین بدیدش لطفا
@hs_1391
ـ فور حساب نشه لینک نداره
ـ شرمنده بد موقع بود
هدایت شده از 𝗛𝗮𝗮𝗺𝗶𝗺 𝗛𝗲𝗮𝘃𝗲𝗻🤍
507.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام سلام 🩷
ناشناس داریم😂
من ؟ آوین 👩🏻🦱
کویر ؟ در شأن شما نیست 🛍
تازه فردا هم قراره بریم مدرسه😐
بیا بگو حست چیه🌸
بترکونید😊
لینک ناشناس :
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j4fxr2d&btn=آوین
منتظر پیام های شما هستم 🍧