eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سیدفاء
یه مرور بکنیم: - با هایپرسونیک زدیم خار اسرائیل رو خفیف کردیم! (اونی که آمریکا پشتشه) - بعدش توسط اون بزغاله تهدید شدیم! (نتانیاهو منظوره) - رئیس جمهورمون لاتیش رو پر کرد وسط تهدیدا پاشد رفت قطر. (جایی که ترورش عین آب خوردنه) - رهبرمون جلسات معمولشم کنسل نکرد.(ینی پناهگاه نیستم داداش) - وزیر امور خارجه مون وسط بمبارون بیروت پاشد رفت اونجا و راست راست جلوی دوربینا حرکت کرد از فرودگاه تا محل جلسه (دو کیلومتری محل شهادت سید حسن نصرالله) - سردارحاجی زاده و سردار باقری‌مون توی نماز جمعه دیده نشدن (ینی دست به دکمه منتظریم غلطی بکنین) - نصف مسئولین رده اول مملکت الان توی نمازجمعه‌ن. - همزمان با سخنرانی آقا، محل سکونت نتانیاهو رفت زیر موشک باران حزب الله. - رهبرمون هم اعلام میکنه خوب کردیم زدیم. لازم باشه بازم میزنیم! - گنده لات کی بودیم؟ به نظرتون قدرت اول دنیا کیه؟! ✍🏻
¹ رسول: اخخخخ یواش مرتضی به خدا زندونی نیستم که مرتضی: وقتی میگیم مراقب باش همینه که به این روز نیوفتی رسول: خوب بابا انگار خودت مراقب هستی به من میگی آخرین تیری که خوردی چند هفته پیش به زور بردیمت بیمارستان. حالا من با پای خودم میام بیمارستان نه چک میزنم نه چونه 😂😂 محمد: شما اون عقب دارین سر چی بحث میکنید 🤦🏻‍♂️ رضا: والا ماهم نمی‌دونم کار یکی دو روز نیست کار همیشه هست وقتی تیر میخورن 😂🤦🏻‍♂️ داوود: خوب خوبه دیگه لجباز تر از رسول هم پیدا شد تا حالا فکر میکردیم رسول باشه نفر دوم هم پیدا شد رسول: داوود خان من می‌دونم با تو بزار از دست مرتضی سالم خارج بشم خیر سرم فرمانده این چند نفر هستم 😂🤦🏻‍♂️ طرز برخوردشون نمره( 0) تویکی داوود صفر رد کردی 😂 به اوج رسیدی فرشید: خدایا زود تر شفا عاجل به این چند نفر بده که همه خسته شدن 😂 همه: یک صدا الهی آمین 😂 رسول: با رسیدن بیمارستان معاینه دکتر شروع دکتر شروع کرد تیر درآوردن دستم تو دست محمد خیلی درد داشتم هیچی درد کم نمی کرد فقط دست محمد فشار میدادم بلکه دردم کم کنه محمد: چشمای رسول پر از اشک بود گریه میکرد دستم قرمز شده با فشار های رسول ولی این مهم نبود رسول مهم بود که حالش خوب بشه با تموم شدن کار دکتر رسول از درد زیاد بیهوش شده بود پرستار چند تا مسکن تزریق کرد داخل سرم رفت بیرون من موندم رسول خسته داداش کوچیکه که ۴ماه ندیدمش تار موهای سفیدش که هیچوقت دقت نکرده بودم الان معلوم بود رسول کوچیک تر از من بود ولی موهاش سفید بود
¹ محمد: رسول خوابیده بود تازه بهوش اومده بود فقط من و رضا بیمارستان بودیم ‌اروم در اتاق باز کردم رفتم بیرون خیالم بایت رسول راحت بود کسی پیشش هست رفتم سمت دستشویی دست و صورتم آب بزنم که گرمی خون رو تو پهلوم احساس کردم آخخخخخ 😖😖 آیییییییییییییی 😖😖 یکی محکم کوبیده شدم کنار دیوار اوکی هستی با من چه کار داری ؟ ناشناس: من یادت باشه آینه عبرت تو اون داداشت و دوستات هستم که پات روی بد جا گذاشتی پاتون از پرونده خارج کنید وگر نه بدتر این سراغتون میاد ضربه اول به خاطرت داشته باش 😏😈 محمد: پاس محکم کوبید تو جای چاقو 🔪 دردش تو تمام بدنم پیچید سریع از سرویس بهداشتی خارج شد دستم پر از خون شده بود می‌گرفتم به دیوار رد خون به جا میموند پرستار: آقا خوبید پهلوتون. جراهت داره باید دکتر ببینه سریع کمک بیارید زود دکتر : چه خبر شده این که همراه مریض اتاق ۸۸ هست سریع اتاق عمل آماده کنید به همراه اون اتاق خبر بدین از بانک خون سریع خون مثبت او بگیرین انتقال بدین اتاق عمل سریعععععع 📣....................یک ساعت بعد.......................📣 رضا: نمی‌دونم چه خبر شده بود همه چی بهم ربط داده شده اون از فرمانده رسول و حالا هم فرمانده دوم محمد چاقو 🔪 خورده به بچه ها خبر دادم همه اومده بودن محمد که بردن icu به خاطر سمی بودن چاقو خون بدنش باید تصویه می شد سم از بدنش بیرون کشیده می شد اونم با دستگاه که دکتر گفته بود مقاومت بدنش بستگی به تحملش داره ............ بچه ها حالشون اصلأ خوب نبود مخصوصا گروه آقا محمد کسی نمی رفت سمت اتاق رسول انگار از رسول واهمه دارن ....................📣📣📣📣......................... 🔹تا پارت دیگر و خماری دیگر بدرود 😈😁 🔹واهمه از رسول 😢💔 🔹 مقاومت بدن محمد به سم 💔🖤😭
https://harfeto.timefriend.net/17276324759063 لینک ناشناس رمان دلداده فصل اول 🔆 منتظر نظر های قشنگ شما هستم @Gomnam_labbeyk_ya_hussenin آیدی بنده 🔆
نگاهش را تماشا کن اگر فهمید حاشا کن... https://eitaa.com/romanFms
طوبی بشم فخرالدینم میشی؟!
شدشد،نشد؛میرم سوریه💔:)))
این روزا آنقدر جایتان خالیست صدا می‌پیچد...💔 https://eitaa.com/romanFms
🙂ما ناگهانی خداحافظی نمیکنیم🙂 آدما ناگهانی خداحافظی نمی‌کنند ... ناگهانی دلسرد نمیشن و ناگهانی رابطه را تمام نمی‌کنند... جایی در مسیر رابطه اتفاق هایی می‌افتد،دردهایی را تجربه میکنند که هر درد،آنهارا به تصمیمشان نزدیک تر می‌کندو روزی ناگهان تصمیمشان را با ما درمیان می‌گذارند... آدم ها آرام آرام خسته میشوند... آرام آرام دلسرد می‌شوند از تمام تلاش هایی که کرده اند و دیده نشده است... آرام آرام دوست داشتنشان کم و سپس تهی می‌شود... تهی می‌شوند از هرآنچه سعی داشتند بگویند و نشان دهند... برای بعضی آدم ها این تمام شدن با سر و صدای بلند ، هیاهو و داد و بیداد است وبرای برخی دیگر فقط (رفتن)است...🙂💔 https://eitaa.com/romanFms