6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اومدم تنهای تنها ❤️🩹
#دلتنگحرم
⏳https://eitaa.com/romanFms
اینم تقدیم به شما
دعا کنید انشاالله امسال اقا امام حسین ما رو هم بطلبه🙂❤️🩹🖤
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
از این به بعد بهتون میگم دسته گل🤝🥰
این عکس قشنگ میشه اگه رند بشه ۹۹۹🥲😉
دلتنگم حسین جان...
قرار بود آقای ما بَدان هم باشی...
قرار بود پناهگاه خستگی های ما رو سیاهان هم باشی...
قرار بود مرهم زخم های ما هم باشی...
قرارمان فقط بر آقای خوبان و...
جا دادن رو سفیدان در درگاهت نبود!💔
کی می طلبی این رو سیاه رنجور و خسته از هیاهوی دنیای بی مهدی را...💔
متن آتنا جون
..........
دخترا امام حسینی
میخوام یه پنچ خط از امام حسین بنویسید و بفرستید
دلتنگم حسین جان، میدونم ک میدونی زندگیم چقدر سخت شده
میدونم ک میدونی حالم بده
میدونم ک فقط ب دست تو باز میشن
الهی قربون شیش ماهت برم
من رو ی حرم مهمون کننن .....
خیلی چشم ب راه حرمتم حسین جان 🖤✨
متن حانیه جون
.........
حرف دلی🥺
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
﷽ ═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═ #پارت۱۲۱ محمد: با اخم خیره شدم به محسن. از جاش بلند شد و از آب سرد کن گوش
﷽
═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═
#پارت۱۲۲
حامد: سریع از بیمارستان بیرون اومدم و سوار ماشین شدم.به طرف خونه نورا حرکت کردم.نگاهم به گل فروشی کنار خیابون افتاد.سریع ترمز گرفتم و به طرف مغازه رفتم .داخل مغازه شدم.پر بود از گل هایی که هر کدوم قشنگی خودشون رو داشت.لبخندی روی صورتم نشست.بوی خوب گل ها توی فضای مغازه پیچیده بود و باعث شده بود آرامش رو به وجودم القا کنه.
به طرف گل های رز قرمز و صورتی رفتم.از هر کدوم چند تا شاخه قشنگ رو برداشتم و به طرف فروشنده رفتم.بعد از دادن گل ها بهش و گفتن اینکه برام چه مدلی درستشون کنه گوشه ای ایستادم و نگاهی به سر تا سر مغازه انداختم.
با صدای فروشنده سرم رو به طرفش چرخوندم.گل رو به طرفم گرفت.لبخندی زدم و بعد از حساب کردن پول گل رو ازش گرفتم و از مغازه بیرون اومدم.
توی ماشین نشستم و نگاه دوباره ای به گل انداختم.خیلی قشنگ شده بود و به نظرم نورا باید ازش خوشش بیاد.به طرف خونه حرکت کردم .
.............
جلوی در خونه ترمز گرفتم و گل رو برداشتم. از ماشین پیاده شدم و در رو بستم.به طرف در ورودی خونه حرکت کردم .زنگ آیفون رو زدم.صدای نورا که گفت کیه به گوشم خورد.
صدام رو کلفت کردم و گفتم:ببخشید احیاناً شما منتظر یه نامزد بد قول نیستید؟
نورا:خیر سوال بعدی؟
حامد: صدام رو مظلومانه کردم و گفتم :منتظر نامزد مهربون که کلی راه اومده تا زنش رو ببینه چی ؟
نورا:اوووممم بازم خیر .سوال بعدی؟
حامد: خب باشه پس .میرم به فرماندمون میگم آقا محمد کسی نیروی خوبت رو گردن نمیگیره.نظرتون چیه؟
نورا:خیلی لوسی حامد .صبر کن الان میام .
حامد: خنده ای کردم و گفتم:برای تو لوس نباشم برا کی باشم؟
نورا:مسخره🙂😅
حامد:دسته گل رو پشتم گرفتم تا مشخص نباشه.در باز شد و نورا همون طور که داشت چادرش رو مرتب میکرد بیرون اومد.با دیدنش لبخندی روی صورتم نقش بست و گفتم:به به سلام نورا خانم قهرو.
نورا:سلام اقا حامد بد قول
حامد: ببخش دیگه .من که گفتم رسول آسیب دیده بود این چند روز بیمارستان پیشش بودم نمیتونستم بیام .
