eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
"ملاک‌رسیدن‌به‌‌درجات‌‌بالایِ‌شهادت برایِ‌یک‌شهید ،‌تحمل‌کردنِ‌مظلومیت است . " این‌راهمان‌فرمانده‌‌لشکری‌می‌گفت‌که پیکرش‌را‌درخط‌اول‌نبرد،‌بعدازسه‌روز مفقود‌بودن‌دراوجِ‌مظلومیت‌از‌رویِ بادگیر،‌چراغ‌‌قوه‌و‌،زیر.پیراهنش‌شناسایی کردند . . !
خواستم‌ شعر‌ بگویم که تو در آن باشی... یادم آمد،طُ خود معنی اشعار منی! ❤️‍🔥❤️‍🩹
Yousef Zamani ~ Music-Fa.ComYousef Zamani - Belakhare Yadam Mire Toro (320).mp3
زمان: حجم: 7.9M
دلتنگ میشم... عیبی نداره:) تجربه شد!> روزای بدون منم تجربه کن🙂💔
گاه ما هم چون نهنگِ خسته‌ای جا می‌زنیم... او به خشکی می‌زند، ما دل به دریا می‌زنیم...
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به سربازان گمنـام امام عصـر✨ شهدای گمنام و مظلوم امنیت🌱 پ.ن. کلیپ میکس شده از سریال گاندو و سریال شکوه یک زندگی https://eitaa.com/romanFms
‌‌‌‌‌‌‌‌‌اینڪھ‌بگیم‌انقلابۍ، یعنۍیہ‌فردمظلوم‌وگوشہ‌گیر ڪاملاغلطہ‌مشتۍ انقلابۍیعنۍفعال‌پرانرژے وبھترین‌فرددرهرزمینہ‌اےکھ‌در چھـٰارچوب‌دین‌واخلاق‌باشہ..(:🕶✌️🏻'! ‌‌‹ آرھ‌ِحاجـۍاینطوریاس ›
25.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند روزه به همه چی گیر میدی نکنه از موندن ترسیدی؟) •°• بالاخره یادم میره تورو پاک میکنم عکسای تورو:))💔
🥀🌺🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺🥀🌺 🥀🌺🥀🌺 🌺🥀🌺 🥀🌺 🌺 ♡نفس آخر♡ part: 7 «فرشید» امروز و مرخصی ساعتی گرفته بودم. یه سری کارای بانکی داشتم که باید انجام میدادم. ساعت ۹ کارام تمام و شد و سوار موتورم شدم و به سمت سایت حرکت کردم. همین طور که توی مسیر خودم در حال حرکت بودم احساس کردم کسی دنبالمه با اقا محمد تماس گرفتم و ماجرا رو تعریف کردم بهم گفت که زد بزنم و...، همینطور که داشتم توی کوچه پس کوچه های بزرگ شهر میچرخیدم. یهو یه ماشین از پشت بهم زد و من عملا پرت شدم. چشمام سیاهی میرفت نمیتونستم خوب ببینم، هرچه تلاش کردم نتونستم مشخصات ماشین و بردارم. مردم دورم جمع شده بودن تو اون لحظه تنها کاری که ذهنم فرمان میداد این بود که زنگ بزنم اقا محمد. زنگ که زدم توان حرف زدن نداشتم پام بد جور روی اسفالت سرد خیابون کشیده شده بود. تنها چیزی که تونستم بگم اخی بود که ناشی از درد زانوم بود و بعد تلفن از دستم رها شد. یه نفر که بالاسرم بود تلفن و برداشت و به محمد توضیح داد که چیشده. امبولانس اومد و منو به بیمارستان منتقل کردن. . . دکتر داشت زانوم و پانسمان میکرد که محمد و دیدم پشت در وایساده، برام دستی تکون داد و منم در جوابش لبخندی بی جون زدم. دکتر که کارش تمام شد بیرون رفت که محمد نگهش داشت و باهاش صحبت کرد بعد از اتمام صحبتشون محمد به طرف اتاق اومد و در و باز کرد. _"محمد" سلام خوبی فرشید ؟ چیشد یهو؟ میتونی توضیح بدی؟ سلام اقا، اره خوبم فقط یه خورده سر گیجه دارم اقا من داشتم توی مسیر خودم میرفتم و دیگه اون ماشینه دنبالم نبود ولی نمیدنم چیشد به خودم اومدم دیدم رو اسفالت خیابون افتادم. هرکاری کردم نتونستم پلاکشو ببینم ولی اگه اشتباه نکنم پراید نقره ای بود. _"محمد" خب استراحت کن تا بهتر بشی. من میرم بیرون کاری داشتی زنگ بزن خب؟ چشم اقا ،ببخشید باز خراب کردم😔 _"محمد" به این چیزا فکر نکن استراحت کن فعلا.. ادامه دارد..... ☆☆☆☆☆ پ.ن: فرشید تصادف کرد. 😥 پ.ن: دنبال فرشید بودن. 😱 پ.ن: علاقه زیادی دارم به تغییرات شخصیت فیلم... 🤭😶‍🌫 ☆☆☆☆☆ 📝به قلم: هدی و محنا بانو ❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌ ~ناشناس~ https://daigo.ir/secret/51083563275