فرشته ها همیشه وجود دارند
ولی چون بعضی وقتا بال ندارن
بهشون میگن «دختر»🕊️
«روزتون مبارک دخترا»♥️
به بهانه روز دختر خواستم برات بنویسم و یاداور بشم که:
شک نکن که خداوند زیباترین صفاتش رو در تو قرار داده .
لطافت و مهربونیت
مدیریت
صبور بودنت
همراه بودنت
قدرشناس بودنت
درک کردن و همدل بودنت
و هزار تا خصوصیت دیگه که فقط و فقط تو از پسش برمیای
قدر خودت رو بدون .خودت رو دوست داشته باش .
روزت مبارک دختر خوب 🌹🫶🏻
روز دختر رو به دختران مظلوم غزه تبریک میگم ، کادو نمیتونم بهتون بدم اما میتونم دعا کنم که صاحب الزمانی برگرده تا شماها کنار پدر و مادرتون زندگی خوبی داشته باشید🙂❤️🩹
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلاد کوثر موسی بن جعفر (ع)، فاطمه معصومه (س) و روز دختر تبریک و تهنیت باد...
https://eitaa.com/romanFms
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بااختلافبهیادماندنیترینتصویرقرن🫀
https://eitaa.com/romanFms
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به تمام دختران ایران زمین 🫀
❤️روزتون مبارک باشه دخترا❤️
#روز_دختر
#ساخت_خودم
https://eitaa.com/romanFms
🥀🌺🥀🌺🥀🌺
🌺🥀🌺🥀🌺
🥀🌺🥀🌺
🌺🥀🌺
🥀🌺
🌺
♡نفس آخر♡
part: 19
«فرشید»
﴿سایت﴾
رسول بعد از دو ساعت استراحت حالش بهتر شد و به میز کارش برگشت.
ازم خواست که به کسی چیزی نگم و نمیخواد کسی باخبر بشه.
بعد از اذان صبح بود که رسول اومد و گفت باید بره خونه من هم دو ساعت بعدش رفتم.
«محمد»
﴿خونه﴾
مجدد صدای عطیه از توی خونه اومد که گفت:
'اره عزیز جان خونه خودتونه بفرمایید.. '
عطیه نزدیک در شده بود و بعد گفتن به فرمایید درو باز کرد.
اول با دیدنم تعجب کردم، اما بعدش شروع کرد به خندیدن.
همین طور که میخندید گل و جلوش گرفتم که خندش، به یه لبخند عمیق زیبا شد و اون چال گونه زیبایش نمایان شد.
ببخشیدی گفتم با شوخی گفتم، اجازه نمیدید بیایم داخل؟!
_"عطیه" نه خیر
+عع هنوز دلخوری ازم؟ من که گفتم ببخشید
_حالا چون پسر خوبی هستید این دفعه رو میبخشم بفرمایید
عزیز که نگاهمون میکرد بعد از رفتن ما به داخل خونه هرچه تعارف کردیم بالا نیومد و داخل خانه خودش رفت.
.
.
+خب عطیه خانم چه خبرا؟
_خبر خاصی ندارم همش یا اداره ام یا خونه تنها
+ای بابا شرمنده نکن مارو دیگه.
راستی عزیز پروازش کیه؟
_فردا ساعت ۷ صبح
+باهم بریم بدرقه؟
_اره منم مرخصی ساعتی میگرم خودت که مشکلی نداری؟
+نه مشکلی نیست.
_خب چایی تو بخورد سرد نشه
+چشم
«عطیه»
بعد خوردن چایی به اتاق رفتیم و هردو اینقدر خسته کار بودیم، که خیلی زود به خواب رفتیم.
ادامه دارد.....
☆☆☆☆☆
پ.ن: سفر عزیز نزدیکه🥲
☆☆☆☆☆
📝به قلم: هدی و محنا بانو
❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