نورا:باشه اما می تونستی یه زنگ بزنی. نگرانت شدم.زنگتم که زدم جواب ندادی دیگه زنگ زدم به اقا جون (پدر حامد )گفته باهات حرف زده و خوب بودی.خب نمیگی منم نگران میشم ؟
حامد: گفتم که ببخشید عزیزم.حالا اومدم دیگه راستی یه چیزی 😉
(دسته گل رو از پشت سرم بیرون اوردم و رو به روش گرفتم و گفتم: اینم تقدیم به شما )
نورا: واییی چقدر قشنگه.ممنونم .
حامد:قابل شما رو نداره .
نورا:حامد .
حامد:......
نورا:حامد
حامد:....
نورا:حامد
حامد:.....
نورا:حامد چرا جواب نمیدی؟
حامد: دوست دارم همینطوری فقط صدام کنی و من غرق شنیدن صدات بشم 🙃
نورا:لبخندی زدم و گفتم:دیگه چی؟همین طوری مجانی میخوای صدات کنم؟تو نمیخوای کاری کنی؟
حامد: خب منم صدات میکنم.نورا خانم.
نورا:لبخندی میزنم و چیزی نمیگم.
حامد:نورا جان
نورا:.....
حامد:نورا خانم
نورا:جانم☺️
حامد:هیچی .خواستم فقط صدات کنم و نگات کنم.
نورا:حامد یه قولی بهم میدی؟
حامد:چه قولی؟
نورا:بگو قبوله تا بگم.
حامد: خب من باید بدونم چیه که بگم قبوله.
نورا:نترس چیز ترسناکی برات نیست.یه قولی هست که باید به عنوان همسرم بهم بدی.
حامد:چه قولی؟
نورا:قول بده هیچوقت ترکم نکنی.هیچوقت نگرانم نکنی.هیچوقت ازم دور نشی و چشمات رو به روم نبندی.
نورا:قول میدی؟
حامد: قولی نمیدم که بعدا بد قول بشم اما مطمئن باش تا خدا نخواد چیزی نمیشه.پس امیدت به خدا باشه نه به قول من.
نورا:ممنونم که هستی حامد .
حامد:من بیشتر
راستی چیکار میکردی؟
نورا: هیچی داشتم اتاقم رو جمع و جور میکردم.البته تمیز بود اما چون کاری نبود انجام بدم و حوصله ام سر رفته بود دیگه گفتم کارام رو بکنم
حامد: خسته نباشی
نورا:سلامت باشی .راستی آقا رسول چطوره؟ حالشون بهتر شده؟
حامد:من که اومدم یکم وقت بود که عمل قلبش تموم شده بود و به بخش منتقل شده بود .بهتره خداروشکر .
نورا:خداروشکر .راستی مامان یکم کمپوت درست کرده بود گفت بهت بگم بیای ببری.صبر کن بیارم که هم خودت بخوری هم ببری برای همکارات.بنده خدا ها حتما کلی هم مشکل و ناراحتی دارن برای آقا رسول .
حامد:باشه دستت درد نکنه .
نورا: صبر کن تا بیارم.
خواستم برم بالا که یهو برگشتم و اشاره ای به گل که توی دستم بود کردم و گفتم:راستی ممنونم .خیلی خوش سلیقه ای ❤️
حامد: قابل تو رو نداشت .
نورا:سریع رفتم و کمپوت هارو توی ظرف ریختم و آوردم پایین.یه ظرف کوچیک هم آوردم و دادم دست حامد. نگاهی بهن انداخت و پرسید .
حامد:این دیگه چیه؟
نورا:گذاشتم توی این که خودت تو راه بخوری .میدونم که تنهایی چیزی نمیخوری برای همین بیشتر هم گذاشتم.
حامد: دستت درد نکنه.از مامان و بابا هم تشکر کن .
نورا:چشم .نمیای بالا ؟
حامد:نه دیگه مزاحم نمیشم باید برم.تو هم زود برو.خداحافظ
نورا:خدانگهدار
♡♡♡♡
پ.ن.عاشقانه این دو زوج 🥺❤️🔥
https://eitaa.com/romanFms
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ با حال و هوای پارت ۱۲۲🙃❤️🩹
https://harfeto.timefriend.net/17098941770514
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
لینک ناشناس جهت ارسال نظرات زیباتون در مورد رمان 😊
https://eitaa.com/romanmfm
رفقا حتما حتما عضو زاپاس باشید تا اگر مشکلی برای این کانال پیش اومد فعالیتمون توی زاپاس ادامه پیدا کنه