1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این گنبده اینجا نشسته
گریه میکنه زاری میکنه
از برای من یکیو بزن😂
https://eitaa.com/nimvajabee
نیم وجبی🌱
#دلداده_فصل¹
#رمان_گاندویی
#پارت14
محمد: ن.ب.ی.ن.م
د.ا.د.اش.ک.و.چ.ی.ک.ه.
گ.ر.ی.ه.ک.ن.ه
ترجمه ( نبینم داداش کوچیکه گریه میکنه )
رسول: من فدای حرف هات بشم نمیدونی چی کشیدم
محمد: ح .ا.ل.م .خ.و.ب .ه
پ.س
گ.ر.ی.ه.ن.ک.ن
ترجمه: (حالم خوبه پس گریه نکن )
پرستار: ببخشید بفرمایید بیرون تا بیمارتون استراحت کنه
رسول: من میرم بیرون همین جا هستم کارم داشتی
محمد: ب .ا.ش.ه
داوود: رسول از اتاق محمد اومد بیرون دست به دیوار راه افتاد سمت صندلی هایی که جلو در اتاق آقا محمد بود سرش روی دیوار چسبوند زیر لب چیزی زمزمه میکرد خنده ای. روی لب داشت
اتاق محمد یک راه رو با اتاق عمل های اضطراری فاصله داشت صدای داد بیداد و گریه میومد انگار یکی داشتن میبردن تو اتاق
با این صدا رسول چشماش باز کرد گوشش تیز کرد که صدا رو گوش کنه انگار برای رسول آشنا بود میخواست بلندشه پشیمون شد ولی انگار فایده نداشت قلبم ❤️ و عقل 🧠
تصمیم گرفته بود دستم به بهونه کمک بهش که راحت تر بلند بشه بردم سمتش ولی دستم کنار زد رفت سمت راه رو بچه ها
دنبال منو رسول راه افتادن من یک متر فاصله از پشت سرش
داشتم
یکدفعه دیدم دارن یه برانکارد دارن میارن یه خانمی داشت اسم اون کسی که روی تخت بود رو صدا میکرد دست کسی که روی برانکارد بود آویزون بود قطرات خون تو راه رو چکیده می شد
رسول یکدفعه دوزانو افتاده روی زمین همه هجوم بردن سمتش که
یکدفعه....................
........................🌟✨..............................
پ.ن1*: خماری 😂😁
پ.ن2*: اشک 😭💔
پ.ن 3*: فردی که روی برانکارد هست چه کسی هست🤔 ؟
https://harfeto.timefriend.net/17276324759063
لینک ناشناس رمان دلداده فصل اول 🔆
منتظر نظر های قشنگ شما هستم
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
آیدی بنده 🔆
خودمونیم..
یهآقایی۱۱۱۶سالهکهغایبه..
معلومنیستکجاست..
کجادارهتنهاییزندگیمیکنه..
کجادارهبهخاطرگناههایماگریهمیکنه..
بینماستولینمیبینیمش..
منتظرماستولیماهیچکاربراشنمیکنیم..
ولیحتیاگهیهلحظهحواسشبهمانباشه
مانمیتونیمزندگیکنیم..
همونطورکهخودشمیگهمابهامورشماآگاهیم
واگریکلحظهکمکهایمانبودزندگیشما
بهمریختهبود..
ولیماانقدردرگیرزندگیهایخودمون
شدیمکهفراموشکردیمامامیداریم،
مولاییداریمکههنوزنیومده..
اولبهخودم..