eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
اومدیم گلستان شهدا و این دفتر رو هم خریدم🥲
¹ محمد: با بچه ها راه افتادیم سایتی که پرونده شروع میشد از پله ها رفتیم بالا خیلی سایت بزرگی بود عذر میخوام اتاق فرماندتون کجاست ؟ فرهاد : بفرمایید تو اتاق کنفرانس فرمانده رفتن تمرین تیر اندازی تا یک ربع دیگه میان محمد: باشه ممنون وارد اتاق کنفرانس شدیم بچه ها خیلی آروم بودن رسول: وارد سالن سایت شدم بچه ها دور میز فرهاد بودن بچه ها چه خبر شده ؟ رضا: آقا گروه جدید رسیدن تو اتاق منتظر شما هستن رسول: قلبم ❤️ بی قرار شده بود نمیتونستم خودم وصف کنم تو اون لحظه بچه ها شما بلندشین برین مرتضی پرونده توضیح بده تا بیام مرتضی: چشم بچه ها بلندشین محمد: با اومدن گروه توضیحات درباره پرونده آشنا شدن باهاشون گرم صحبت بودیم دراتاق باز شد فردی که داخل اتاق اومد تعجب کردم رسول بود بچه ها داوود: رسسسسسسول 😭😭 رسول: جان رسول یکی یکی همه رو بغل کردم آخریش محمد بود بعداز چند ماه محمد دیدم محمد: رسول تو آغوشم بود سر شونه هام خیس شده بود معلوم بود رسول دلتنگیش بیشتر بوده که گریه هاش جواب دلتنگیش داده مرتضی: آقایون آبغوره نریزید اشک ماهم درومد 😂 فیلم. هندی هست مگه ؟ رسول: نمیشه شما نزنی تو ذوق من که یه روز ندیدم بیا برو وقت دنیا کائنات میگری با این همه حرف هات فرشید: به خدا رسول دلم تنگ شده بود برای این طرز حرف زدنت که نگو رسول: اهههه پس از این به بعد بیشتر میشه 😂زردک جان رضا: چرا زردک 😂 داوود: بنابه دلایلی معروف ملقب به زردک به نوع موهاش 😂 رضا: قانع کننده بود خیلیییی😂 ....................... ادامه تا بعد ..........
¹ رسول:داشتم حرف میزدم در اتاق باز شد چهره سامان بود نفس نفس میزد یواش تر چه خبرت هست آروم تر هزار بار نگفتم این طوری نیا ای خداااااااااااااااااااا نشد شما رو آدم کنم توبیخت نکردم که این طوری شدی 🤦🏻 سامان: آقا خودتون زود تر بیایین پایین آقای هاشمی اومدن دارن با بچه ها دعوا می‌کنند رسول: ای خدا بازم 🤦🏻 شروع شد ما یه روز دعوا توی این سایت نداشته باشیم یا شب نداریم نه روز مرتضی بیا بریم پایین معرکه هاشمی جمع کنیم شدیم مایع خنده همه چه خبرته آقای هاشمی اینجا ببخشید این و میگم تویله نیست ماهم حیوان نیستم این طوری حرف می‌زنی اینجا بچه ها هستن دارن برای کشورشون زحمت میکشن که هر موقع بیایین دعوا و داد راه بندازین هاشمی: به به میبینم دم دروردی تو همون نخاله ای هستی که باعث شدی زندگی من نابودشم از این جا که تعلق بهش دارم بندازم بیرون نکبت بی‌شعور عوضی مرتضی: هاشمی فقط به اندازه یک نفس فاصله داشت با رسول که با پرت شدن فرمانده رسول سمت دیوار= دست بردن سمت قلبش رسول: آخخخ 💔 رضا: فرمانده مرتضی: هاشمی شر به پا کرد رفت همه دور فرمانده جمع شده بودن محمد: رسول خوبی آروم باش رسول: خوبم برین سرکارتون سریع خلوت کنید حالم خوبه 😖 ....................................
https://harfeto.timefriend.net/17276324759063 لینک ناشناس رمان دلداده فصل اول 🔆 منتظر نظر های قشنگ شما هستم @Gomnam_labbeyk_ya_hussenin آیدی بنده 🔆
آخر شب پارت میدم نظرات باشه😜
چقدر خوبه میدونی چیو میگم؟ اینکه وقتی حالت بده انگار رفیقات حتی از راه دور هم متوجه میشن و پیامت میدن. خیلی قشنگه اینجور رفاقتا🙂❤️‍🩹
♥️♥️♥️ امروز ۱۵ امین سالروز انتصاب سردارحاجی‌زاده به فرماندهی هوافضا بود مردی که قرار بود درچنین روزهایی تنها نبودن حضرت آقا را در میانه ی نبرد اثبات کند و شود تنها دلخوشی ما و قوت قلب سیدعلی در نبود علمدارش حاج قاسم تا ایران بی قهرمان نماند.. و چه زیبا خدایمان بعد حاج قاسم علمدار دیگری برایمان به میدان فرستاد 🥹 .